شهدای اطلاعات سپاه کردستان

مصاحبه » تعیین اجباری شورای روستا با تهدید اسلحه گروهکی های ضد انقلاب

تعیین اجباری شورای روستا با تهدید اسلحه گروهکی های ضد انقلاب

 

گروهک های ضد انقلاب برای اینکه بر اوضاع و احوال روستاها مسلط باشند، تعدادی از ریش سفیدان روستا را به عنوان شورای روستا انتخاب می کردند. البته اعضای این شوراها با میل و رغبت خود به عنوان اعضای شورا انتخاب نمی شدند، بلکه با تهدید اسلحه گروهکی ها به این کار مجبور می شدند.


 

به گزارش پیشمرگ روح الله، در قسمت قبل از سلسله خاطرات پیشمرگ مسلمان کرد ابراهیم محمد پناه، داستان برخورد غیرانسانی گروهک های ضدانقلاب با مردم کردستان را منتشر کردیم. در ادامه خاطرات پیشمرگ مسلمان کرد ابراهیم محمد پناه را از زبان این رزمنده سپاه اسلام منتشر می کنیم.

 

بعد از اینکه به عضویت سازمان پیشمرگان مسلمان کرد درآمدم و سلاح به دست گرفتم، در پایگاه محله حاجی آباد مشغول خدمت شدم. حاج آقا حیدری از نیروهای مهاجر اصفهانی مسئول مقر محله حاجی آباد سنندج بود. البته هر وقت نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد به مناطق عملیاتی اعزام می شدند، در صورت احتیاج نیرو به همراه تیم های عملیاتی به منطقه اعزام می شدیم.

 

گشت های شبانه و هم چنین سرکشی به محله های نا امن سنندج یکی از کارهای همیشگی نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد بود. گروهک های ضد انقلاب گاهی وقت ها از تاریکی شب سوءاستفاده می کردند و وارد برخی محله های شهر می شدند و مزاحم تعدادی از خانواده ها می شدند، ما برای برقراری امنیت و آرامش در شهر به طور مرتب این گشت های شبانه را اجرا می کردیم و گاهی هم با نیروهای ضد انقلاب درگیر می شدیم.

 

یک روز برای انجام عملیات به روستای توریور اعزام شدیم. تعداد نفرات مشخص بود و طبق نقشه از پیش طراحی شده هر کس مسئول انجام کاری در این عملیات بود. من به همراه پنج تن دیگر از رزمندگان سپاه اسلام، در دره ای در کنار روستا مستقر شدیم، تا هم از کمین احتمالی نیروهای ضد انقلاب جلوگیری کنیم و هم اینکه در صورت نیاز به نیروهای عمل کننده اضافه شویم.

 

چند دقیقه ای از حضور ما در دره نگذشته بود که متوجه حضور یک پیر مرد و پیر زن و یک پسر نوجوان شدم. پیر مرد با دیدن ما لب به سخن گشود و گفت: من یکی از اعضای شورای اجباری گروهک های ضد انقلاب در روستای توریور هستم، ولی دیگر خسته شده ام و نمی خواهم به این کار ادامه بدهم و قصد دارم به همراه همسر و فرزندم از روستا خارج شوم و به شهر سنندج نقل مکان کنم.

 

گروهک های ضد انقلاب برای اینکه بر اوضاع و احوال روستاها مسلط باشند، تعدادی از ریش سفیدان روستا را به عنوان شورای روستا انتخاب می کردند. این شورا علاوه بر اینکه اوامر گروهک های ضد انقلاب را در روستا اجرا می کرد، در صورت لزوم اخبار و اطلاعات روستا و هم چنین ورود و خروج رزمندگان سپاه اسلام به منطقه را نیز در اختیار نیروهای ضد انقلاب قرار می داد. البته اعضای این شوراها با میل و رغبت خود به عنوان اعضای شورا انتخاب نمی شدند، بلکه با تهدید اسلحه گروهکی ها به این کار مجبور می شدند.

 

این پیرمرد هم بعد از اینکه از طرف گروهک های ضدانقلاب به عنوان شورای روستا انتخاب می شود، برای حفظ جان همسر و فرزندش قبول می کند، اما بعد از مدتی فرار را بر قرار ترجیح می دهد و تمام زندگی اش را در روستا رها می کند و با دست خالی راهی شهر سنندج می شود که البته در بین مسیر به پست ما خورد.

 

بعد از انجام عملیات روستای توریور به همراه آن سه نفر به سنندج برگشتیم. بعد از اینکه به مقر سازمان پیشمرگان مسلمان کرد در سنندج رسیدیم، پیرمرد به عضویت سازمان پیشمرگان مسلمان کرد درآمد. پیرمرد می گفت: تا امروز در زیر سایه وحشتناک گروهک های ضد انقلاب بر علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی فعالیت کرده ام، امروز می خواهم با میل و رغبت خودم زیر پرچم سه رنگ کشورم خدمت کنم. بعد از مدتی فرزند نوجوان پیرمرد هم به عضویت سازمان درآمد و برای دفاع از انقلاب اسلامی سلاح به دست گرفت.

 

برای قبول عضویت پیرمرد در سازمان پیشمرگان مسلمان کرد باید یک نفر او را تأیید می کرد، علی رغم اینکه شناختی از پیرمرد نداشتم، ولی با توجه به صفای باطن پیرمرد ضامنش شدم تا وارد سازمان پیشمرگان مسلمان کرد شود. البته من تنها شخصی نبودم که این کار را می کردم؛ در سازمان نفرات زیادی بودند که ضمانت افرادی را می کردند که روزگاری در گروهک های ضد انقلاب عضویت داشتند و بعد از اینکه به ماهیت گروهک های ضدانقلاب پی برده بودند، از آن ها جدا شده بودند و به طرف نظام مقدس جمهوری اسلامی برگشته بودند.