شهدای اطلاعات سپاه کردستان

مصاحبه » گوشه ای از جنایات گروهک های ضد انقلاب/ اعدام برادر به جرم راه رفتن بر روی آسفالت خیابان

گوشه ای از جنایات گروهک های ضد انقلاب/ اعدام برادر به جرم راه رفتن بر روی آسفالت خیابان

 

برادر بزرگتر شاطر نانوا بوده، ولی برادر کوچکتر به خاطر اینکه برادر بزرگش بر روی آسفالت خیابان راه رفته بود، او را کشته بود.

 


 

به گزارش پیشمرگ روح الله، در قسمت قبل از سلسله خاطرات سعید خانی از اسرای سیران بند بانه، داستان آزادی این آزاده سرافراز از چنگال گروهک های ضد انقلاب را منتشر کردیم. در این قسمت ادامه خاطرات آزاده سرافراز سعید خانی را منتشر می کنیم:

 

18 ماه اسارت و در به دری در نهایت به اتمام رسید، ولی بعضی اتفاقات در طول این مدت برایم پیش آمد، که هیچ گاه از ذهنم پاک نمی شود. دیدن بعضی صحنه ها و شنیدن برخی حرف و حدیث ها قلبم را جریحه دار می کرد و امروز هم بعد از گذشت سالیان وقتی به آن ماجراها فکر می کنم قلبم به درد می آید.

 

گروهک های ضد انقلاب تعداد زیادی از نیروهایش را به دلیل اینکه از سیاست های حزب خسته شده بودند، اعدام می کرد. بسیاری از جوانانی که فریب تبلیغات سوء گروهک ها را خورده بودند و به عضویت گروهک های ضد انقلاب در آمده بودند. ولی بعد از مدتی به ماهیت اصلی گروهک های ضد انقلاب پی برده و در صدد خروج از گروهک های ضد انقلاب بودند، اما سران گروهک ها با توجه به اینکه نیروهایشان را زیر ذره بین قرار داده بودند، افرادی که قصد خروج از گروهک را داشتند شناسایی و فوراً آن ها را اعدام می کردند.

 

یکی از هم بندی هایم در زندان آلواتان جوان خوش چهره و شوخ طبعی بود که همه زندانی ها دوستش داشتند. این زندانی مدتی به عضویت گروهک دموکرات در می آید ولی بعد از اینکه با جنایات و خیانات حزب در حق مردم کردستان روبرو می شود، تصمیم به فرار از گروهک دموکرات می گیرد، اما زمان فرار دستگیر می شود.

 

اخلاق خوب و برخورد مناسب این زندانی با سایر هم بندی ها باعث شده بود که همه اسرا او را از عمق جانشان دوست داشته باشند. اما یک شب زندان بان ها او را از زندان بیرون بردند و دیگر به زندان بازنگشت. یکی از زندان بان ها تعریف می کرد؛ همان شب سران حزب با او اتمام حجت می کنند، که اگر دوباره وارد حزب نشوی اعدام خواهی شد، اما او پیشنهاد سران حزب دموکرات را قبول نمی کند.

 

این انسان آزاده مرگ با عزت را به زندگی بی شرافت ترجیح می دهد و همان شب در حالی که نسبت به کارهای گذشته اش توبه کرده بود، توسط دوستان سابقش اعدام می شود و هیچ گاه پیکرش به دست خانواده اش نمی رسد.

 

گروهک های ضد انقلاب به هیچ وجه نمی خواستند حتی یک نفر از نیروهایشان اردوگاه را ترک کند و نزد خانواده اش برگردد. به همین دلیل به شدت با افراد تواب برخورد می کردند. بازگشت یک نفر راه را برای سایر افراد باز می کرد و افراد دیگر گروهک که از سیاست های حزب خسته شده و متوجه سراب پیش روی خود شده بودند، توبه کرده و به آغوش انقلاب اسلامی باز می گشتند.

 

گروهک ها حتی برای اینکه نیروهایشان را از توبه کردن و بازگشتن به دامن انقلاب باز دارند، آن ها را تهدید می کردند که در صورت بازگشت شما، حتماً از خانواده و عزیزانتان انتقام خواهیم گرفت و شبانه خانه و کاشانه اتان را آتش خواهیم کشید.

 

همین گروهک ها به افراد سر سپرده خوشان بها می دادند و خیلی زود آن ها را به مقامات بالا در حزب منصوب می کردند. در مدتی که در بند بودم، جوانکی را دیدم که علی رغم نداشتن تجربه کافی در جنگ های چریکی، اما منصب بالایی را در حزب دموکرات در اختیار داشت. یکی از زندانی ها تعریف می کرد: «همین جوانک برادر بزرگترش را کشت و به این جایگاه و مقام رسید».

 

جوانک دموکرات هر وقت می خواست خودی نشان دهد با صدای بلند جنایتش را برای زندانیان تعریف می کرد و به سر سپردگیش به حزب افتخار می کرد. برادر بزرگتر شاطر نانوا بوده، ولی برادر کوچکتر به خاطر اینکه برادر بزرگش بر روی آسفالت خیابان راه رفته بود، او را کشته بود.

 

استنباط این جوانک این بود که آسفالت خیابان متعلق به حکومت مرکزی ایران است و هرکس بر روی آسفالت حرکت کند، یعنی به نظام ایران اعتقاد دارد. به همین دلیل برادرش را به خاطر راه رفتن بر روی آسفالت خیابان کشته بود و به جایگاه و مقام در حزب رسیده بود.

 

باز خوانی این خاطرات که هیچ گاه از ذهنم پاک نمی شود، من را ناراحت می کند. چگونه می شود برادر برای رسیدن به پست و جایگاه دنیوی خون برادرش را بریزد، آن وقت با بی شرمی تمام به جنایتش افتخار کند و از طرف گروهی که به داشتن چنین نیروهایی افتخار کند و این فرد جاه طلب را به پست های بالای منصوب کند.