کلام شهدا » با سلاح قلم و حجاب مشت محکمی بر دهان دشمنان بکوبید

 

شهدای انقلاب اسلامی در وصیت نامه هایشان ضمن یادآوری پشتیبانی از ولایت وفقیه، از بازماندگانشان می خواستند در رعایت حجاب اسلامی کوشا باشند.


به گزارش پیشمرگ روح الله، شهید­ علی‌ الماسی در‌ سی امین روز از خردادماه سال 1333 در روستای اوباتو دیده به جهان گشود و تحت تربیت پدرشش محمد و مادرش غنچه رشد و پروش یافت.

شهید الماسی به دلیل مشکلاتی که بر سر راهش قرار داشت از زاهیابی به مهد علم و دانش بازماند و از کسب علم و دانش محروم شد و خیلی زود به کمک پدرش شتافت، تا باری از روی دوش خانواد اش بردارد.

با شروع جنگ تحمیلی، شهید علی الماسی به عنوان بسیجی عازم مناطق عملیاتی شد و در روز بیست و ششم مرداد ماه سال 1361 در شهرتان دیواندره بر اثر اصابت گلوله، خلعت شهادت به تن کرد.

شهید علی الماسی دو ماه قبل از شهادت، وصیت نامه اش را می نویسد. ایشان، ضمن سفارش کردن به بازماندگانش در پشتیبانی‌ از ولایت فقیه، قلم و حجاب را مهم ترین سلاح در مبارزه با خائنین انقلاب معرفی می کند.

متن وصیت نامه؛

به نام الله کوبنده ستمگران و یاور مظلومان

 خدمت برادرانم احمد و محمد سلام و عرض ادب دارم. امیدوارم اگر بدی از من دیده اید با کرم و لطف و بخشش خودتان من را ببخشید. بار الها! الاحق فردی هستم دلباخته امام خمینی و دلسوخته اسلام و پشیمان از غرور جوانی و نفس اَماره.

 بار خداوندا! به من یاری عطا فرما تا بتوانم به انقلاب اسلامی که امام خمینی فریادگر عصر و امید بخش محرومان بنیان گذار آن است، خدمت کنم و در راه آن ثابت قدم بمانم و جان ناچیزم را فدای آن کنم. خداوندا شهادتی را که پیامبران و اولیاءالله تعریفش نموده اند نصیب این بنده حقیر نما. خداوند کمکم کن تا فریب شیطان صفتان و نان به نرخ روزخوران را نخورم و بتوانم با دشمنان این انقلاب که نمی خواهند کشور آرام بماند و حق به حق دار برسد بجنگم.

بار الها! من عاشق امام و انقلاب شده ام، بر من توفیقی‌ ببخش تا التزام واقعی به دین مبین اسلام و خون شهدا داشته باشم. خداوندا از تو می خواهم آن شهادتی را که در قرآن به آن اشاره کرده ای نصیب من گردانی تا خون سرخم آن نفس اَماره و غرور و تکبر جوانیم را بشوید. بار الها! هیچ پناهی ندارم. بجز تو پناهی‌ نباشد و انقلابی که با خون به ثمر رسیده است.

 مادر جان خیلی وقت است خواب های خوبی می بینم. انسان های خوب و اولیای خدا را در خواب می بینم. احتمال دارد بروم و دیگر برنگردم من را حلال کن. و برادرم احمد سرپرست بچه هایم باشد طوری آنها را تربیت کنید که سربار جامعه نشوند و هیچ وقت از انقلاب دوری نکنند. با سلاح قلم وحجاب و نماز و فریاد در مراسم چون مشتی باشند بر دهان خائنان. پشتیبان ولایت فقیه و امام باشند، فریب منافقان را نخورند؛ آن هایی که از اسلام و انقلاب دل خوش ندارند.

من چیزهایی از دشمنان انقلاب دیده ام، می دانم آن ها از روی منافقگری رنگ عوض می کنند ولی دشمن هستند، در کمین نشسته اند و منتظر فرصت هستند. اینها قرآن پاره کردند. به پیامبر اهانت نمودند و خدا را تکذیب نمودند و رحم به هیچ مظلومی نکرده و نمی کنند. مشغول رایج کردن فساد در جامعه هستند.

مادرجان دعا کن اگر قرار است که بمیرم بدست آن کافرانی کشته بشوم که هیچ اعتقادی به خدا و قرآن ندارند. بگذار با خون من و امثال من این انقلاب بیمه شود و دشمنان روسیاه گردند. اما وصیت من به دوستان و آشنایان آگاه این است که به فرزندانتان یاد بدهید که پشتیبان ولایت فقیه باشند. همین و بس، دیگر انقلاب هیچ مشکلی نخواهد داشت. بر علیه دشمنمان مبارزه کنید و امام و انقلاب و ایران عزیز را فراموش نکنید.

والسلام

علی الماسی 15/3/1361