کلام شهدا » شهادت من حتمی است، ولی مردم نباید از تهدید دشمنان بترسند

شهادت من حتمی است، ولی مردم نباید از تهدید دشمنان بترسند

 

شهادت من حتمی است اما شما به هوش باشید! دین خود را حفظ کنید و از تهدید سرسپردگان اجنبی نترسید! بالاخره روزی جمهوری اسلامی می آید و بر سراسر منطقه حاکمیت می یابد و شما را از بند کفر و نفاق نجات خواهد بخشید.


 

به گزارش پیشمرگ روح الله، شهید ملا محمد ذبیحی در اولین روز از تیرماه سال 1324 در روستای بیساران مریوان در خانواده ای متدین و اهل فضل به دنیا آمد. از محضر پدرش ملا نجم الدین و برادرش ملا جلال الدین بهره مند شد.

 

با استعدا و نبوغ سر شاری که داشت تحصیلات حوزوی را ادامه داد و موفق شد در مذهب امام شافعی  از مفتی کردستان اجازه افتاء دریافت کند، پس از مرگ برادرش ملا صلاح الدین، به درخواست مردم امام جماعت مردم بیساران شد و با این مسئولیت، فعالیت و تلاش وی بیشتر شد.

 

ملا محمد قبل از انقلاب هویت رژیم پهلوی را برای مردم آشکار می ساخت و مردم را با نهضت امام خمینی(ره) آشنا می کرد و بعد از انقلاب نیز در راه حفظ و اعتلای آرمان های انقلاب اسلامی تلاش و کوشش می کرد. در خطبه های نماز جمعه به ترویج مسائل اسلامی و حکومت اسلامی و ارشاد مردم مشغول بود و با اهل نفاق و گروهک ها مبارزه می کرد که بر آنان گران آمد؛ ملا محمد چند بار در چنگال گروهک ها گرفتار شد که با پایمردی رهایی یافت تا اینکه بعد از نماز صبح روز بیست و ششم دیماه 1360 به دست گروهک ها ترور شد و به دیدار معبود شتافت. مردم بیساران جنازه شهید ذبیحی را در مسجد جامع بیساران دفن کردند. از شهید ذبیحی دو فرزند به یادگار مانده است.

 

فعالیت ها، افکار و عقاید

 

هجده سالگی ملا محمد مصادف بود با آغاز قیام های مردمی در سال 1342، ایشان نیز به روشنگری افکار عمومی در منطقه مشغول بود و پس از اتمام خدمت سربازی، دو سال امام جماعت مسجد مرتضی روستای بیساران بود و در این مسجد به ارشاد و هدایت مردم مشغول بود. سال 1352 ملا صلاح الدین وفات یافت و مردم وی را به جای برادرش به امام جمعه بیساران برگزیدند.

 

ملا محمد برای آشنا کردن مردم به حقایق دین اسلام و وظایف مردم در برابر ستم حکومت سلطنتی از هیچ تلاشی دریغ نکرد و از کینه عمال رژیم پهلوی باکی نداشت. تظاهرات مردمی در سال های 56 و 57 در روستای بیساران به دعوت وی بود و در سازماندهی مردم نقش اساسی داشت. در سخنرانی هایش وعده پیروزی انقلاب اسلامی را به مردم می داد و مردم را به مبارزه علیه حکومت پهلوی تشویق می کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به مبارزه علیه گروهک های پرداخت. ملا محمد هویت این گروه ها را برای مردم برملا می کرد و بسیار تلاش نمود که جوانان را آگاه سازد تا از افتادن در دام شیطانی گروهک ها برحذر دارد.

 

شهید ذبیحی شک و شبهه هایی را در خطبه های نماز پاسخ می داد که از سوی برخی سرکردگان گروهک ها مطرح شده بود این کار وی باعث شد که کینه اش را به دل بگیرند؛ ابتدا سعی کردند تا وی را اذیت کنند؛ سپس نامه تهدید آمیزی را جلو درب خانه اش نهاده بودند که «باید از تبلیغ آیین اسلام و طرفداری از انقلاب اسلامی دست برداری وگرنه کشته خواهی شد».

 

پاییز سال 1358 گروهک های مسلح، وارد روستای بیساران شدند و خانه ملا محمد ذبیحی را اشغال کردند، مسجد را نیز تصرف کردند. افراد حزب دموکرات شب دوازدهم آذرماه می خواستند ملا محمد را با خود به اسارت ببرند که در اثر فشار مردم مجبور شدند وی را آزاد نمایند. زمستان همان سال بود که افراد گروهک کومله به بیساران آمدند و به آزار و اذیت مردم پرداختند؛ در مسجد مرتضی بیساران دادگاهی تشکیل دادند تا بیداد را به نهایت برسانند. آن ها می خواستند محبوب ترین مرد بیساران یعنی ملا محمد را محاکمه کنند، اما در برابر بی باکی مردم در طرفداری از ملا محمد، مجبور شدند عقب نشینی کنند، اما ملا محمد گویی تهدیدی را ندیده و نشندیده است؛همچنان هویت گروهک ها را افشا می کرد و از گفتن حق دست برنمی داشت و برای دفع اسلام ستیزی گروهک ها، کلاس های آموزش قرآن را برگزار می کرد.

 

افراد گروهک ها چندین بار ملا محمد را اسیر کردند لیکن هر بار تحت فشار مردم مجبور می شدند که وی را آزاد کنند. برخی نزدیکانش از وی خواسته بودند در خطبه های نماز احتیاط کند و از یادآوری مطالبی که گروهک ها را عصبانی می کند بپرهیزد، اما ایشان پاسخ بودند:« به محض اینکه به ایراد خطبه های نماز می پردازم احساس می کنم که هاتفی غیبی می گوید نترس و هرچه در دل داری به گوش مردم برسان». افراد ضد انقلاب هرچه کردند نتوانستند ملا محمد را تسلیم کنند و یا وی را به سکوت وادار کنند، از این روی وی را به شهادت رساندند.

 

نحوه شهادت ملا محمد ذبیحی

 

روز بیست و ششم دیماه سال 1360 بعد از اقامه نماز صبح در مسجد، راهی منزل شد. در بین راه متوجه شد برخی افراد ضد انقلاب در تعقیبش هستند، به منزل یکی از آشنایانش رفت تا در امان باشد، اما منافقان وی را در جلو درب همان منزلی که رفته بود به رگبار بستند، یکی از افراد ضد انقلاب قساوت را از حد گذراند و بر پیکر نیمه جانش نیز رحم نکرد و سر نیزه اش را در سینه ملا محمد فرو کرد و گریخت. مردم پیکر نیمه جان امام جمعه خویش را به مسجد بردند. ملا محمد در محراب مسجد نیز مردم را به حفظ ایمان تشویق کرد و شهادتین را بر زبان جاری ساخت و چشمانش را بر هم نهاد. مردم بیساران پیکر پاک شهید ملا محمد ذبیحی را در حیاط مسجد جامع در کنار بابا شیخ و شیخ عبدالسلام به خاک سپردند.

 

پیام شهید

 

شهید ذبیحی در آخرین خطبه های نماز جمعه روز 1360/10/25 هنگامی که در مسجد جامع بیساران عده زیادی از مردم برای اقامه نماز جمعه گرد وی جمع شده بودند چنین گفت:« من کشته می شوم و با شما خداحافظی می کنم اما دینتان را حفظ کنید شهادت من حتمی است اما شما به هوش باشید! دین خود را حفظ کنید و از تهدید سرسپردگان اجنبی نترسید! بالاخره روزی جمهوری اسلامی می آید و بر سراسر منطقه حاکمیت می یابد و شما را از بند کفر و نفاق نجات خواهد بخشید. قرآن کریم می فرماید: « و اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ».