شهید اقبال حمیدی

اقبال حمیدی
  • نام : اقبال حمیدی
  • تاریخ تولد : 1361/8/1
  • محل تولد : روستای نسنار از توابع شهرستان سروآباد
  • تاریخ شهادت : 1364/5/7
  • محل شهادت : روستای نسنار از توابع شهرستان سروآباد

پیشمرگ شهید اقبال حمیدی

شهید اقبال حمیدی در روز هفتم مردادماه سال 1334 در خانواده ای مستضعف در روستای نسنار از توابع شهرستان سروآباد دیده به جهان گشود. با پشت سر گذاشتن دوران کودکی، در زادگاهش وارد مدرسه شد و تا پایان کلاس ششم تحصیل کرد. شهید حمیدی که از استعداد فوق العاده ای در امر تحصیل برخوردار بود و با همه وجودش عاشق ادامه تحصیل بود، به دلیل فقر مالی و عدم امکان مهاجرت به شهر، آرزوهایش محقق نشد و به ناچار ترک تحصیل نمود و در کنار خانواده به کار کشاورزی و دامپروری مشغول شد.

شهید حمیدی جوانی پاک نیت، دین دار و متقی بود و همه اهل دیارش ایشان را با این ویژگی ها می شناختند. فقر مالی شهید حمیدی را وادار کرد جلای وطن نموده و برای امرار معاش به دیگر شهرهای کشور برود، او مدتی در سیرجان و بعد از آن در تهران بود، در آن جا با افکار و اندیشه های امام راحل (ره) آشنا شد و به سلک پیروان آن حضرت درآمد و در جریان خیزش عمومی مردم مسلمان ایران حضوری دائمی و مستمر داشت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی شهید حمیدی در زادگاهش عَلم دفاع از انقلاب اسلامی را برابر عناصر ضد انقلاب برافراشت و در این راه شداید و مصائب زیادی را متحمل شد.

شهید حمیدی با آغاز پاک سازی رزمندگان اسلام در منطقه سروآباد، بلافاصله به سازمان پیشمرگان مسلمان کُرد پیوست و در پاک سازی منطقه نسنار از لوث وجود عناصر ضد انقلاب، همراه جمعی از همفکرانش بسیار نقش آفرین بود.

این پیشمرگ دلاور پس از ماه ها مقابله با عناصر ضد انقلاب در شب اول آبان ماه سال 1361 در درگیری با عناصر حزب منحله دموکرات در حوالی روستای نسنار گل وجودش با تیر مزدوران پرپر شد.

آقای کمال حمیدی برادر شهید در این زمینه می گوید: برادرم همراه چند نفر از دوستان همفکرش در مریوان به سازمان پیشمرگان مسلمان کُرد پیوست. هنوز روستای ما پاک سازی نشده بود، آن ها همراه دیگر رزمندگان اسلام روستای نسنار را از لوث وجود دشمن پاک کردند و پایگاهی را در آنجا ایجاد نمودند، شهید حمیدی معاون پایگاه بود. عناصر کومله که در پاکسازی روستا ضربه سختی را از برادرم متحمل شده بودند، بعد از گذشت چند روز، شبانه وارد روستا شدند و منزل ما را محاصره کردند و گفتند: اگر اقبال تسلیم نشود منزلش را منفجر می کنیم. اما برادرم در پایگاه بود و ما هرچه گفتیم اقبال در منزل نیست باور نکردند و با پرتاب نارنجک اقدام به تخریب خانه ما نمودند. صدای انفجار تمام روستا را به لرزه درآورده بود. ما در گوشه یکی از اتاق ها پناه گرفته بودیم. بخش عمده ای از منزل ما تخریب شده بود. ضد انقلاب به خیال اینکه هم اقبال و هم سایر اعضای خانه به شهادت رسیده اند، روستا را ترک کرد. ما وقتی از خانه بیرون آمدیم، با دیدن خرابه های خانه از اینکه زنده مانده ایم متعجب بودیم، این خواست خدا بود که ما زنده بمانیم.

برادرم وقتی به منزل بازگشت و دید که ما سالم هستیم خیلی خوشحال شد و گفت: نگران نباشید، تخریب منزل چیزی نیست همینکه به شما آسیبی نرسیده است کافی است. اما این اقدام ضد انقلاب چهره پلید آن ها را بیش از پیش نمایان کرد.