شهید پرویز کاکسوندی

پرویز کاکسوندی
  • نام : پرویز کاکسوندی
  • تاریخ تولد : 1337/6/3
  • محل تولد : روستای‌ گاوشله - دیواندره
  • تاریخ شهادت : 1363/8/18
  • محل شهادت : روستای‌ برده رشه دیواندره

شهید پرویز کاکسوندی

 

 نام مادر: جواهر ­ نام پدر: محمدخان

 تاریخ تولد: 1337/6/3

 محل تولد: روستای‌ گاوشله - دیواندره

 تحصیلات: پایان دوره ابتدایی‌

 وضعیت شغل: پاسدار

 وضعیت تأهل: متأهل

 ارگان اعزام کننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی‌

 تاریخ شهادت: 1363/8/18

 محل شهادت: روستای‌ برده رشه دیواندره

 نحوه شهادت: اصابت گلوله

 محل دفن: زادگاهش

 

سال 1337 در روستای «گاو شله» در بخش قراتوره در شهرستان دیواندره به دنیا آمد. در سال 1343 به مدرسه رفت. تا پایان مقطع ابتدایی به تحصیل ادامه داد. سپس به خاطر مشکلات  مالی خانواد، از تحصیل منصرف شد و در کنار پدر به کار کشاورزی پرداخت. در سال 1356 به خدمت سربازی رفت. اما بعد از مدتی معاف شد و به شهرهای آبادان و تهران مهاجرت کرد. در آن شهر ها کار می کرد که با انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) آشنا شد و چون این انقلاب را در راستای اهداف متعالی اسلام و پیشرفت کشور می دید با آن همراه شد و به جمع عاشقان حضرت امام (ره)پیوست. او در بیشتر تظاهرات و راهپیمایی هایی که بر علیه رژیم منفور پهلوی صورت می گرفت شرکت می کرد و انزجار خود را از اعمال آن رژیم نشان می داد.

پس از آنکه انقلاب شکوهمند اسلامی به پیروزی رسید به زادگاه خود مراجعت کرد و مدتی در آنجا ماند در سال 1358 به دیواندره رفت و علی رغم تلاش های سرسختانه ای که گروهک های ضدانقلاب برای جذب وی، داشتند مشتاقانه به عضویت سازمان پیشمرگان مسلمان کرد شاخه دیواندره درآمد. پس از مدتی مسئول یکی از گروه های پیشمرگان منطقه شد. در پی ادغام سازمان پیشمر گان مسلمان در سپاه به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان دیواندره در آمد و به دلیل شایستگی و تلاش هایی که در راستای آزاد سازی روستاهای سنندج از لوث وجود نیروهای ضدانقلاب نشان داد؛ شهید افیونی، معاون طرح و عملیات سپاه ناحیه کردستان، مسئولیت یکی از جبهه های سنندج را به او محول کرد.

بعد از آن مدتی مأموریت گرفت و به دیواندره رفت. طولی نکشید که به سمت فرماندهی گردان ضربت حضرت رسول (ص) آن شهرستان منصوب شد. در مهر ماه سال 1363 با دختری از شهرستان بیجار ازدواج کرد. اما هنوز پنجاه روز از ازدواج او سپری نشده بود که در تاریخ 18/8/1363 هنگامی که برای ایجاد کمین در اطراف روستا های قلعه گاه و حسین آباد در دیواندره رفته بود؛ پس از بازگشت از آنجا در کمین نیرو های ضد انقلاب قرار گرفت و بعد از نیم ساعت مقاومت شجاعانه، از ناحیه سر و سینه تیر خورد و به شهادت رسید. مزار مطهر شهید در روستای گاوشله می باشد.

شهید پرویز کاکسوندی چهره مهربانی داشت. نورانیتی که در چهره او نمایان بود؛ تعلق او را به عالم بالا نشان می داد و شهادت او این را برای همگان آشکار ساخت. بیش از اندازه دلسوز و مهربان بود، با دوستان و همرزمان خود مثل یک برادر رفتار می کرد و آنها را مورد دلجویی و تفقد قرار می داد. او همرزمان خود را هیچ گاه فراموش نمی کرد و با اینکه فرمانده بود، به جای آنها نگهبانی می داد. شجاعت و مردانگی عجیبی داشت . همیشه با چهره گشاده در عملیات شرکت می کرد. اخم و افسردگی در سیمای نورانی اش راهی نداشت. سرعت عمل عجیبی داشت و با بهره گیری از این خصوصیات بسیاری از نقشه های ضدانقلاب را خنثی می کرد و راهی برای پیروزی دشمن باقی نمی گذاشت. در طرح ریزی عملیات مهارت خاصی داشت. در هر عملیاتی که مجروح می شد به خاطر اینکه نیروها روحیه خود را از دست ندهند مجروحیت خود را پنهان می ساخت و با بدن مجروح به مبارزه ادامه می داد. علاقه شدیدی به سپاه داشت. از جنگیدن خسته نمی شد. به خانواده شهدا سر می زد و آنها را دلداری می داد. تدبیر، شجاعت و دلیری او موجب شده بود که گردان ضربت حضرت رسول (ص) دیواندره به عنوان یکی از منظم ترین گردان های منطقه محسوب گردد. او شجاعت را با اخلاص عجین می ساخت و از تکبر دوری می جست. سادگی و اخلاص از سر و پای او می بارید و نمونه ساده زیستی و تواضع بود.

 

 درنگ:

 

 شهید از حضور خود در شهرهای‌ مختلف برای‌ گذراندن دوره های‌ آموزشی‌ می‌گوید. شهید از والدین خود می‌خواهد که برای‌ وی‌ نگران نباشند و در پایان لیستی‌ از بدهکاران خود آورده و سفارش نموده که بیشتر پول باقیمانده از وی‌ را خرج مسجد کنند.

 

وصیت نامه شهید پرویز کاکسوندی‌ ­

 

بسم الله الرحمن الرحیم1

 وصیت نامه خودم را می نویسم برای پدر و مادرم چون از آن روزی که من به وجود آمده ام برای آنها مز[ ا] حمت بودم و بنده هم که به مدت چهار سال است پاسدار بومی‌ هستم و از دیواندره شروع به خدمت کردم و بعد از آن چند ماهی در دیواندره خدمت کردم و بعد به سنندج آمدم و بعد به کرمانشاه رفتم برای دوره آموزشی و بعد از آموزش برگشتم به مدت یکسال در2 باشگاه افسران سنندج خدمت کردم و بعد به مدت دو ماه رفتم چشمیدار آورمانت و بعد از دو ماه برگشتم به سنندج بعد عملیات منطقه توار بود شروع شد یک سال در آن منطقه بودم و از آنجا من را فرست[ اد] ند به هزار کانی بان و به مدت یک ماه آنجا3 بودم و بعد رفتم برای ابراهیم آباد به مدت شش4 ماه آنجا5 بودم و بعد از آنجا6 برگشتم برای سنندج رفتم برای عملیات منطقه خیاره و از آن عملیات برگشتم رفتم برای عملیات اویهنگ و آن عملیات تمام شد بعد از آن رفتیم برای عملیات پایچو و از آن عملیات هم موفق شدیم و بعد از چند مدتی دوباره عملیات منطقه هنگلن و گیترمال شروع شد رفتیم از آن عملیات هم موفق شدیم و باز هم عملیات منطقه نادان شروع شد و رفتم در آن درگیر ماشین من در آن عملیات چند تیری خورد و باز آن عملیات را انجام دادیم و به سلامت برگشتیم و باز هم من می خواهم یک ماه به جبهه بروم معلوم نیست که به سلامت برگردم یا نه و به پدر ومادرم بگوید که اگر من برنگشتم به هیچ گونه ناراحت نباشید چون من به حرف هیچ کس گوش نکردم و این کار کردم و به پدر و مادر بگوید که من یک نگرانی از آنها دارم چون پدرم موقعی که می خواست برود برای ده من یک

 1 . وصیت در 8 برگ مخصوص وصیت نامه نوشته شده و ممهور به مهر بنیاد شهید انقلاب اسلامی‌ شهرستان دیواندره است. در بالای‌ هر برگ حدیثی‌ یا سخنی‌ از بزرگان آمده است:

 ای‌ یاران با وفای‌ من تلخ و شیرین نعمت و نقمت خوشی‌ و ناخوشی‌ دنیا جز جوانی‌ گران و غفلت آور نیست( امام حسین)/ نصیحت مومن بر مومن واجبست ( امام باقر)/ خدایا مرا به تحمل سختیها و رنجهای‌ مرگ کمک کن ( پیامبر ص)/ خدایا جان مطمئنی‌ از تو می‌ خواهم که به معاد ایمان داشته باشد و بقضای‌ تو رضا دهد و بعظای‌ تو قناعت کند ( پیامبر ص)/ مرک را بسیار بخاطر بیاور زیرا یاد مرگ مرا از رنج مرگ تسلیت می‌ دهد ( پیامبر ص)/ نور مومن برای‌ اهل آسمان مانند ستارگان آسمان بر اهل زمین می‌ درخشند ( امام صادق)/ قرآن را بخوانید زیرا خداوند دلی‌ را که قرآن را دریافته معذب نمی‌ کند ( پیامبر ص)/ غافلتر از مردم کسی‌ است که از تغییر احوال جهان پند نگیرد ( پیامبرص).

 2 . در اصل وصیت: از

 3 . در اصل وصیت: آنجاه

 4 . در اصل وصیت: شیشه

 5 . در اصل وصیت: آنجاه

 6 . در اصل وصیت: آنجاه

ادامه وصیت نامه

 [؟]1 داشتم. [؟]2 به خیال آن که من را [ کشتن]3 کسی دیگری برای به دست آن نمی رسد  ولی نگوید که ما4 برای تو ناراحت شده ایم و در هم[ ین زمان] من به مبلغ 45 هزار تومان پیش مردم دارم. دیگر عرضی ندارم و[ ال] سلام و اگر من برنگشتم از آن پول خودم برایم خرج بکنند و بیشتر از پول را برای مسجد خرج5 کنید و در ضمن 20 هزار تومان محمد خودمان پیش من هست.

 صورت پولی که پیش مردم دارم

 رحیم صوفی 5000 تومان/ خداد فتحی 5600 تومان/ جمشید شبرنگ 5000 تومان/ جلیل حسینی 3600 تومان/ سید امین 10000 تومان/ احمد طهماسبی6 3000 تومان / اسداله فیروز 400 تومان/ ابراهیم کاکسوندی 1000 تومان/ عبداله سروریان 2000 تومان/ سلطان خانم 500 تومان/ خالد زندی 150 تومان/ علی آقیالی 1000 تومان/ جمشید آقیالی‌ 360 تومان/ 7 پیشمرگ ابراهیم آباد سیصد ملک زاده 600 تومان/ نوری 180 تومان / رشید آقاخانی 480 تومان / اسماعیل نصیری 480 تومان

 1 . در اصل وصیت یک کلمه ناخواناست.

 2 . در اصل یک کلمه بنا به صلاحدید حذف شد.

 3 . در اصل وصیت: کوشتن

 4 . در اصل وصیت : ماه

 5 . در اصل وصیت: خراج

 6 . در اصل وصیت: طهمصبی‌

 7 . از این کلمه تا انتها بالای‌ برگه آمده است.