شهید جميل شهسواري

جميل شهسواري
  • نام : جميل شهسواري
  • تاریخ تولد : 1342
  • محل تولد : روستاي علي آباد از توابع شهرستان ديواندره
  • تاریخ شهادت : 1374/12/27
  • محل شهادت : کردستان عراق

شهيد جميل شهسواري

شهيد جميل شهسواري در سال 1342 در روستاي علي آباد از توابع شهرستان ديواندره به دنيا آمد، مقطع ابتدايي را در روستاي زادگاه خود به پايان رساند و براي تحصيل در مقطع راهنمايي به شهرستا ديواندره رفت. در همان مقطع بود كه مانند بسياري از جوانان ديگر، با نور و شور انقلاب همراه شد و در راه تحقق اهداف آن در حد توان خود تلاش كرد.

هنوز يكسال از پيروزي شكوهمندانه انقلاب اسلامي نگذشته بود كه گروهكهاي ضد انقلاب در چند استان مرزي كشور به ويژه كردستان مظلوم سر برآوردند و بسياري از مردم بي گناه آن استان را مورد اذيت و كشتار قرار دادند.

در اين راه، خانواده شهيد شهسواري متحمل اذيت و آزار فراواني شدند، شهيد شهسواري كه اراده اي سيل آسا داشت و با صخره هاي ناچيز مسدود نمي شد درنگ را جايز ندانست و به همراه پدر بزرگوار خود در اواخر سال 1360 به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شهرستان ديواندره در آمد.

مدتي پس از ورود به سپاه، مسئول يكي از مقرهاي عملياتي شد، در سال 1362 به عنوان مسئول عمليات گردان حضرت رسول (ص) شهرستان ديواندر انتخاب گرديد، در همان سال ازدواج كرد كه ثمره آن پيوند، يك فرزند پسر و دو فرزند دختر مي باشد.

در سال 1363 جانشين فرمانده گردان حضرت رسول (ص) شهرستان ديواندره شد و از سال 1364 تا سال 1369به عنوان فرمانده گردان ياد شده انجام وظيفه كرد. در سال 1365 طي يك درگيري شديد با نيروهاي ضد انقلاب از ناحيه سر به شدت مجروح شد و با اينكه پزشكان متخصص او را از حضور در درگيري ها و امور رزمي ممنوع كرده بودند، اما بازهم به كارهاي قبلي خود ادامه داد و در ميدان هاي نبرد حاضر شد.

در سال 1369 به دنبال سازماندهي جديد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به تيپ يكم انبياء (ع) انتقال يافت، ابتدا به عنوان كارشناس نظامي انتخاب شد و در سال 1371 فرماندهي گردان تكاوران تيپ يكم لشكر 8 نجف اشرف را پذيرفت.

پس از گذراندن آموزش هاي ويژه به همراه نيروهاي تحت امر خود براي امن كردن منطقه سروآباد مريوان به آنجا رفت و مدت دو سال و نيم در آنجا بود. در تاريخ 27 اسفندماه سال 74 براي منهدم ساختن مركز تجمع نيروهاي ضد انقلاب به كردستان عراق اعزام شد و در آنجا طي يك مبارزه شجاعانه با نيروهاي ضد انقلاب به شهادت رسيد.

مزار مطهر شهيد در گلزار شهداي شهرستان ديواندره مي باشد.

خصوصيات شهيد:

نگاه هاي نافذ او توجه هر كسي را جلب مي كرد؛ مانند دريا آرام بود؛ اما موجهاي خروشاني را در سينه خود نهفته داشت؛ نگاه عميقش هميشه به دور دستها بود؛ با كمي دقت مي شد رنج و محروميت سالهاي تلخ و ديجوري را در چهره اش خواند، خيلي زود با ديگران گرم مي گرفت كه حاكي از پرورش او در دامان روستا و دل كوههاي پرصلابت كردستان بود.

او اخلاصش را از روستا كه تبلور پاكي و صداقت است و شجاعت و صلابتش را از كوههاي بلند كردستان به ارث برده يود.

توكل عميقي به خداوند تبارك و تعالي داشت و در هر كاري از خداوند يكتا استعانت مي طلبيد؛ همين خصيصه بارز او سبب شده بود كه او از هيبت و شكوه خاصي برخوردار گردد؛ به طوري كه دشمنان اسلام با شنيدن نام او بر خود مي لرزيدند و احساس خوف عجيبي مي كردند.

در طراحي عمليات هاي نظامي به ويژه جنگ هاي نامنظم بسيار نيرومند بود و همرزمانش او را به عنوان صاحب نظري نمونه در منطقه مي شناختند. داراي قدرت پيش بيني و آينده نگري قابل توجهي بود به طوري كه در بيشتر مواقع همانگونه مي شد كه او پيش بيني كرده بود.

مسايل و كارهايي كه به او محول مي شد آنچنان دلسوزانه پيگيري مي كرد كه حتي حاضر نبود ساده ترين آنها هم مورد كم توجهي واقع گردد؛ بسيار با تساهل و تسامح برخورد مي كرد و به نيروهاي تحت امر خد درس عملي نظم را مي آموخت.

مراعات سلسله مراتب فرماندهي در او به گونه اي بود كه اگر دستوري را از مافوق خود دريافت مي داشت اگر آن دستور هم برخلاف ميل باطني وي بود اما باز در صدد آنجام آن برمي آمد مگر اينكه دراجراي آن، معصيتي وجود مي داشت كه در آن صورت به هيچ وجه اقدام به انجام آن نمي كرد.

او نمونه كامل اخلاص و بي ادعايي بود؛ اگر كار ارزشمندي را انجام مي داد سعي مي كرد به نام او تمام نشود؛ در حاليكه بيشترين تلاش و مجاهدت را انجام مي داد اما كمترين بهره مادي را در نظر نداشت؛ با آنكه خود مشكلات زيادي داشت اما هميشه سعي مي كرد تا مشكلات ديگران را مرتفع سازد.

هميشه دوست داشت نخستين كسي باشد كه با دشمن روبرو مي شود و نيروي ديگري جلوتر از او نباشد؛ آرزو مي كرد هر خطري كه هست متوجه او گردد و ديگران بالاخص برادران سربازي كه تجربه كمتري در جنگ و مبارزه داشتند مصون بمانند.
 

 از نام و شهرتهاي كذايي بيزاري مي جست و آنها را فاني و نابود شده مي دانست، به طوري كه در يكي از دفترهاي يادداشت خود با خط درشت اين بيت را نوشته بود:

يك نام به خون نوشته بر سنگ   //   بهتر زهزار نام آلوده به ننگ

شهيد شهسواري در آخرين لحظات عمر دنيايي خود به يكي از همرزمانش كه در كنار او بوده است چنين گفته بود: تماشا كن ببين اين برادر كوچكت آنچنان جنگ كند كه در تاريخ جنگ ها بنويسند؛ آنچنان پوزه دشمن را به خاك بمالد كه باقيمانده ها بروند تعريف كنند.