شهید عبدالله جویایی

عبدالله جویایی
  • نام : عبدالله جویایی
  • تاریخ تولد : 1334/9/20
  • محل تولد : سنندج
  • تاریخ شهادت : 1359/10/16
  • محل شهادت : گیلانغرب

شهید عبدالله جویایی

 

استوار دوم شهید عبدالله جویایی در روز بیستم آذرماه سال 1334 در شهر سنندج دیده به جهان گشود. پدرش محمدامین شیشه بری داشت و مادرش شرافت خانم به کار خانه داری مشغول بود.

 

عبدالله دوران کودکی اش را در کانون گرم خانواده سپری کرد و با رسیدن به سن هفت سالگی تحصیلات ابتدایی را در دبستان سعدی آغاز کرد و با اخذ مدرک ششم نظام قدیم به دبیرستان راه یافت، ولی پس از دو سال تحصیل در دبیرستان بوعلی سنندج، در سال سوم متوسطه به دلیل مشکلاتی که سد راهش بود، از تحصیل بازماند و مدتی را در بازار به عنوان فروشنده مشغول به کار شد.

 

عبدالله در سال 1352 با رسیدن به سن 18 سالگی به استخدام ارتش درآمد و پس از گذراندن دوره های آموزشی، به عنوان ابواب جمعی لشکر 81 زرهی فعالیت خود را آغاز کرد. در سال 1356 که چهار سال از خدمتش در ارتش می گذشت به امر مقدس ازدواج اهتمام ورزید و در سال 1357 همزمان با روزهای که مردم انقلاب ایران اسلامی مبارزات خود را آغاز کرده بودند، تنها فرزند دخترش پرستو متولد شد.

 

شهید جویایی که در خانواده ای متدین پرورش یافته بود و از همان دوران نوجوانی با قرآن مأنوس شده بود؛ با اوج گیری انقلاب اسلامی خیلی زود به صف مردم انقلابی پیوست و در کنار مردم پیروی و پشتیبانی خود را از آرمان های انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) اعلام کرد.

 

شهید جویایی با حمله ددمنشانه رژیم بعث عراق به ایران اسلامی، جزء اولین کسانی بود که به منطقه عملیاتی گیلانغرب اعزام شد و پس از ماه ها ایثار و فداکاری در روز شانزدهم دیماه سال 1359 در سن 35 سالگی، تانک حامل وی مورد اصابت گلوله دشمن بعثی قرار گرفت و در راه دفاع از میهن اسلامی پیکر پاکش در میان شعله های آتش سوخت و روح بلندش به ملکوت اعلی پرواز کرد و پیکرش در زادگاهش شهر سنندج در قبرستان پیرمحمد به خاک سپرده شد.

 

یادداشت های شهید عبدالله جویایی:

 

در تاریخ 21/7/1359 به دستور فرمانده جنگ به جبهه گیلانغرب اعزام شدیم. در ساعت 7 شب به محل رسیدیم. صدای توپ و تانک از همه جا به گوش می رسید و توپخانه دشمن اطراف ما را می کوبید. شب را به صبح رساندیم و در ساعات اولیه صبح شروع به ساخت سنگر کردیم و خود را آماده نمودیم. روز جمعه جهت سرکشی به شهر ایلام رفتیم، در آن جا مناظر فجیع  و تکان دهنده ای دیدیم. تمام شهر به وسیله دژخیمان از خدا بی خبر ویران شده بود. این مناظر قوت قلب بیشتری در من ایجاد می کرد که تا آخرین نفس و تا آخرین لحظه از کشور و ملت عزیز ایران دفاع کنم.

 

فرازهایی از وصیت نامه شهید که در هشتم دی ماه سال 1359 و هشت روز قبل از شهادت نگاشته شده است:

 

این وصیت نامه را در تاریخ 8/10/1359 در ساعت 5 بعدازظهر به رشته تحریر درمی آورم؛ تا باشد پیامی از بنده حقیر به امام امت و مردم مسلمان و شهید پرور ایران و پدران و مادران و برادران و خواهران مسلمان.

 

من از دور دست یکایک شما ملت مسلمان را می فشارم و انتظارم از جوانان این است که تحت وسوسه های شیطان قرار نگیرند و پشتیبان امام و انقلاب اسلامی باشند.

 

انشاءالله که قله های جهان به دست شما جوانان و نوجوانان مسلمان فتح خواهد شد و هیچ شکی به خود راه ندهید، آینده ای خوب در پیش روی شما خواهد بود.