شهید محمدامین رحمانی

محمدامین رحمانی
  • نام : محمدامین رحمانی
  • تاریخ تولد : 1331/01/04
  • محل تولد : روستای کلاته از توابع شهرستان سنندج
  • تاریخ شهادت : 1363/04/06
  • محل شهادت : ترور در مقابل درب منزلش در شهرستان سنندج

شهید محمدامین رحمانی

 

شهید محمدامین رحمانی در چهارم فروردین ماه سال 1331 در روستای کلاته از توابع شهرستان سنندج متولد شد. پدرش محمد کشاورزی می کرد و مادرش عینا نام داشت. تا پایان مقطع ابتدایی به تحصیلش ادامه داد و در سال 1345 مدرسه را ترک کرد و به کار مشغول شد.

 

شهید رحمانی در سال 1348 ازدواج کرد و پس از چندی به خدمت سربازی فرا خوانده شد، اما به خاطر شناختی که از ماهیت پلید رژیم پهلوی داشت هرگز حاضر نشد به خدمت سربازی برود.

 

شهید رحمانی در سال 1359 به شهرستان سنندج مهاجرت کرد و به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. چهار ماه در پاسگاه فیض آباد این شهر خدمت کرد و پس از آن به گردان ضربت حضرت رسول (ص)رفت و به دلیل شایستگی و شجاعتی که از خود نشان داد به سمت فرماندهی گردان ضربت منصوب شد و در سال 1361 طی یک سوءقصد از سوی نیرو های ضد انقلاب از ناحیه پای چپ به شدت مجروح شد.

 

شهید رحمانی پس از سال ها مجاهدت و جانفشانی در راه پاسداری از اسلام ناب محمدی و جمهوری اسلامی ایران، در روز ششم تیرماه سال 1363 در حالیکه فرماندهی گردان ضربت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شاخه سنندج را بر عهده داشت توسط عوامل ضد انقلاب ترور و به شهادت رسید. مزار مطهر شهید در گلزار شهدای شهرستان سنندج می باشد. از شهید رحمانی چهار فرزند پسر و سه دختر به یادگار مانده است.

 



 

خصوصیات اخلاقی شهید؛

 

شهید رحمانی بیش از اندازه شجاع و نترس بود و از هیچ موقعیتی هراس نداشت، در سخت ترین شرایط زمانی و مکانی هم مغلوب دشمن نمی شد. نیروهای ضد انقلاب با شنیدن نام او به لرزه می افتادند به طوریکه خود ضد انقلاب هم به این امر معترف است. شهید رحمانی احساس خستگی نمی کرد و زخمها و دردهای جانفرسای حاصل از مجروحیت نیز ایشان را از مسیر مبارزه باز نمی داشت؛ سوءقصد، آزار و تهدید هم تأثیری در روحیه ظلم ستیز ایشان نداشت.

 

ضدانقلاب که از شهید رحمانی و نیروهای تحت امرش ضربات جبران ناپذیری متحمل شده بود؛ به هر ترفندی متوسل می شد اما نمی توانست ایشان را از سر راه خود بردارد. یک بار در سال 1361 زیر ماشینش بمبی را جاسازی کردند و بر اثر انفجار بمب، پای چپش به شدت زخمی شد. با وجود آنکه زخمش عفونت شدیدی داشت و درد زیادی را تحمل می کرد اما باز هم به مبارزه بی امان خود ادامه می داد و شیرینی مبارزه را بر درد جانکاه پای زخمی اش ترجیح می داد.

 

غروب یک روز گرم تابستان، شهید رحمانی نزدیکی اذان مغرب به خانه می آید و چون می بیند که چند دقیقه ای به اذان مغرب مانده است، پسر خردسالش را در آغوش می گیرد و به اهل خانه می گوید: من چند دقیقه ای بیرون هستم، وقت اذان که شد می آیم و روزه ام را افطار می کنم. وقتی شهید رحمانی از منزل بیرون می آید، سه نفر موتورسوار کنار ایشان می ایستند و یکی از آنها نا مه ای را از جیبش بیرون می آورد و به شهید رحمانی می دهد. وقتی که شهید شروع به خواندن نامه می کند، نفر بعدی شهید رحمانی را مورد هدف قرار می دهد و هر سه از محل حادثه فرار می کنند. بدین ترتیب این فرمانده شجاع که زندگی خود را وقف اسلام و نظام مقدس اسلامی کرده بود به شهادت می رسد و یکی دیگر از جنایتهای غیر انسانی ضدانقلاب رقم می خورد.

 



 

وصیت نامه شهید:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خدمت همه مسلمانان جهان، به خصوص برادران مسلمان کرد سلام عرض می کنم.

 

این صحبت ها در خانه و در کنار خانواده خود بیان می کنم و می دانم رفتنی هستم، و اگر لیاقت داشته باشم در راه مکتب قرآن و اسلامی شهید می شوم و می خواهم تا در آینده صحبت هایم را برای مردم مسلمان پخش کنید.

 

می خواهم ناگفته هایم را با شما مردم مسلمان در میان بگذارم، شاید این سؤال پیش بیاید که این درد دل ها چیست و چه می خواهم بگویم؟

 

می خواهم از درد دل هایی بگویم که  منشأ مشکلات عدیدعه ای برای جامعه ما شده است، و این مشکلات مدت های مدیدی است من را درگیر خود نموده است.

 

ای مسلمانان و ای برادران دینی! بیایید اندکی بیندیشیم و ببینیم که چه بر سر ما آمده و اکنون در حال انجام چه کارهایی هستیم؟ به راستی بهتر آن است که پدران و مادران در چنین شرایطی بیشتر بیندیشند و تعمق به خرج دهند تا بدانند که چه بر سر آن ها آمده است و این مملکت اسلامی را به کدامین سو می برد؟!

 

از شما خواهش می کنیم که بیایید و با هم وطنان و براردان دینی خود دست به دست هم بدهید و متح شوید و از خاک و میهن خود دفاع کنید. و مثل کومونیست های فاشیست نباشیم که خاک اسلامی کردستان را اشغال کرده اند.

 

عده ای از برادران ما را از راه ارست منحرف کرده و آن ها را برای رسیدن به منافع و اهداف پلید خود به کوه ها کشانده اند و آواره نموده اند، و با این کار برادر کشی را میان ملت مسلمان ایران به راه انداخته اند.

 

مگر رهبر کبیرمان امام خمینی اعلام عفو نفرموده اند؟ اما آن ها باز هم با شایعه پراکنی و دروغ پردازی اجازه بازگشت افراد فریب خورده را نمی دهند و نمی گذارند که آن ها برگردند و توبه کنند. و اکنون روی سخن ما با شما پدران و مادران است! بهتر است که بدانید که کسانی که فریب خورده اند با دسیسه آمریکا و شوروی است که به گروهک ها ملحق شده و نمی خواهند کشور مستقل و با ثبات بوده و به سمت اهداف متعالی اسلام پیش برود و برنامه جاری کشور اجرا شود. و در چنین شرایطی ما حاضریم با تقدیم شهدا بیشتر در راه اسلام، این دین آسمانی نجات دهیم و هرگز از راهی که انتخاب کرده ایم پشیمان نمی شویم و ثابت قدم خوایهم بود.

 

دشمن نیز باید بداند که هیچ گاه دلسرد نخواهیم شد و تا زمانی که جان در بدن داریم مبارزه می کنیم. و برای آن ها هم متأسفیم که راه اسلام را گم کرده، قرآن را بازیچه خود قرار داده و مسخره می کنند و به فکر روز قیامت خود نیستند؛ وای از آن روز!

 

بر این بارورم که پدران و مادران در برابر آینده فرزندانشان مسئول هستند و باید آن ها را مورد بازخواست قرار داد. چون که مطالعات دینی و اسلامی آن ها کم است، در حق فرزندانشان کوتاهی کرده و مسائل دینی را به درستی به فرزندانشان آموزش نداده اند. فرزندانشان را در کلاس های دینی و اسلامی ثبت نام نکرده اند تا به مسجد بروند و شریعت اسلام را یاد بگیرند و آن ها نیز آن ها را تبلیغ و انتشار دهند.

 

این هم ناشی از سیاست نادرست رژیم فاسد پهلوی است که اجازه نمی داد مدارس دینی و مکتب خانه دایر باشد تا در آن جا بچه های مسلمان آموزش ببینند و برای آینده خود و دین مبین اسلام مفید باشند. این رژیم فاسد آموزش در مکتب خانه ها را به طور کلی ممنوع کرده بود تا مبانی اسلام برای مردم تبیین نشود و اگر کسی هم در این راه فعالیت می کرد، یا به دلیل جو خفقان موجود امکان نداشت و یا اگر اصرار می کرد او را زندانی می کردند.

 

ای پدران و مادران عزیزی که فرزندانتان منحرف و به گروهک ها ملحق شده اند! شما که برای بزرگ کردن بچه هایتان از هیچ تلاشی فروگذار نکرده اید! آیا در فکر ارشاد و راهنمایی آن ها هم بوده اید یا نه؟ به راستی که عملکرد برخی از شما پدران و مادران نشان می دهد که چنین نبوده و اصلاً در فکر عاقبت و آخرت فرزندانتان نبوده اید!

 

من دست از جان و مال خویش شستهام و بچه هایم در معرض خطرند. با این حال بازهم افتخار می کنم که در این راهی که انتخاب کرده ام هرگز خسته نیم شوم، از پای نمی ایستم و تا جان در بدن داشته باشم، برای نجات مکتب خود ـ که مکتبی اسلامی است ـ کوشش می کنم و این همان راهی است که پدر و مادرم به آموخته اند.

 

پدران، مادران، خواهران و براردان! به شما نیز توصیه می کنم که ایستادگی کیند و در برابر استعمار آمریکا پایدار باشید.

 

و باید برای نجات مسلمانان فلسطین، فیلیپین و لبنان ـ که سال هاست در زیر بمب های آمریکا و شوروی کشته می شوند ـ با اتحاد و همبستگی مبارزه سختی را آغاز کنیم و در این راه خود را مانند اصحاب رسول خدا(ص) تصور کنید و که در راه حق شهید شدند و اسلام واقعی را در سطح جهان پیاده کردند.

 

اما به دلیل کم کاری و سهل انگاری ما بوده که فاشیست ها و کومونیست ها که راهشان راه شیطان است قدرت گرفته و می خواهند پرچم اسلام و مکتب قرآن را که همان نماد «لا اله الا الله و محمد رسول الله» است، از بین ببرند و با سوءاستفاده از این موقعیت دست به اختلاف در میان مسلمانان زده اند که منجر به برادر کشی شده است.

 

دست آورد تجربه دو سال گذشته بنده که در میدان مبارزه با نوکران امپریالیسم بودم، این است که آنان فریب خورده و بازیچه بیگانگان شده اند و رهبرانشان نیز با استفاده از کمک های آمریکا، شروری و ارباب حقیر خود، صدام حسین کافر، دست به ایجاد ناامنی در بران زده اند تا بهترین فرزندان مردم را در راهی پوچ و بی ثمر از بین ببرند.

 

با این حال، ما نباید چنین شرایطی را قبول کنیم و باید دست به روشنگری بزنیم و فرزندان خود را آگاه سازیم و با توانایی تشخیص راه حق از باطل را داشته باشند. تا آمریکا و ایادیش به اهداف پلید و شوم خود نرسند. هیمن امر موجب می شود تا زیر سلطه آن ها نباشیم و برایمان تصمیم گیری نکنند و چرا ما  باید چنین ظظلمی را قبول کنیم و زیر سلطه آن ها باشیم؟

 

آنچه من به آن اعتقاد دارم و در این راه گام برمی دارم اجرای دستورات خدا و حضرت محمد (ص) است. این دستورات نه تنها خودم قبلاً پذیرفته ام و آن ها را اجرا می کنم، بلکه فرزندانم نیر باید چنین باشند. و اگر هم کشته شوم، آن ها نباید راه مکتب خود را رها کنند و یا آن را فرموش کنند.

 

لذا اگر پدر عزیزی که فرزندش را خوب و پایبند به مسائل اسلام تربیت کند، در این صورت است که فرزندش تا آخرین نفس در راه اسلام به بهترین وجه دفاع و مبارزه می کند.

 

در این جا به موضوع برادران هم سنگر و هم دین خودم می پردازم. ای برادران پیشمرگ مسلمان کرد؟ ای برادران پاسدار انقلاب اسلامی! من از همه شما نهایت سپاسگزاری را دارم که در راه راست ثابت قدم هستید. و از این که همچنان با عمل به دستورات اسلام در میدان مبارزه هستید تشکر می کنم. توصیه می کنم در این راه ارزشمند که همان راه «لا اله الا الله و محمد رسول الله» است به خود تردید راه ندهید و هم چنان پا برجا باشید که آینده ما و شما در گرو اطاعت از این فرامین الهی است.

 

برادران! ما باید با اعمال و رفتار درست و پسندیده الگوی مردم باشیم.

 

ما مایه امید مردم هستیم و نگاه آن ها به ما همچون نگاه به سپاهیان صدر اسلام است. اما عضویت در این سپاه شرایط خاص خود را دارد.

 

فردی که به عضویت سپاه اسلام در می آید و می گوید: بسم الله الرحمن الرحیم، به نام تو ای خدای یگانه، باید شرایط آن را پذیرفته و همیشه تحت اوامر خداوند بوده و همه کارهایش برای رضای او باشد.

 

دست از مبارزه برندارید و به خود تردید راه ندهید چرا که سرباز اسلام، اگر دست و پا و یا حتی جانش را از دست بدهد، نباید از راه و روش اسلامی خود پشیمان گردد. بلکه باید برای وی افتخار باشد که در این راه جانباز شده است. شما بدایند که پاداش هر قدم، صد قدم است. درست نیست فردی که عضو سپاه اسلام است به وظایف و مسئولیّت های خود عمل نکند.مسولیت این افراد بسیار سنگین است.همانند اصحاب رسول خدا که وقتی به جنگ میرفتند و وارد میدان کارزار میشدند، به فکر خانواده و مسایل دنیوی نبودند،بلکه تمام فکر و ذکرشان این بود که خدایا!در این عملیات که حاضر شده ام،مرا هدایت کن تا خوب دفاع کنم و در این راه به درجه رفیع شهادت کشته شوم.من به تو توکل کردم، تا که تو از من خشنود باشی.اینجاست که خداوند هم به دل افرادتوجه میکند; لذا اگر قلب ان مجاهد پاک میبود،ده برابر،صد برابر و هزار برابر به وی پاداش میداد و او را  هدایت میکرد که بر راه خود راسخ و ثابت قدم باشد.

 

باید خوب به این مسئله توجه داشت که چه مسولیتی بر عهده ما است؟!ما باید در مقابل ابرو و حیثیت مردم مسئولانه رفتار کنیم و با دختران و زنان مردم  چنان رفتار کنیم که گویی خواهر ما هستند; که البته باید توجه داشته باشیم طبق اموزه های دینی ما، اینان در واقع خواهران دینی ما هستند.

 

این موضوع میتواند برای ما شاخص مهمی باشد چرا اگر چنین چیزی را رعایت نکنیم و از ابرو و حیثیت مردم محافظت ننمایم و به مردم ومسلمانان خیانت کنیم،هیچ یک از کارهای ما درست نبوده و نیست و بلکه از ان کمونیستها بدتریم و این امر نه تنها برای ما قابل قبول نیست بلکه منطبق با دستورات اسلامی هم نیست.

 

ما باید مراقب باشیم که خدای ناخواسته مرتکب اشتباه و گناهی نشویم که خداوند و مردم را از خود برنجانیم. در این صورت بقیه زحمات ما نیز هدر میرود و تنها خستگی ان برای ما باقی میماند و علاوه بر این در روز قیامت دچار عذاب سختی هم میشویم.

 

این را نیز میدانم که هر برادر خوب و پاکدلی که در راه حق حرکت کند و در مسیر حق باشد، خداوند او را هدایت میکند و پاداش فراوانی به او ارزانی میدارد.بدانید که دنیا پوچ است و پایان می یابد.

 

از زمانی که به دنیا می اییم دو فرشته مامور ما هستند و خوبی ها و بدی هایمان را مینویسند.روزی که اجل ما پایان می یابد ،ان روز را به محضر خداوند میبرند.وای از ان روز که اگر بدیهایمان فراوان باشد ودر مورد عفو خداوند تبارک و تعالی قرار نگیرد.و خوشا به سعادت کسی که در روز محاکمه الهی با روی سفید وپاک به محضر الهی میرود،کارهایش خوب است و در حضور خدا رو سیاه نیست.

 

ما دو راه بیشتر نداریم.بر این باورم که انسان باید بیندیشد و راه خوب را برای خود برگزیند.حال باید راهی را انتخاب کگنیم که در این مسیر نه تنها دچار خسران نشویم ،بلکه رو سفید شویم! از جان و مال و ناموس برادران و خواهران دینی و میلمان خود حفاظت کنیم و نگذاریم که یک گروه فاسد و خدا نشناس در میان ما رخنه کنند و ما، یا برادران و فرزندان ما را به انحراف بکشانند.

 

بیندیشید که از کجا امده اید و سر انجام به کجا خواهید رفت؟در ان روز چه کسی شما را محاکمه خواهدکرد و در ان روز چه چیزی ،بهترین است؟چرا فکر نمیکنید؟ایا هنوز به این نتیجه نرسیده اید که در طول این سه سال ،برادران،هم سنگران و هم کیشانی بسیار خوبی را از دست داده ایم؟ و باز هم با وجود چنین شرایطی و تقدیم این همه شهید،انقلاب اسلامی بیشتر پیشرفت کرده و روحیه ی نظامی نیروها،اعم از پاسدار،ارتشی،پیشمرگ مسلمان و بسیجی بهتر شده و با روحیه ی بهتر در مقابل ستمگران ایستاده اند و مبارزه میکنند.

 

دوستان و هم وطنان!چرا نمی اندیشید و به فرزندان خود نمیگوییدکه ازچه چیزی پیروی میکنید و به چه کاری می پردازید؟ ایا پسندیده است که دختر مردم را به کوه ببرند و در کنار نامحرم در یک سنگر قرار گیرند؟

 

به راستی که فرد مسلمان چنین چیزی را نپذیرفته و نمیپذیرد و تا توان داشته باشد، با این ستم مبارزه میکند و مانند صحابه پیامبر که کفار را به هلاکت میرساندند و ان را افتخار میدانستند عمل خواهند کرد.

 

به همین خاطر است که من شما را نصیحت و تاکید میکنم که دست به کار شده و بچه هایتان را به زیر پرچم اسلام بازگردانید تا اگر قرار است کشته شوند در راه خدا شهید شوند، نه در راه مارکس و کمونیسم و لنینیسم.این موضوع برای من قابل درک نیست که از چه راهی پیروی میکنند و به چه کاری میپردازند؟... ایا صحیح است که اب و خاک خود را به بیگانگان بفروشیم؟ایا درست است که از بیگانگان پول بگیریم تا یک برادر مسلمان خود را بکشیم؟ایا درست است که امنیت و اسایش را از هموطنان خود سلب کنیم؟ایا درست است که برادر خود را دستگیر کنیم و او را برای محاکمه به یک بیگانه تحویل دهیم؟ایا درست است که در میان زن وبچه مردم بمب و نارنجک بیاندازیم و بچه ی یک ساله ای را که هنوز شیر مادر میخورد،بکشیم؟ایا چنین راهی را درست میدانید؟راهی که بچه یک ساله ای را در اغوش مادر خویش با نارنجک مورد حمله قرار میدهد؟

 

چرا بررسی نمیکنید که این گروهکهای منافق و خدا بی خبر چه کارهایی که نکردند و انها باعث کشته شدن بیش از چهار هزار نفر از مردم مسلمان کردستان شدند.با این حال، باز هم دست بردار نیستند.

 

ایا هنوز دسیسه ها و راه و روش انها برای شما روشن نشده است که هنوز مشغول به چه کارهای فریبنده و شیطانی هستند؟!

 

ایا نمیدانید که این افراد همان اربابان و سرمایه دارانی هستند که در زمان شاه چه ظلم و ستمی را نسبت به ملت کرد روا داشتند؟و اکنون دارند به نام کرد مردم را میفریبند؟!اما من چنین دفاعی را نمیپذیرم. من معتقد به مکتب قران و اسلام هستم. نه راه و روش کمونیست ها . و تا جان در بدن دارم در مقابلشان ایستاده ام و حاضرم در این راه کشته شوم.شاید تا کنون برای شما هم روشن شده باشد حتی اگر ده هزار نفر دیگر هم کشته بدهیم در مقابل ان ستمگران و ابر قدرتها ایستاده ایم و تا اخرین نفس مبارزه میکنیم و من با تکیه بر دلایل و اسناد و مدارک فراوانی به این نتیجه رسیده ام که انها برای چه کسی کار میکنند و عاقبت انها به سوی تباهی است.

 

فرزندانم! برای از دست دادن من گریه وشیون نکنید.اگر پدر خود را میخواهید تا میتوانید در مقابل ستمگران ، ابر قدرت ها، سوسیالیسم و امپریالیسم ایستادگی و مبارزه کنید و حتی اگر روزی پای چوبه ی دار هم قرار بگیرید،هیچ گاه زیر بار ظلم و زور اینها نروید.

 

همانگونه که میدانید پدر شما در طول مدت سی سال عمر خویش ،هیچ ستمی را نپذیرفت. در زمان شاه ، هر روز تحت تعقیب بود و از دست ماموران ژاندارمری و ساواک د رکوه ها مخفی میشد و با این وجود شبانه ضربه ی خود را وارد می ساخت.زمانی هم که دستگیر میشد،او را زندانی میکردند.اما انچه پدر شما به ان اعتقاد داشت، این بود که تسلیم ظلم و زور نشد و انقدر تحمل کرد تا به ارزوی خود-که همانا استقرار حکومت اسلامی در ایران بود –رسید. من نیز بعد از ان، اگاهانه و داوطلبانه ، با افتخار در این راه به فعالیت پرداختم و ایستادگی کردم.توصیه من بقه شما نیز همین است.انقلاب اسلامی و مبارزه در راه اسلام را فراموش نکنید و تا میتوانید برای حفظ ان بکوشید و هیچ گاه از تبلیغ ان در میان مسلمانان دست بر ندارید، تا انان نیز اهداف عالیه انقلاب اسلامی را بیشتر بشناسند.

 

به مکتب اسلام، افراد ریش سفید و مومن و کسانی که در راه راست قرار دارند احترام بگذارید. و همیشه با افراد با تجربه و کسانی نشست و برخاست کنید که بتوانند شما را نصیحت کنند و شما نیز نصایح انان را به دیگران منتقل کنید.

 

من نیز رفتم ; خدا حافظ! از همه مسلمانان جهان ، به ویژه از خویشاوندان و خواهران و برادران خود حلالیت میطلبم.

 

محمد امین رحمانی//

 



 

سه سال تبعید به جرم کتک زدن به رییس پاسگاه تیژتیژ/ برادرم پیشنهاد عضویت در گروهک کومله را با لبخندی تلخ پاسخ داد

 

ابراهیم رحمانی برادر شهید محمدامین رحمانی در گفتگو با خبرنگار پیشمرگ روح الله گفت: برادرم در طول سی و دو سالی که از خداوند عمر گرفت، هیچ گاه در مقابل زورگویی و ظلم و ستم سکوت نکرد و این خصیصه از دوران نوجوانی شهید نمود بیشتری به خود گرفت.

 

پدر بزرگم و پدرم از افراد با نفوذ و قابل اعتماد در منطقه بودند و این باعث شده بود که خانواده ما در منطقه سرشناس باشد. برادرم شهید محمد امین هم به خاطر درگیری و ناسازگاری با رژیم پهلوی، اسم و رسمی برای خود دست و پا کرده بود. برادرم سوگند یاد کرده بود که برای رژیم پهلوی سربازی نکند، به همین خاطر هم عمال رژیم به دنبالش بودند.

 

پیشمرگ روح الله: خاطره ای از عدم سکوت ایشان در برابر زورگویی های عمال رژیم پهلوی بیان کنید:

 

مردی به نام ستاری در پوشش شکارچی به شکار در منطقه مشغول بود، ولی در اصل مخبر ساواک بود و با ساواک همکاری داشت. یک روز ستاری همراه دو قلاده سگ شکاری اش، قصد سوار شدن به مینی بوس برادرم را داشته، که برادرم از سوار شدن سگ ها ممانعت می کند و می گوید: این ماشین جای انسان است و سگ سوار نمی کنیم. ستاری هم که تا کنون چنین برخوردی را تجربه نکرده است، ناراحت می شود و به شهید رحمانی می گوید: من ستاری هستم، آیا فراموش کرده ای.

 

برادرم هم ناراحت می شود و همینکه ستاری پایش را داخل ماشین می گذارد، گاز ماشین را می گیرد و سگ های ستاری بیرون می مانند. هرچه ستاری التماس می کند؛ برادرم محلی به او نمی گذارد و به راهش ادامه می دهد.

 

شهید رحمانی بیست کیلومتر آن طرف تر، ماشین را متوقف می کند و به ستاری می گوید: الآن با پای پیاده برگرد و سگ هایت را بیاور. این کار برادرم عقده ای در دل ستاری ایجاد می کند.

 

بعد از مدتی نیروهای پاسگاه برای دستگیری برادرم به خانه ما مراجعه کردند، ولی زمانی که پدرم جریان را برای ـ کریمی ـ رییس پاسگاه تعریف می کند، رییس پاسگاه خیلی از این کار برادرم خوشش می آید و می گوید: «خودم به گونه ای این قضیه را ماست مالی می کنم». این بار هم برادرم از بازداشت و زندان رهایی می یابد.

 

پیشمرگ روح الله: پاسخ رژیم پهلوی به مخالفت های شهید رحمانی چگونه بود؟

 

اوایل سال 56 برادرم با ماشین سنگین به سمت مریوان می رفته یک مرد ـ رییس پاسگاه تیژتیژ ـ که دو جعبه بزرگ هم در کنارش بوده، در بین راه سوار ماشین ایشان می شود و در طی مسیر از برادرم می پرسد، شخصی به نام محمد امین رحمانی پسر حاج میرزا محمد را می شناسی؟

 

برادرم می گوید: بله می شناسم. محمد امین رحمانی مردی است شبیه به من. هر وقت کسی شبیه به من را یافتی یقین داشته باش که او محمد امین رحمانی است.

 

رییس پاسگاه هم می گوید سخت به دنیال این شخص می گردم. چندین بار گزارش داده اند که با مأموران پاسگاه درگیر شده و کتکشان زده. اگر دستم به دست این مرد برسد، حالش را می گیرم.

 

زمانی که به مقابل پاسگاه تیژتیژ می رسند، برادرم می گوید: من همانم که به دنبالش می گردی.

 

در همین حین بین رییس پاسگاه و برادرم درگیری پیش می آید و شهید رحمانی، رییس پاسگاه را به بیرون از ماشین پرتاب می کند و آن دو جعبه را که پر بوده از مشروبات الکلی بر سرش می زند و به راهش ادامه می دهد.

 

بعد از دو ماه، شهید رحمانی در یکی از خیابان های سنندج توسط ساواک به دام می افتد و از همانجا به مدت سه سال به تویسرکان تبعید می شود، ولی پدرم با نفوذی که داشت، چند ماهی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی توانست حکم آزادیش را به دست آورد و برادرم قبل از اینکه مدت زمان تبعیدش به پایان برسد، به دامان خانواده بازگشت.

 

پیشمرگ روح الله: چه طور شد که شهید رحمانی به عضویت گروهک رزگاری درآمد؟

 

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و مسلط شدن گروهک ها بر منطقه، شرایطی پیش آمد که اگر هر آبادی و روستا تعدادی نیروی مسلح نمی داشت، حتماً توسط گروهک ها به یغما می رفت.

 

برادرم زمانی که این مسئاله را دید، با پدرم مشورت کرد و گفت: قصد دارم، برای جلوگیری از ورود گروهک ها به روستا تعدادی از جوانان روستا را مسلح کنم. پدرم ابتدا مخالفت کرد و گفت: «در زمان رژیم سابق من با خان های منطقه درگیر شدم و توانستم بدون دست بردن به اسلحه، زمین های مردم را از دست خان ها بگیرم و به مردم بازگردانم. فرزندم شما هم می توانید با گفت و گو اهالی آبادی های منطقه را نجات دهی». ولی برادرم زیر بار نرفت و بالاخره پدرم را قانع کرد که باید مسلح شود.

 

برادرم حدود 80 تن از جوانان روستا را با خود همراه کرد و با دو عدد تفنگ ژ3 و دو عدد تفنگ ته پری که داشتند، مسئولیت دفاع از روستا را بر عهده گرفتند. یک خانه کوچک را هم مقر خود کرده بودند و هر شب نزدیک به پانزده نفر از این جوانان مسئولیت نگهبانی از روستا را عهده دار بودند.

 

آن زمان گروهک های متعددی در منطقه فعالیت داشتند، ولی سه گروهک دموکرات، کومله و رزگاری از نفوذ بیشتری برخوردار بودند و با توجه به اینکه منطقه ما مذهبی بودند، گروهک رزگاری با توسل به حیله و نیرنگ توانسته بود جای پای خودش را محکم کند و خودش را به عنوان گروهکی مذهبی به مردم معرفی نماید.

 

به خاطر جایگاه پدرم و برادرم، گروهک های کومله و رزگاری چندین بار به خانه ما مراجعه کردند، تا ما عضویت در این گروهک ها را بپذیریم. پدرم هیچ گاه این گروهک ها را به رسمیت نشناخت ولی برادرم به خاطر دریافت اسلحه از این گروهک ها، پیمان نانوشته ای با گروهک رزگاری بست.

 

زمانی که میان گروهک کومله و رزگاری درگیری پیش آمد، گروهک رزگاری تسط گروهک کومله خلع سلاح می شود و چند روز بعد چند نفر از اعضای گروهک کومله در شویشه به برادرم می گویند: خبر داری که رزگاری را خلع سلاح کرده ایم. برادرم هم چون خبر نداشته، اظهار بی اطلاعی می کند. همانجا اعضای گروهک کومله به برادرم پیشنهاد پیوستن به کومله را می دهند ولی با لبخند تلخ برادرم روبرو می شوند و برادرم به آن ها می گوید: «انتظار دارید انسانی هم چون من که در یک خانواده مذهبی بزرگ شده ام، امروز سلاح به دست بگیریم و با دین و مذهب بجنگم. از همین جا که برگردم، می روم و لباس پاسداری به تن خواهم کرد».

 

آن ها که باور نمی کردند که شهید رحمانی به عضویت سپاه درآید، رهایش می کنند و برادرم به خانه می آید.

 

زمانی که برادرم به روستا آمد، مقدار زیادی تی ان تی را که در خانه اش بود، به خانه دایی ام منتقل کردیم. چون شهید رحمانی به عنوان سرکارگر جهاد سازندگی؛ مشغول جاده سازی و راه سازی بود، این تی ان تی ها در تحویل ایشان بود.

 

همان شب ـ دوم و یا سوم خردادماه سال 1359 ـ شهید رحمانی غیب شد و بعد از یک هفته خبر آوردند که شهید رحمانی با مراجعه به سپاه پاسداران درخواست عضویت در این سازمان را داده است، ولی بچه های سپاه به ایشان مشکوک شده اند و هم اکنون در بازداشت سپاه است.

 

بعد از اینکه شهید محمد بروجردی از جریان برادرم آگاه می شود، تصمیم می گیرد که خودش با برادرم صحبت کند. شهید بروجردی به برادرم می گوید: شنیده ام که گروهک ها سخت به دنبال جذب شما بوده اند؛ چرا به عضویت گروهک ها در نیامده ای و می خواهی وارد سپاه شوی؟

 

برادرم هم می گوید: من خودم برای خودم تصمیم می گیرم و کسی نمی تواند برای من تصمیم بگیرد.

 

شخصیت برادرم، شهید بروجردی را متأثر می کند.

 

بعد از این صحبت ها برادرم، دو روزی در بازداشت بوده، تا اینکه شهید بروجردی تصمیم به آزادی برادرم می گیرد و اعلام می کند: محمد امین رحمانی را با اختیارات کامل آزاد کنید.

 

تعدادی از نیروهای سپاه به این تصمیم شهید بروجردی اعتراض می کنند و می گویند: اگر این شخص مسلح شود، یک ستون از نیروهای نظامی هم توان مقابله با او را ندارند. ولی شهید بروجردی تصمیمش را گرفته و آن تصمیم را هم عملی می کند.

 

در ابتدا برادرم به عنوان راننده، فعالیت می کند ولی بعد از مدتی به دلیل شایستگی که از خود نشان می دهد به عنوان مسئول دسته و بعد مسئول گروهان، و در نهایت به عنوان فرمانده گردان ضربت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سنندج معرفی می شود.

 

*** به گزارش پیشمرگ روح الله، کتاب نقشه های خاکی به بررسی کامل زندگینامه و خاطرات شهید محمد امین رحمانی پرداخته است، ولی پیشمرگ روح الله سعی کرده زوایای پنهان زندگی شهید محمد امین رحمانی را برجسته نماید.