شهدای اطلاعات سپاه کردستان

شهید ناصر احمدی

ناصر احمدی
  • نام : ناصر احمدی
  • تاریخ تولد : 1331/11/1
  • محل تولد : سنندج
  • تاریخ شهادت : 1362/4/15
  • محل شهادت : روستای عباس آباد از توابع شهرستان سنندج

شهید ناصر احمدی

 

پیشمرگ مسلمان کرد عبدالله جعفری همرزم شهید ناصر احمدی در گفتگو با خبرنگار پیشمرگ روح الله، لحظه شهادت همرزمش شهید ناصر احمدی را اینگونه بازگو می کند: شهید ناصر احمدی(معروف به مامو ناصر) از لحاظ سن و سال چند سالی از من بزرگتر بود و به خاطر اخلاق خوبی که داشت، همواره مورد احترام من و سایر اعضای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد بود.

 

بارها من و سایر دوستان به شهید احمدی گفته بودیم: شما در سازمان پیشمرگان مسلمان کرد خدمت می کنید و این محل(عباس آباد) برای شما و خانواده ات امن نیست. خانه ات را بفروش و در محله ای در مرکز شهر خانه اختیار کن. ولی شهید احمدی قبول نمی کرد و می گفت: «به محله عباس آباد عادت کرده ام و با مردمش خو گرفته ام».

 

شهید احمدی خوش اخلاق بود و با همسایه ها رفت و آمد خوبی داشت. آن زمان کمتر خانه ای در محله عباس آباد کنتور برق داشت و از نعمت برق برخوردار بود. همین امر باعث شده بود که شهید احمدی از برق خانه خودش، چراغ چند خانه دیگر را روشن کند.

 

آن روزها یک دستگاه ماشین ژیان که متعلق به بهداری بود، در اختیارم بود. یک روز غروب من و شهید احمدی به طرف محله عباس آباد می رفتیم. چند کوچه ای مانده بود که به خانه مامو ناصر برسیم که به من گفت: همین گوشه مرا پیاده کن، کمی خرید دارم. من هم ماشین را پارک کردم و مامو ناصر گفت: شما دیگر می توانید بروید. هرچه اصرار کردم؛ منتظر می مانم خریدتان که تمام شد، تا مقابل درب منزل همراهتان می آیم. ولی ایشان قبول نکرد و من نیز به طرف مقر سازمان پیشمرگان مسلمان کرد به راه افتادم.

 

شهید احمدی بعد از اینکه خریدش تمام می شود به طرف خانه به راه می افتد، در مسیر، یکی از همسایگان مامو ناصر به ایشان می گوید: به خانه ات نرو؛ تعدادی پاسدار مقابل درب منزلت منتظرت هستند. مامو ناصر که از شنیدن این حرف شوکه شده است، بر سرعتش می افزاید و به طرف خانه اش می رود که ببیند چه خبر شده است!. وقتی مامو ناصر به مقابل درب منزل می رسد، متوجه یک ماشین جیب و چند نفر پاسدار مقابل درب منزلش می شود. جلو می رود و سلام می کند، ولی آن ها مامو ناصر را نمی شناسند. در این بین همسر مامو ناصر فریاد می زند: ناصر! فرار کن. این ها از نیروهای کومله هستند که برای دستگیری ات آمده اند. یکی از نیروهای کومله که لباس مبدل پوشیده اند، به قصد دستگیری مامو ناصر جلو می آید، ولی مامو ناصر با چاقو آن شخص را هدف قرار می دهد، ولی سایر نیروهای حزب کومله، هر دو نفر( هم شهید احمدی و هم نیروی خودشان) را هدف گلوله قرار می دهند و بعد هم جنازه دوست خود را بر می دارند و متواری می شوند.

 

زمانی که به سازمان خبر رسید که مامو ناصر به شهادت رسیده است، سریع خودمان را به خانه شهید احمدی رساندیم. جنازه مامو ناصر گوشه حیاط روی زمین افتاده بود و قسمتی از خانه در آتش می سوخت و زن و فرزندان شهید نیز دست بسته گوشه حیاط نشسته بودند.

 

بر اساس این گزارش، شهید ناصر احمدی در اولین روز از بهمن ماه سال 1331 در شهرستان سنندج دیده به جهان گشود. پدرش محمد امین و مادرش فاطمه نام داشت.

 

شهید ناصر احمدی معروف به (مامو ناصر) به درس و مدرسه علاقه داشت و توانست تا پایان دوره متوسطه به تحصیلش ادامه دهد و دیپلمش را دریافت کند.

 

مامو ناصر راننده تاکسی بود و در سطح شهرستان سنندج به مسافر کشی مشغول بود. در سال 1355 ازدواج کرد و صاحب سه فرزند پسر و یک دختر شد.

 

شهید احمدی در روز پانزدهم تیرماه سال 1362 در روستای عباس آباد از توابع شهرستان سنندج توسط گروهک های ضد انقلاب در مقابل دیدگان زن و فرزندش گلوله باران شد.