شهید عبدالله رستمی

عبدالله رستمی
  • نام : عبدالله رستمی
  • تاریخ تولد : 1331/4/1
  • محل تولد : روستای چشمیدر مریوان
  • تاریخ شهادت : 1359/2/12
  • محل شهادت : پاکسازی سنندج

شهید عبدالله رستمی

 

پیشمرگ مسلمان کرد شهید عبدالله رستمی را از سال های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی می شناختم. شهید رستمی گچ کار بود و در محله چهار باغ سنندج سکونت داشت. چند سالی می شد که ازدواج کرده بود و صاحب چند فرزند پسر و دختر بود.

 

شهید عبدالله رستمی بعد از انقلاب به عضویت کمیته انقلاب اسلامی سنندج درآمد و بعد از اینکه شهر سنندج به اشغال نیروهای ضد انقلاب در آمد، به اتفاق مهاجران سنندجی به کرمانشاه مهاجرت کرد. در طول مدتی که در کرمانشاه حضور داشتیم با شهید عبدالله رستمی (کاک عبه) اخت گرفته بودیم و به ایشان علاقمند شده بودیم.

 

شهید عبدالله رستمی به اتفاق برادرش شهید شکرالله رستمی که بعدها به یک باره ناپدید شد به کرمانشاه مهاجرت کرده بودند. این دو برادر عزیز جزء بهترین نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد محسوب می شدند.

 

چهره زیبای شهید عبدالله رستمی ابهت و بزرگی خاصی به ایشان داده بود. شهید رستمی علی رغم این ابهت، قلبی رئوف و مهربان داشت و در نهایت هم به خاطر همین قلب مهربانش به شهادت رسید.

 

بعد از اینکه شهر کامیاران را پاکسازی کردیم، وارد شهر سنندج شدیم. چند روزی می شد که در شهر سنندج با نیروهای ضدانقلاب درگیر بودیم. روز دوازدهم اردیبهشت ماه سال 1359 بود که بعداز پاکسازی تپه الله اکبر به طرف سه راه عباس آباد حرکت می کردیم که یک آن متوجه حضور یک پیرمرد و دو پسر بچه کوچک که ظاهراً نوه هایش بودند در وسط مهلکه شدیم.

 

نیروهای کومله ضامن یک نارنجک آمریکایی را کشیده بودند و آن را داخل مشت پسر بچه قرار داده و به او گفته بودند: بدون اینکه دستت را باز کنی این را به آن مرد که پارچه قرمزی به سرش بسته است تحویل بده.

 

پسر بچه در حالیکه به طرف شهید عبدالله رستمی حرکت می کرد با صدای بلند فریاد می زد این امانتی متعلق به شماست؟ پیره مرد هم که به آرامی اشک می ریخت پشت سر نوه اش حرکت می کرد. مرحوم مامو رحیم و شاطر احمد ـ رحیم احمدی و احمد جعفری ـ که می دانستند این یک دام است که نیروهای ضد انقلاب پهن کرده اند به شهید عبدالله رستمی گفتند: جلو نرو، ممکن است نیروهای ضد انقلاب ضامت نارنجک را کشیده باشند، در این صورت حتماً کشته خواهی شد.

 

وقتی پسر بچه کمی نزدیک تر آمد، متوجه شدیم که ضامن نارنجک کشیده شده است و اگر پسر بچه نارنجک را رها کند، حتماً منفجر خواهد شد و هر کس هم که در نزدیکی پسر بچه باشد به همراه پسر بچه تکه تکه خواهد شد.

 

تمام نیروهای سازمان به شهید عبدالله رستمی می گفتند: اگر جلو بروی حتماً کشته خواهی شد. ولی شهید رستمی تصمیمش را گرفته بود. شهید رستمی می گفت: آن پسر بچه نمی تواند از شر آن نارنجک لعنتی راحت شود و حتماً نارنجک بدن او را تکه تکه خواهد کرد. شاید بتوانم سریع نارنجک را از دست کودک بگیرم و به نقطه دوری پرتاب کنم.

 

در حالیکه کمتر کسی احتمال می داد کاک عبه بتواند نارنجک را قبل از انفجار از خودش و پسر بچه دور کند؛ شهید رستمی پیش رفت و دستان کوچک پسر بچه مظلوم را گرفت.

 

شهید عبدالله رستمی و پسر بچه در وسط معرکه ایستاده بودند و نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد در این طرف میدان مبارزه و نیروهای ضد انقلاب در آن طرف میدان نظاره گر صحنه بودند.

 

لحظات به سرعت سپری می شد و ما منتظر بودیم که شهید رستمی بعد از گرفتن نارنجک سریع آن را به نقطه دوری پرتاب کند، ولی همین که پسر بچه نارنجک را در میان دستان شهید رستمی رها کرد، صدای مهیبی منطقه را پر کرد.

 

شهید عبدالله رستمی به همراه طفل معصوم به طرز مظلومانه ای به شهادت رسیدند. تکه های بدن شهید رستمی و آن طفل معصوم به اطراف پرتاب شدند. پیکر مطهر این دو شهید عزیز تکه تکه شده بود و قابل شناسایی نبود. پیرمرد بیچاره با فاصله کمی از جنازه نوه اش روی زمین نشسته بود و به آرامی گریه می کرد و با دستان پینه بسته اش اشک هایش را که بر روی محاسن سپیدش جاری بود را پاک می کرد.

 

نیروهای ضد انقلاب با به خطر انداختن جان یک کودک معصوم قصد انتقام از یکی از نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد را داشتند؛ ولی نیروی سازمان پیشمرگان مسلمان کرد ـ شهید عبدالله رستمی ـ با اینکه می دانست احتمال انفجار نارنجک بسیار زیاد است، ولی به عشق نجات جان کودک از جان خودش گذشت.

 

لحظات آخری که شهید عبدالله رستمی به کودک معصوم نزدیک می شد، همه به ایشان می گفتیم: جلو نرو، آن نارنجک حتماً منفجر خواهد شد. ولی شهید رستمی می گفت: «آن طفل معصوم که گناهی نکرده است، هم اکنون پدر و مادر این طفل معصوم منتظر فرزندشان هستند که به خانه برگردد، شاید بتوانم جان کودک را نجات دهم».