شهید حجت الله پناهی

حجت الله پناهی
  • نام : حجت الله پناهی
  • تاریخ تولد : 1336/8/10
  • محل تولد : قروه
  • تاریخ شهادت : 1359/7/28
  • محل شهادت : خرمشهر

شهید حجت الله پناهی

 

شهید حجت الله پناهی فرزند ابراهیم و بانو آمنه در روز دهم آبان ماه سال 1336 در دامان خانواده ای با معرفت به محبت اهل بیت (ع) در شهرستان قروه متولد شد. حجت الله دوران ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت در زادگاهش پشت سر نهاد.

 

حجت الله دو سال از مقطع متوسطه را نیز پشت سر نهاد و بعد از آن روانه بازار کار شد. ایشان به مدت 6 ماه در مرکز فنی و حرفه ای سنندج مشغول فراگیری حرفه جوشکاری شد و بعد از آن به مدت پنج سال در این حرفه مشغول به کار شد.

 

سال 1356 بود که حجت الله از طریق ژاندارمری به خدمت سربازی فراخوانده شد و در پایگاه نوژه همدان مشغول خدمت شد. اما یک ماه قبل از اتمام خدمت سربازی اش در لبیک به فرمان امام خمینی(ره) از پایگاه فرار کرد.

 

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و در سال 1358 حجت الله به عضویت کمیته انقلاب اسلامی منطقه 7 تهران درآمد و در ستاد عملیاتی منطقه مشغول به فعالیت شد تا اینکه تجاوز بعثیون کافر به خاک ایران اسلامی آغاز شد.

 

شهید حجت الله پناهی سرشار از غیرت و مردانگی بود، به همین خاطر در روز بیست و هشتم مهرماه سال 1359 داوطلبانه عازم منطقه عملیاتی خرمشهر شد و بر اثر اصابت ترکش گلوله خمپاره به سر و گردنش، آیینه جانان را به آب مطهر شهادت جلا بخشید و چون پرنده ای سبکبال در آسمان بهشت به پرواز درآمد و نامش به عنوان اولین شهید شهرستان قروه در دفتر عشق ثبت شد. مزار منور این شهید گرانقدر در گلزار شهدای شهرستان قروه واقع است.

 

فرازهایی از وصیت نامه شهید:

 

بارالها این قطرات خون ناقابل حقیر و ضعیف را در راه اعتلای اسلام بپذیر.

 

پروردگارا: عطوفت و مهربانی تو بسیار است اگر امکان دارد پاسداران انقلاب اسلامی ایران را با شهدای کربلا محشور بفرما.

 

پدر و مادر عزیزم سلام، مادر عزیزم! زحمات طاقت فرسای تو را با هیچ چیز مادی نمی توان جبران کرد. حال وقت آن است که زینب وار رسالت خود را نشان دهی. مادر جان! نکند که برایم گریه کنی، بلکه خوشحال باش. زیرا در راه هدف مقدسی گام برداشته ام.

 

زنده باد خمینی      پیروز باد اسلام

 

حجت الله پناهی

 



 

 

علی حیدر پناهی برادر شهید حجت الله پناهی در گفت و گو با خبرنگار پیشمرگ روح الله گفت: خانواده پدری ام اصالتاً اهل شهرستان سنقر و کلیایی از توابع استان کرمانشاه هستند. من فرزند بزرگ خانواده بودم و 2 سال داشتم که به اتفاق پدر و مادرم به شهرستان قروه مهاجرت کردیم و در این شهر ساکن شدیم.

 

پدرم حاج ابراهیم پناهی مردی زحمت کش و سخت کوش بود که از طریق کشاورزی هزینه های زندگی خانواده اش را تأمین می کرد. پدرم در میان مردم از اعتبار و جایگاه مناسبی برخوردار بود و هم مردم سنقر و کلیایی و هم مردم شهرستان قروه احترام ویژه ای برای ایشان قایل بودند.

 

بعد از اتمام تحصیلات، بنا به علاقه ای که به شغل نظامی گری داشتم به ارتش ملحق شدم و تا مدت ها دور از زادگاهم به خدمت مشغول بودم. تا اینکه همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی و اشغال مناطق کردنشین توسط نیروهای ضدانقلاب، به کردستان اعزام شدم و در طول مدت خدمتم در کردستان در کنار سایر رزمندگان سپاه اسلام در جبهه های حق علیه باطل مشغول دفاع از کیان ایران اسلامی بودم.

 

حجت الله برادر سوم خانواده بود، ایشان از همان اوایل کودکی دارای روحیه معنوی و مذهبی بودند و این روحیه در روزهای نوجوانی و جوانی نمود بیشتری به خود گرفت. به طوریکه ایشان به عنوان یک جوان با ایمان و معتقد نسبت به مسایل شرعی و دینی در میان اعضای خانواده شناخته می شد.

 

سال 1353 بود که حجت الله برای یادگیری حرفه جوشکاری به سنندج آمد و نزدیک به دو سال آموزش تخصصی جوشکاری را در مرکز فنی و حرفه ای پشت سر گذاشت. در طول این دو سال من و حجت الله با هم و در یک خانه زندگی می کردیم. ایشان جوانی هیئتی و مسجدی بود و به خادم الحسین(ع) شهره بود.

 

حجت الله بعد از اتمام تحصیلاتش در سال 1355، برای خدمت سربازی راهی پایگاه هوایی شهید نوژه همدان شد. آغاز فعالیت های انقلابی حجت الله از پایگاه هوایی شهید نوژه همدان آغاز شد، و همزمان با فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر ترک پادگان ها، حجت الله نیز هم چون بسیاری از نیروهای نظامی از پادگان فرار کرد و زندگی مخفیانه اش را برای در امان ماندن از شر نیروهای امنیتی آغاز کرد و بعد از پیروزی انقلاب برای ادامه خدمت سربازی به یگان خدمتی اش بازگشت.

 

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، برادر کوچکتر از من و بزرگتر از حجت الله به نام جهانشاه پناهی به عنوان نماینده دادستانی در کمیته انقلاب اسلامی منطقه 7 تهران مشغول خدمت بود. حجت الله نیز بعد از پیروزی انقلاب به تهران رفت و در کمیته انقلاب اسلامی منطقه 7 تهران مشغول خدمت شد.

 

حمله غافلگیرانه حزب بعث عراق به خرمشهر مردم، مسئولین و نیروهای نظامی را شوکه کرد. نیروهای از ارتش، سپاه و کمیته انقلاب برای دفاع از خرمشهر به صورت داوطلبانه خود را به این شهر رساندند. حجم آتش سنگین نیروهای بعث عراق از یک طرف و تعداد اندک نیروهای مدافع شهر و هم چنین نبود سلاح و مهمات کافی در خرمشهر از طرف دیگر باعث شد این شهر بعد از یک دفاع جانانه، متأسفانه سقوط کند.

 

قبل از سقوط خرمشهر، از طرف نیروهای کمیته انقلاب اسلامی منطقه 7 تهران نیز تعداد 30 نفر به صورت داوطلبانه به ماهشهر و از آنجا به خرمشهر اعزام می شوند، شهید حجت الله پناهی نیز در میان نیروهای اعزامی به خرمشهر بود.

 

طی روزهای 14 و 15 مهرماه سال 1359 نیروهای کمیته انقلاب منطقه 7 تهران در خرمشهر به شهادت می رسند، اما به دلیل حجم آتش سنگین نیروهای بعثی و حمله همه جانبه ارتش تا بن دندان مسلح حزب بعث عراق به خرمشهر، امکان شناسایی محل شهادت شهدای کمیته و هم چنین انتقال پیکر مطهر شهدا وجود نداشت.

 

بعد از اینکه ما متوجه شهادت برادرم در خرمشهر شدیم، برای پیگیری موضوع راهی اهواز شدیم. یکی از مسئولین یگان های عمل کننده می گفت: نیروهای کمیته انقلاب تهران در روز دوازدهم برای دفاع از خرمشهر وارد این شهر شدند و سه روز جانانه از شهر دفاع کردند، اما در نهایت تمام این عزیزان تا روز چهاردهم به شهادت رسیدند.

 

چند روزی در اهواز ماندیم و در نهایت در روز بیست و هشتم مهرماه بود که رزمندگان سپاه اسلام موفق شدند پیکرهای مطهر شهدا را از خرمشهر خارج کنند.

 

هوای گرم خرمشهر و روی زمین ماندن پیکرهای مطهر شهدا و گلوله باران و آتش باران خرمشهر از جانب نیروهای حزب بعث، باعث شده بود که پیکرهای مطهر شهدا از هم متلاشی شوند و این مسئاله کار شناسایی شهدا را مشکل می کرد.

 

اکثر شهدای خرمشهر توسط گلوله خمپاره های بعثی به شهادت رسیده بودند و این مسئاله باعث شده بود که پیکرهای مطهر شهدا به کلی متلاشی شوند و این مسئاله شناسایی شهدا را با مشکل مواجه می کرد و پیکر مطهر شهید حجت الله پناهی نیز از این قاعده مستثنا نبود.

 

البته چند روز قبل از آغاز جنگ تحمیلی من به همراه چند تن از دوستانم برای تفریح به شمال رفتیم. تازه در هتل مستقر شده بودیم که شهید حجت الله پناهی که آن روزها در کمیته انقلاب تهران در حال درگیری با منافقین بود به دیدن من آمد. حجت الله یک جفت پوتین کهنه که از زمان سربازی اش به یادگار مانده بود به پا کرده بود. من وقتی پوتین های کهنه حجت الله را دیدم، یک جفت پوتین خوب که مال خودم بود به ایشان دادم. حجت الله به خاطر اینکه پوتین ها را قبول نکند گفت: این پوتین ها تازه است و ممکن است آن ها را گم کنم، پس همین پوتین های کهنه خودم را می پوشم. من هم لبه پوتین را چرخاندم و با خودکار آبی روی نوشتم حجت الله پناهی.

 

زمانی که برای شناسایی پیکر برادرم با مشکل مواجه شدیم، من یاد این خاطره افتادم و شروع کردم به وارسی کردن پوتین های شهدا و به این ترتیب توانستیم پیکر مطهر برادر شهیدم را شناسایی کنیم. بعد از انتقال پیکر مطهر شهید به شهرستان قروه، استقبال چشمگیر مردم شهرستان از پیکر مطهر شهید و حضور باشکوه مردم در تشییع پیکر مطهر اولین شهید دوران دفاع مقدس شهرستان قروه، تسکین بزرگی بود بر داغ دل ما.

 

علی رغم اینکه داغ برادر بسیار سخت و گران است، اما این مسئاله که برادرم آگاهانه و از روی شعور راه دفاع از آرمان های انقلاب اسلامی را انتخاب کرده بود و در این راه به شهادت رسیده بود، این داغ بزرگ را برای ما شیرین و گوارا می کرد.

 

طبق قانون ارتش، خانواده معظم شهدا می توانستند در پشت جبهه و در قمست های فرهنگی مشغول به کار باشند، اما هیچ گاه نتوانستم به خودم اجازه دهم که اسلحه برادرم روی زمین بماند و به همین خاطر همواره در خط مقدم جبهه و در مناطق عملیاتی مشغول به خدمت بودم و امروز مفتخرم که نزدیک به 212 ماه و 19 روز سابقه خدمت در مناطق عملیاتی را دارم.

 

البته یکی از برادران دیگرم به نام شهید مرادعلی پناهی که از فرهنگیان بسیجی بود، مدتی قبل بعد از تحمل نزدیک به 28 سال درد و رنج ناشی از استنشاق بمب های شیمیایی رژیم بعث عراق به شهادت رسید. البته ایشان چند روز قبل از شهادت اعضای بدنش را به بیماران نیازمند اهدا کرد.