شهید فرهاد اعظمی فرد

فرهاد اعظمی فرد
  • نام : فرهاد اعظمی فرد
  • تاریخ تولد : 1331
  • محل تولد : شهرستان سنندج
  • تاریخ شهادت : 1365/10/28
  • محل شهادت : سنندج

شهید فرهاد اعظمی فرد

 

شهید فرهاد اعظمی فرد در سال 1331 در خانواده ای متدین در شهرستان سنندج دیده به جهان گشود. فرهاد با سپری کردن دوران کودکی در مدرسه نزدیک محل زندگیش ثبت نام کرد و گام در مهد علم و دانش نهاد.

 

 شهید اعظمی فرد بعد از سپری کردن دوران تحصیل، در سال 1353 موفق به اخذ دیپلم شد. فرهاد در ایام جوانی بود که پدرش دار فانی را وداع گفت و بار مسئولیت خانواده بر روی دوش فرهاد قرار گرفت.

 

فرهاد بعد از مدتی به استخدام هوانیروز ارتش درآمد، اما بعد از گذشت شش ماه از استخدامش در ارتش، از ادامه خدمت در ارتش استعفا داد و به خدمت سربازی رفت. فرهاد بعد از اتمام خدمت سربازیش به استخدام استانداری کردستان درآمد و در بخشداری آلوت بانه مشغول خدمت شد.

 

شهید اعظمی فرد در طول شش سال خدمت صادقانه در شهر آرمرده مرکز بخشداری آلوت بانه توانست خدمات زیادی را به مردم مرز نشین آن دیار ارائه نماید. فرهاد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به جرم دفاع از انقلاب اسلامی، چند روزی را در اسارت گروهک های انقلاب سپری کرد، ولی با مداخله و پا فشاری مردم آزاد شدو به آغوش خانواده بازگشت.

 

شهید اعظمی در دوران جنگ تحمیلی به مناطق عملیاتی اعزام شد و نزدیک به شش ماه در منطقه سومار در پاسداری از میهن اسلامی، لباس رزم به تن کرد.

 

شهید اعظمی پس از سال ها خدمت صادقانه در مناطق مرزی، به شهر و دیار خود یعنی سنندج بازگشت و در استانداری مشغول به کار شد. مدت زمان زیادی از انتقال فرهاد به زادگاهش نگذشته بود که سنندج آماج حملات وحشیانه رژیم بعث عراق قرار گرفت و شهید فرهاد اعظمی فرد در مسیر بازگشت به خانه شربت شهادت را سر کشید و به اجر و پاداش مجاهدان فی سبیل الله که همان شهادت در راه خداست نائل آمد.

 

خانم ملوک شاهی، مادر شهید با بیان خاطره ای می گوید: یک شب قبل از شهادتش منزل ما بودند؛ شاید به همراه خانواده اش برای آخرین وداع آمده بود. قصد داشت خانه اش را بسازد. به همین دلیل نقشه خانه اش را هم با خودش آورده بود. دروازه خانه اش هلالی شکل طراحی شده بود. من با دیدن نقشه گفتم: این که مسجد است نه خانه! پسرم خندید و گفت: مادر تو که می دانی من مسجد را دوست دارم. پس از گذشت سال ها هر وقت دروازه هلالی شکل می بینم، یاد و خاطره فرزندم برایم زنده می شود.