تاریخ ارسال : سه شنبه 13 بهمن 1394 / 12:20|کد خبر : 138

خبر » قنادی که قبل از چشیدن شهد شیرین پیروزی انقلاب، شربت شهادت سر کشید

قنادی که قبل از چشیدن شهد شیرین پیروزی انقلاب، شربت شهادت سر کشید

 

شهید عبدالرحمن خاتونی، قنادی که دوشادوش مردم انقلابی شهر بانه در مقابل ظلم و ستم حکومت پهلوی ایستاد و بعد از به آتش کشیدن خانه پیشاهنگ که به مرکز فساد تبدیل شده بود، با اصابت شش گلوله دژخیمان پهلوی به درجه رفیع شهادت نائل آمد و جاودانه شد.


 

به گزارش پیشمرگ روح الله، شهید عبدالرحمن خاتونی در روز یکم آبان ماه سال 1331 در شهر سقز متولد شد، پدرش محی الدین که در بین مردم به او محمدامین می گفتند و مادرش عایشه نام داشت.

 

خانواده عبدالرحمن وضع مالی خوبی نداشتند و به همین دلیل عبدالرحمن خیلی زود مجبور شد با کار کردن کمک کار خانواده باشد، ولی از یادگیری علم و دانش غافل نبود. در سال 1336 در دبستان حکمت ثبت نام کرد و تحصیلات ابتدایی را در این مدرسه و سه سال دوره راهنمایی را در مدرسه راهنمایی رازی زادگاهش با موفقیت به پایان رسانید.

 

عبدالرحمن نوجوانی بیش نبود که در منزل یکی از شهروندان سقزی کار می کرد و آنان هزینه های تحصیل او را تأمین می کردند و چون باهوش و زرنگ بود و صاحب خانه فرزند نداشت همچون فرزند خود به او نگاه می کرد و او توانسته بود جای فرزند را برای آن ها پر کند.

 

پس از مدتی ترک تحصیل کرد و به کار ساختمانی مشغول شد و در اوقات فراغت با شرکت در کلاس های قرآن نزد فردی به نام ملا رشید به اصطلاح معروف قرآن حکیم را ختم نمود. در همان سال های 1345 و 1346 که ترک تحصیل کرده بود مدتی به بوکان رفت و در آنجا در یک کارگاه قنادی به کار مشغول شد و در این کارگاه مهارت لازم را کسب کرد.

 

شهید خاتونی در سال 1350 در همان شهر بوکان با دختر مورد علاقه اش، ـ خانم فاطمه رحیمی ـ ازدواج کرد و بعد از مدتی با نقل مکان به شهر مرزی بانه، کارگاه قنادی کوچکی را برای خود به راه انداخت و از این طریق نه تنها برای خود بلکه برای چند نفر از شهروندان بانه ای هم که نزد او به عنوان شاگرد کار می کردند، شغل ایجاد کرده بود.

 

زمانی که شهید خاتونی برای خدمت سربازی فرا خوانده شد، از رفتن به خدمت خودداری نمود و 5 سال تحت تعقیب بود ولی حاضر نشد در حکومت پهلوی به عنوان سرباز خدمت کند. خیلی زود در شهر بانه توانست در بین مردم جایگاهی برای خود پیدا کند. در حد توان به نیازمندان کمک می کرد و مردم را با آغوش باز می پذیرفت و همین اخلاق نیک و رفتار جوانمردانه موجب شده بود که در شهر بانه در قلب مردم جای گیرد.

 

ثمره زندگی اش سه فرزند پسر و یک دختر بود. اولین فرزندش حسن نام داشت و برای فرزند دومش نام زیبای حسین و برای فرزند سومش نام زیبای باقر را انتخاب کرده بود و دخترش روناک نام داشت.

 

روناک فرزند کوچک شهید خاتونی چهل روز بیشتر نداشت که در روز شانزدهم دی ماه سال 1357 بر اثر گلوله مزدوران رژیم ستم شاهی از نعمت پدر محروم شد.

 

پدری که دوشادوش مردم انقلابی شهر در مقابل ظلم و ستم حکومت پهلوی ایستاده بود و چند روز قبل بر اثر انفجا مواد منفجره مجروح شده بود و هنوز بهبودی کامل پیدا نکرده بود که بعد از به آتش کشیدن خانه پیشاهنگ که به مرکز فساد تبدیل شده بود، با اصابت شش گلوله دژخیمان پهلوی به درجه رفیع شهادت نائل آمد و جاودانه شد. مزارش در قبرستان سلیمان بگ بانه برای همیشه تاریخ از فداکاری های بزرگ حکایت می کند.

 

مبارزه ، مقاومت و پایداری با وجود سرمای زمستان در همه جای کشور نمود خاص خود را داشت. همه آنهایی که نیش ستم را چشیده بودند، به ساحل رهایی می اندیشیدند. آنها می خواستند یوغ بندگی را از گردن خویش بر دارند، اگر چه به قیمت خون و جانشان تمام شود. آزادی را حق همه می دانستند و بر این باور بودند؛ خداوند انسان را آزاد خلق کرده است و زندگی در چهار دیواری اسارت را نمی پذیرفتند و آزادی را نه تنها برای خود بلکه برای همنوعانشان آرزو می کردند و یکی از خواسته های مردم انقلابی ایرن بود که در شعارهای اصلی آنان نهفته بود.