تاریخ ارسال : سه شنبه 23 خرداد 1396 / 12:22|کد خبر : 1380

خبر » آقا جواد فرزندی فداکار، برادری دلسوز، همسری مسئولیت پذیر و پدری مهربان بود / لبخندهای زیبای جگر گوشه ام را هیچ گاه فراموش نمی کنم

آقا جواد فرزندی فداکار، برادری دلسوز، همسری مسئولیت پذیر و پدری مهربان بود / لبخندهای زیبای جگر گوشه ام را هیچ گاه فراموش نمی کنم

 

آقا جواد نه تنها پسری فداکار و برادری دلسوز بود، بلکه همسری مسئولیت پذیر و پدری مهربان نیز بود. اخلاق و منش خدا پسندانه اش به گونه ای بود که زبان زد دوستان و همرزمانش بود.


 

عبدالله کاکه جانی پدر شهید مدافع حرم و مدافع وطن شهید جواد کاکه جانی در گفت و گو با خبرنگار پیشمرگ روح الله گفت: آقا جواد در دومین روز از اردیبهشت ماه سال 1368 در شهر دلبران به دنیا آمد. آقا جواد فرزند دوم خانواده بود و به عنوان تنها فرزند ذکور خانواده برادر چهار خواهر بود.

 

آقا جواد چهار ساله بود که به شهر قروه مهاجرت کردیم و در این شهر ساکن شدیم. آقا جواد و خواهرانش روز به روز بزرگ تر می شدند و من شاهد قد کشیدن میوه های زندگی ام بود. اولین روز بازگشایی مدارس زمانی که فرزندانم کیف مدرسه اشان را به دست می گرفتند، برای سلامتی و تندرستی اشان، قربانی می کردم و بعد آقا جواد و خواهرانش را راهی مهد علم و دانش می کردم.

 

آقا جواد دانش آموز باهوش و مستعدی بود و در مدرسه رستگاران هم به لحاظ ادب و تربیت و هم به لحاظ فراگیری علوم درسی جزء دانش آموزان ممتاز مدرسه محسوب می شد. حضور فعال ایشان در برنامه های فرهنگی، پرورشی و تربیتی مدرسه باعث شده بود همواره مورد تشویق مسئولین آموزشگاه قرار گیرد.

 

ادب و تربیت آقا جواد در منزل و در ارتباط با مادر و خواهرانش نیز به عینه قابل مشاهده و ستایش بود، ایشان با وقار و متانت خاصی با مادر و خواهرانش برخورد می کرد. آقا جواد در عین حال که احترام خاصی برای مادر و خواهرانش قایل بود، با مهربانی و عطوفت با آن ها برخورد می کرد و بوسیدن روی مادر و خواهرانش جزء کارهای بسیار عادی آقا جواد محسوب می شد.

 

آقا جواد در دبیرستان مشغول تحصیل بود که یک بار دیگر نقل مکان کردیم و این بار به خاطر وضعیت کاری خودم در شهر سنندج ساکن شدیم. بعد از اینکه آقا جواد موفق به اخذ مدرک دیپلم شد، به عنوان نیروی پاره وقت در سازمان بسیج دانشجویی مشغول به کار شد؛ اما این امر ایشان را راضی نمی کرد، چون خواسته قلبی ایشان خدمتی صادقانه آن هم بصورت تمام وقت بود. به همین خاطر در آبان ماه سال 1388 به صورت تمام وقت به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و همان طور که در دلنوشته هایشان مشهود است اولین روز ورودش به سپاه را به عنوان بهترین روز زندگی اش توصیف می کند. آقا جواد چندی بعد به گردان تکاوران معرفی شد و برای دوره آموزشی تکاوری در مرکز آموزش تکاوران شهر اصفهان تحت تعلیم قرار گرفت.

 

چند ماه بعد از اینکه آقا جواد آموزش یک ساله دوره تکاوری را با موفقیت پشت سر گذاشت، زندگی مشترکش را آغاز کرد. ایشان آن چنان شیفته کارش بود که دو روز بیشتر از آغاز زندگی مشترکش نگذشته بود که برای تکمیل دوره آموزشی مجدداً به اصفهان بازگشت و پیگیر کارش شد.

 

آقا جواد نه تنها فرزندی فداکار و برادری دلسوز بود، بلکه همسری مسئولیت پذیر و پدری مهربان نیز بود. اخلاق و منش خدا پسندانه اش به گونه ای بود که زبان زد دوستان و همرزمانش بود و در این راستا چندین مرتبه توسط فرماندهی محترم سپاه و لشکر عملیاتی 22 بیت المقدس به عنوان بسیج نمونه مورد تشویق قرار گرفت.

 

اخلاق و رفتار ایشان در بین اقوام و آشنایان ستودنی بود به طوری که بزرگ و کوچک از ایشان به نیکی یاد می کردند. علی رغم اینکه آقا جواد تنها فرزند ذکور خانواده بود و همواره چهار خواهر هم چون پروانه گرد وجودش می چرخیدند، اما هیچ گاه از انجام کارهای شخصی اش شانه خالی نمی کرد، بلکه گاهی اوقات کارهای مربوط به منزل را نیز انجام می داد. یک بار ایشان را مشغول جارو کشیدن خانه دیدم، کنارش رفتم و گفتم: آقا جواد مگر دختر شده ای که مشغول جارو کردن خانه ای! با لبخندی که همیشه روی لب داشت گفت: «من تمام کارهای مادرم را با عشق انجام می دهم و همه جوره مخلص مادرم هستم، البته مخلص پدرم نیز هستم».

 

آقا جواد جوانی محکم، استوار و صبور بود و علی رغم اینکه سن و سالی نداشت، اما از قدرت درک و تعقل بالایی برخوردار بود. آقا جواد ایمانی راسخ و باوری محکم داشت. از حق خودش می گذشت، ولی حاضر نمی شد که اندکی از حق و حقوق دیگران پایمال شود.

 

آقا جواد خیر خواه مردم بود و در طول عمر با برکتش احدی را نا امید از درب خانه اش رد نکرد. هر وقت در مناسبت ها مختلف گوسفند قربانی می کردیم، معترض می شد که پدر! شکر خدا اطرافیان ما همگی دستشان به دهنشان می رسد، شما چرا این قربانی را برای اقوام و آشنایان می برید؟ این قربانی سهم کسانی است که هفته ها و ماه ها یک تکه گوشت در منزلشان پخت نمی شود. آقا جواد حتی اجازه نمی داد که سهمی از قربانی را برای خودمان برداریم و معتقد بود این قربانی را باید تمام و کمال به نیازمندان و مستمندان بدهیم که ثوابش به صورت کامل نصیب ما شود.

 

بر اساس این گزارش این  مرزبان دلاور و غیور برای دفاع از اسلام و قرآن در تاریخ ششم تیر ماه سال 1395 ه.ش مصادف با بیست و یک رمضان سال 1437 ه.ق در غرب کشور و در منطقه کوسالان سروآباد در درگیری با اشرار و عناصر ضد انقلاب به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به آرزویش که نوشیدن شربت گوارای شهادت و همنشینی با سید الشهداء بود رسید.

 

شهید جواد کاکه جانی در کنار پدرش در آخرین جشن تولد شهید جواد کاکه جانی

 

شهید جواد کاکه جانی در کنار پدر و مادرش

 

شهید جواد کاکه جانی در کنار خواهرانش