تاریخ ارسال : پنجشنبه 15 تیر 1396 / 11:12|کد خبر : 1426

خبر » جایگاه کسب روزی حلال در زندگی شهید جواد کاکه جانی

جایگاه کسب روزی حلال در زندگی شهید جواد کاکه جانی

 

آقا جواد نسبت به کسب روزی حلال بسیار حساس بود و ساعات اداری و حضور در محل کار را به گونه ای مدیریت می کرد که حتی یک دقیقه هم به بطالت و ولنگاری سپری نشود.


 

عبدالله کاکه جانی پدر شهید مدافع حرم و مدافع وطن شهید جواد کاکه جانی در گفت و گو با خبرنگار پیشمرگ روح الله گفت: آقا جواد تازه صاحب فرزند شده بود و قرار بود که جشن نامگذاری آقا محمد حسین را با حضور اقوام و آشنایان برگزار کنیم. یکی از میهمانان که از قضا کارمند بانک هم بود مدام به من می گفت: شما سرمایه دار بزرگی هستید. من هم در جوابش گفتم: من فقط یک واحد آپارتمانی و یک دستگاه خودرو پیکان دارم، آیا این سرمایه خیلی زیادی است؟

 

دوستم خندید و گفت: مال و دارایی که سرمایه حساب نمی شود؛ سرمایه هر پدر و مادری اولاد خَلَف و صالح آن هاست، سرمایه شما هم فرزند عزیزتان آقا جواد است. دلیل این حرف هایش را پرسیدم. در جوابم گفت: مدتی قبل آقا جواد برای گرفتن وام به بانک ما معرفی شد و من مسئول پیگیری امور مربوط به وام آقا جواد بودم. در میان متقاضیان وام، نام یک شخص خط خورده بود و آقا جواد زمانی که از این موضوع با خبر شد، دلیل خط خوردن آن شخص را پرسید. من نمی توانستم در این باره مطلبی به آقا جواد بگویم. در نهایت آقا جواد به من گفت: اگر این وامی که قرار است به من بدهید و حق این شخص است، بگویید تا من انصراف بدهم.

 

من به آقا جواد گفتم: خط خوردن نام این شخص ارتباطی با ثبت نام شما ندارد و انصراف شما هم نمی تواند مجوزی برای وام گرفتن این آقا باشد. آقا جواد گفت: من این وام را برای یک کار خیر می خواهم و اگر شبهه ای در آن باشد، شیرینی این کار خیر به کامم تلخ می شود، پس اگر مطلبی در این باره می دانید به من بگویید.

 

کلی با آقا جواد صحبت کردم، اما می دانستم که ایشان راضی نشده اند. در نهایت هم آقا جواد با مراجعه به شخصی که متقاضی دریافت وام بود، دلیل خط خوردن نامش را جویا شده بود. شخص متقاضی وام به آقا جواد گفته بود: من قبلاً این وام را دریافت کرده بودم، ولی به دلیل مشکلی که داشتم تقاضا دادم شاید یک بار دیگر این وام به من تعلق بگیرد، که نشد.

 

آقا جواد حتی در دریافت وام هم وسواس به خرج می داد که مبادا شبهه ای در آن باشد. ایشان نسبت به کسب روزی حلال بسیار حساس بود و ساعات اداری و حضور در محل کار را به گونه ای مدیریت می کرد که حتی یک دقیقه هم به بطالت و ولنگاری سپری نشود و یا یک دقیقه هم زودتر از محل کارش خارج نشود.

 

فرزندم آقا جواد نه تنها خودشان نسبت به رعایت این گونه مسایل بسیار حساس بودند، بلکه اطرافیان را نیز به رعایت این گونه موارد تشویق می کردند؛ یک روز برای مراجعه به مطب پزشک یک ساعت قبل از پایان ساعت اداری مرخصی گرفتم و به مطب پزشک مراجعه کردم. اما دیر به مطب رسیدم و آن روز نتوانستم نوبت ویزیت بگیرم. در راه بازگشت به خانه از نوانوایی سر مسیر مقداری نان تهیه کردم و راهی خانه شدم.

 

به نزدیک خانه رسیده بودم که آقا جواد را دیدم. آقا جواد سوار را هم سوار ماشین کردم و دو نفری راهی خانه شدیم. آقا جواد وقتی چشمم به نان داخل ماشین افتاد نگاهی به ساعتش انداخت و گفت: پدر جان! شما چه ساعتی از اداره خارج شده اید، که هم نان تازه خریده اید و هم حالا که راهی خانه هستید، ساعت هنوز 2 نشده است؟

 

در جوابش گفتم: باید نوبت دکتر می گرفتم، به همین خاطر یک ساعت مرخصی گرفتم و راهی مطب شدم. اما دیر رسیدم و نوبت ویزیت دکتر تمام شده بود. به همین خاطر هنگام بازگشت به خانه مقداری نان تهیه کردم. البته حرف های من برای آقا جواد قابل قبول نبود. آقا جواد گفت: از امروز به بعد مسئولیت خرید نان خانه شما با من است و هر وقت نان خواستید به من بگویید.

 

عاشق این گونه حرف زدن ها و این گونه گیر دادن هایش بودم؛ آقا جواد برای خودش مردی شده بود و نه تنها نسبت به زندگی شخصی خودش بلکه نسبت به زندگی اطرافیانش هم احساس تکلیف می کرد و بدون رو در بایستی دیگران را نسبت به رعایت موازین شرعی راهنمایی و هدایت می کردند.

 

البته من معتقدم شاید افرادی هم چون من که از کاروان شهدا جا مانده ایم، دچار روزمرگی شویم. ولی حضور عزیزانی هم چون آقا جواد که هر وقت ما را می دید تلنگری به ما می زد، باعث می شد که لحظه ای به خودمان بیاییم و یاد شهدایی که بدون هیچ گونه چشم داشتی جانشان را فدای اسلام و قرآن کردند در دل هایمان زنده شود.