شهدای اطلاعات سپاه کردستان
تاریخ ارسال : چهارشنبه 18 مرداد 1396 / 11:02|کد خبر : 1484

خبر » انتقام رزمندگان سپاه اسلام از جنایت ضد انقلاب در گرنه صلوات آباد

انتقام رزمندگان سپاه اسلام از جنایت ضد انقلاب در گرنه صلوات آباد

 

یک خشاب روی نیروهای ضد انقلاب خالی کردم و دو مرتبه با چشمان خودم دیدم که دو نفر از نیروهای ضد انقلاب بعد از تیراندازی من روی زمین افتادند و دوستانشان دستشان را گرفتند و به طرف قله کوه بالا کشیدند.


 

به گزارش پیشمرگ روح الله، در قسمت قبل از سلسله خاطرات محمدرضا کیهانی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس، داستان شهادت شهید یدالله حاجیان را منتشر کردیم. در ادامه خاطرات این رزمنده هشت سال دفاع مقدس را منتشر می کنیم

.

بعد از اتمام مرخصی در حالیکه اسلحه ژ3 همراه داشتم سوار مینی بوس قروه ـ سنندج شدم تا خودم را به محل کارم برسانم. وقتی به شهر دهگلان رسیدیم، نیروهای ژاندارمری جلو مینی بوس را گرفتند و گفتند: نیروهای ضد انقلاب در گردنه صلوات آباد با نیروهای ژاندارمری درگیر شده اند و مسیر برای عبور وسایل نقلیه امن نیست، از همین مسیر برگردید. من هم از مینی بوس پیاد شدم و به مأمور ژاندارمری گفتم: من مسلح هستم و می توانم به کمک نیروهای درگیر بروم. افرادی که سوار مینی بوس بودند نیز گفتند: بله ما هم به کمکشان می رویم.

 

همگی سوار ماشین شدیم و به طرف گردنه صلوات آباد به راه افتادیم. زمانی که به گردنه صلوات آباد رسیدیم با پیکر مطهر دو تن از شهدای ژاندارمری مواجه شدیم. نیروهای ضد انقلاب با نیروهای ژاندارمری که برای تأمین امنیت جاده قروه ـ سنندج در گردنه صلوات آباد مستقر بودند درگیر شده بودند و بعد از شهادت دو تن از نیروهای ژاندارمری در حال فرار به طرف سینه کش کوه بودند.

 

داخل جاده هیچ ماشینی تردد نمی کرد و اگر هم ماشینی در جاده حضور داشت، خیلی سریع دور می زد و به طرف دهگلان برمی گشت. به محض اینکه به محل درگیری رسیدیم، من از ماشین پیاده شدم و متوجه فرار نیروهای ضد انقلاب به طرف سینه کش کوه شدم.

 

درگیری تازه تمام شده بود و نیروهای ضد انقلاب که در حال فرار بودند، فاصله زیادی با ما نداشتند. به همین خاطر اسلحه ام را مسلح کردم و شروع کردم به تیراندازی به طرف نیروهای ضد انقلاب. نیروهای ضدانقلاب که مینی بوس را می دیدند فکر می کردند یک مینی بوس پاسدار در تعقیب آن هاست، به همین خاطر جرأت نداشتند به پشت سرشان نگاه کنند و با تمام توان در حال فرار بودند.

 

یک خشاب روی نیروهای ضد انقلاب خالی کردم و دو مرتبه با چشمان خودم دیدم که دو نفر از نیروهای ضد انقلاب بعد از تیراندازی من روی زمین افتادند و دوستانشان دستشان را گرفتند و به طرف قله کوه بالا کشیدند. نیروهای ضد انقلاب فرار کردند و من نیز به مسیر خودم به طرف سنندج ادامه دادم.

 

در ادامه مسیر چشمم به یک تانکر حمل سوخت افتاد. راننده تانکر با دیدن نیروهای ضد انقلاب پا به فرار گذاشته بود و نیروهای ضد انقلاب شیر تانکر را باز کرده بودند و سوختی که در سنندج به سختی پیدا می شد به هدر می رفت. شیر تانکر را بستم و به مسیرم ادامه دادم. در ادامه با ماشین نیروهای ژاندارمری مواجه شدم. ماشین ژاندارمری در حال گشت زنی در گردنه صلوات آباد بوده که در کمین نیروهای ضد انقلاب گرفتار می شود و تمام سرنشینان آن به شهادت می رسند.

 

کنار پیکر شهدای ژاندارمری نشسته بودم که نیروهای گردان ضربت سنندج از راه رسیدند. بعد از اینکه ماجرا را برای نیروهای گردان ضربت تعریف کردم، خیلی سریع سوار ماشین شدیم و برای اینکه نیروهای ضدانقلاب را گیر بیاندازیم به طرف روستای باباریز که مقصد نیروهای ضد انقلاب بود به راه افتادیم.

 

زمانی که به نزدیکی سنندج رسیدیم، نیروهای گردان ضربت من را از ماشین پیاده کردند و گفتند: تو خسته شده ای، برای استراحت به محل پایگاه برو. ما به تعقیب نیروهای ضد انقلاب می رویم.

 

چند ساعت بعد رزمندگان سپاه اسلام با تحمیل شکست سنگین به نیروهای ضد انقلاب به پایگاه بازگشتند؛ با توجه به اینکه در میان نیروهای ضد انقلاب چند نفری خمی شده بودند، آن ها نتوانسته بودند با سرعت از منطقه دور شوند و به همین خاطر خیلی راحت در چنگ رزمندگان سپاه اسلام گرفتار شده و تمام نفراتشان نیز به هلاکت رسیده بودند.

 

زمانیکه نیروهای گردان ضربت به پایگاه بازگشتند، پیکر مطهر یکی از رزمندگان مهاجر کاشانی که یدالله نام داشت را با خود به پایگاه آوردند. شهید یدالله در این عملیات تعقیب و گریز نیروهای ضد انقلاب به شهادت رسید. رزمندگان سپاه اسلام اجازه نداده بودند نیروهای فرصت طلب ضد انقلاب که با نامردی تمام نیروهای ژاندارمری را به شهادت رسانده بودند به راحتی از منطقه بگریزند.