شهدای اطلاعات سپاه کردستان
تاریخ ارسال : چهارشنبه 19 مهر 1396 / 10:04|کد خبر : 1581

خبر » بعد از پاکسازی روستای دله مرز، کودکان راهی مدرسه شدند

بعد از پاکسازی روستای دله مرز، کودکان راهی مدرسه شدند

 

فرزند شهید کیکاووس پیری: بعد از اینکه روستای دله مرز پاکسازی شد، ما نیز به زادگاهمان بازگشتیم. رزمندگان سپاه اسلام در اولین فرصت مدرسه روستا را که در مدت اشغال روستا به عنوان پایگاهی در اختیار نیروهای ضدانقلاب قرار داشت، ساماندهی کردند و دوباره کودکان روستای دله مرز راهی مدرسه شدند.


 

به گزارش پیشمرگ روح الله، در قسمت قبل از خاطرات سردار شهید کیکاووس پیری به داستان خروج همسر و فرزندان شهید پیری از روستای دله مرز و اسکانشان در شهر مریوان اشاره کردیم، در ادامه خاطرات این سردار شهید را از زبان یادگار شهید کیکاووس پیری بازگو می کنیم:

 

پدرم دید بازی نسبت به نفرات و اعضای جوان گروهک های ضدانقلاب داشت؛ بارها پیش آمده بود که اعضای جوان گروهک های ضدانقلاب را با مسئولیت خودش آزاد کرده بود. ایشان اعتقاد داشت که اعضای جوان و بی تجریه گروهک های ضد انقلاب نه بر اساس اعتقاد قلبی بلکه بر اساس شور و شوق جوانی و به خاطر تبلیغات گسترده و البته دروغ گروهک های ضد انقلاب به عضویت این سازمان ها درآمده اند.

 

همین برخورد پدرم باعث می شد که همین نیروهای جوان که در دام فریب و نیرنگ گروهک های ضد انقلاب گرفتار شده بودند، با روح و طینت پاک رزمندگان سپاه اسلام آشنا شوند و به دامن انقلاب اسلام بازگردند. پدرم صف افراد فریب خورده را از صف سران گروهک های ضد انقلاب که از انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) کینه به دل داشتند از هم جدا کرده بود و به همان اندازه که با جوانان فریب خورده با مهربانی برخورد می کرد، با سران گروهک های ضدانقلاب با شدت برخورد می کرد.

 

پدرم به نیروهای جوان سازمان پیشمرگان مسلمان کرد ارزش و بهای خاصی می داد. در بسیاری از موارد خیلی راحت مسئولیت را به این نیروهای جوان می سپرد. البته ایشان جوانب احتیاط را می سنجید و بعد از اینکه یک پایگاه را از لحاظ ایمنی به طور کامل مورد ارزیابی قرار می داد، نیروهای جوان را در پایگاه های منطقه دزلی مستقر می کرد و خودش نیز به عنوان فرمانده محور مسئولیت سرکشی به پایگاه های منطقه دزلی را بر عهده می گرفت.

 

پدرم به دیدار امام خمینی(ره) رفته بود و ایشان را از نزدیک زیارت کرده بود، در کنار امام خامنه ای (مدظله العالی) نشسته و عکس یادگاری گرفته بود و از محضر شهیدان بهشتی، چمران و صیاد شیرازی کسب فیض کرده بود و معتقد که اگر جوانانی که به عضویت گروهک های ضد انقلاب در آمده اند، ساعتی با این عزیزان نشست و برخاست داشته باشند، شیفته انقلاب اسلامی می شوند و برای اعتلای نام انقلاب اسلامی از بذل جان نیز دریغ نخواهند کرد.

 

محور دزلی از جمله مناطق بسیار حساس منطقه محسوب می شد که به دلیل وجود کوه های سر به فلک کشیده و دره های عمیق و هم چنین پوشش گیاهی موقعیت استراتژیک خاصی را در اختیار گروهک های ضد انقلاب قرار می داد و گروهک های ضد انقلاب با خیال راحت در این منطقه مستقر بودند. پدرم نیز به خاطر علاقه قلبی که به این منطقه داشت به شدت پیگیر آغاز عملیات پاکسازی محور دزلی بود.

 

بعد از پاکسازی روستای ژنین، ما نقل مکان کردیم و در روستای ژنین مستقر شدیم. پدرم روزشماری می کرد تا تمام روستاهای محور دزلی را از لوث وجود نیروهای ضدانقلاب پاکسازی نماید. اما مراحل پاکسازی باید مرحله به مرحله پیش می رفت و انجام این مراحل نیازمند صرف وقت و زمان کافی بود.

 

زمانی که پدرم برای سرکشی به پایگاه های محور دزلی می رفت، گاهی نیز من و یا برادرم را با خود همراه می کرد. پدرم سوار اسبش می شد و من را نیز در آغوش می گرفت. چندین بار به اتفاق پدرم به روستاهای رودبار، هجیج و سر ریز رفتم. زمانی که در آغوش پدرم سوار اسب می شدم، احساس می کردم تمام دنیا مال من است.

 

گاهی وقت ها حضور ما در پایگاه های روستایی چندین شبانه روز طول می کشید و من در تمام این مدت در کنار پدر بودم. حضور در کنار پدر و همرزمانش احساس خوشی را در من به وجود می آورد که امروز بعد از گذشت چندین سال یادآوری آن خاطرات برایم لذت بخش بود.

 

بعد از اینکه روستای دله مرز پاکسازی شد، ما نیز به زادگاهمان بازگشتیم. رزمندگان سپاه اسلام در اولین فرصت مدرسه روستا را که در مدت اشغال روستا به عنوان پایگاهی در اختیار نیروهای ضدانقلاب قرار داشت، ساماندهی کردند و دوباره کودکان روستای دله مرز راهی مدرسه شدند. من و برادرم نیز که در این مدت به صورت دست و پا شکسته در مدارس مریوان و روستای ژنین مشغول تحصیل بودیم، در مدرسه روستای دله مرز ثبت نام کردیم و راهی مدرسه شدیم.