تاریخ ارسال : یکشنبه 29 بهمن 1396 / 11:46|کد خبر : 1768

خبر » روایتی جان سوز از نحوه شهادت شهدای محور دِگن

روایتی جان سوز از نحوه شهادت شهدای محور دِگن

 

در طول مسیر بویی شبیه بوی کباب به مشام می رسید. 20 - 30 متر جلوتر شعله های آتش را دیدیم، جلوتر که رفتیم دیدم ماشین سپاه در حال سوختن است. وقتی به نزدیکی ماشین نیمه سوخته رسیدم، دیدم از پهلوی سه تن از نیروهای بسیجی که داخل ماشین به شهادت رسیده بودند، روغن روی آتش می چکد و این بوی کبابی بود که به مشام می رسید.


 

به گزارش پیشمرگ روح الله، داستان شهادت 12 تن از رزمندگان سپاه اسلام در نزدیکی روستای دِگن  ـ در حد فاصل شهرستان دهگلان و کامیاران ـ در روز بیست و پنجم آذرماه سال 1361 یکی از صدها مجاهدت های رزمندگان سپاه اسلام در طول هشت سال دفاع مقدس می باشد که شنیدن آن روح و نفس نسل هایی که هشت سال دفاع مقدس را تجربه نکرده اند را سیقل و جلا می دهد. روایتی از روز شهادت شهدای محور دگِن به نقل از یکی از همرزمان سردار شهید جعفر طالبی:

 

عادت داشتم هر روز به دفتر عملیّات سر می زدم و جویای حال نیروها و اوضاع منطقه می شدم. یک روز که به دفتر عملیّات رفته بودم، متوجه شدم برادر رضایی مسئول دفتر عملیّات پکر است و بی حوصله.

 

گفتم: چرا این قدر پکری؟ چه شده؟

 

- جعفر طالبی و بچه های گردانش در کمین ضدّ انقلاب افتاده اند و به شهادت رسیده اند.

 

من هم با عصبانیت سرش داد زدم: پس چرا سکوت کرده ای و چیزی نمی گویی؟

 

به همراه برادران فقیرزاده، ضیایی و چند نفر دیگر سوار ماشین شدیم و به طرف روستای دِگَن حرکت کردیم. مه غلیظی تمام منطقه را در بر گرفته بود و چشم چشم را نمی دید.

 

در طول مسیر که می رفتیم بویی شبیه بوی کباب به مشام می رسید، هر چه جلوتر می رفتیم این بو بیشتر می شد. 20 - 30 متر جلوتر شعله های آتش را دیدیم، جلوتر که رفتیم دیدم ماشین سپاه در حال سوختن است. وقتی به نزدیکی ماشین نیمه سوخته رسیدم، دیدم از پهلوی سه تن از نیروهای بسیجی که داخل ماشین به شهادت رسیده بودند، روغن روی آتش می چکد و این بوی کبابی بود که به مشام می رسید.  شهید جعفر طالبی هم جلو ماشین روی زمین افتاده بود و به شهادت رسیده بود.

 

جنازه شهید طالبی را که دیدم دنیا روی سرم خراب شد. به هر طرف که نگاه می کردی جنازه شهیدی را می دیدی که مظلومانه به شهادت رسیده بود. نیروهای ضدّانقلاب بعد از شهادت بچه ها، اسلحه آنها را برداشته و فرار کرده بودند، تنها اسلحه شهید قریب صادقی را که با فاصله از این بچه ها به شهادت رسیده بود نتوانسته بودند با خود ببرند.

 

هر چه با گردان تماس می گرفتیم کسی جواب بی سیم را نمی داد. ما مشغول خاموش کردن آتش شدیم. بعد از چند دقیقه بچه های گردان رسیدند. خیلی عصبانی بودم به طوری که بر سر فرمانده گردان داد زدم، ایشان هم نجابت به خرج دادند و چون می دانستند من به خاطر شهادت دوستانم ناراحت هستم چیزی نگفتند. از سنندج هم نیرو رسید و به اتفاق به تعقیب نیروهای ضدّانقلاب رفتیم.

 

مدّتی بعد از شهادت شهید طالبی به ما خبر رسید که تعدادی از نیروهای ضدّانقلاب در منطقه هستند. ما به منطقه اعزام شدیم، بعد از یک درگیری شدید، تعدادی از آنها را به هلاکت رساندیم و تعدادی را هم به اسارت گرفتیم. از بین افرادی که به اسارت درآمده بودند، چند نفری گفتند: «ما در عملیّات محور دِگن حضور داشتیم. آن روز تعداد نفرات ما به 150 نفر می رسید. ما از طریق مخبرهایمان فهمیدیم که نیروهای سپاه موچش فردا ساعت 6 صبح برای مرخصی به طرف دهگلان خواهند رفت. بر سر مسیرشان کمین چند کیلومتری زدیم و زمانی که آنها به طور کامل وارد کمین شدند، آنها را مورد هدف قرار دادیم و طی یک درگیری همه آنها را به شهادت رساندیم.

 

بر اساس این گزارش، در این عملیات سردار شهید جعفر طالبی فرمانده سپاه موچش به همراه نیروهایش شهیدان قریب صادقی( پلوسرکان قروه) ، شمس الله عبدالملکی( قلعه قروه)، محمد تقی عبدالملکی(قلعه قروه )، عباسعلی محمدی( زرین آباد قروه)، نبی الله محمدی( قلعه قروه)، کاک علی رضایی( طوغان قروه)، اسدالله محمدی( بهارلو قروه)، محمد قبادی( شهابیه قروه)، عبدالرضا رضایی( اصفهان) مهدی پریشان،(اصفهان) و محمد تقی مرئاتی فر(کرمانشاه) مظلومانه به شهادت رسیدند.

 

جاده دهگلان ـ کامیاران. روستای دِگن
صخره حاشیه جاده( محل شهادت شهید جعفر طالبی و همرزمانش