تاریخ ارسال : چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 / 09:01|کد خبر : 1867

خبر » شهیدی که فقط قسمتی از گردنش مانده بود

شهیدی که فقط قسمتی از گردنش مانده بود

شهیده گوهر محمدی با توجه به اینکه بمب به سرش اصابت کرده بود و فقط قسمتی از گردنش مانده بود وبقیه ی سرش قطع شده وبود به اندازه ی 5 الی 6 متر با همان حالت بدون سر ، دستش در دست خواهر دیگرش بود و در جا افتاد .

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به گزارش پیشمرگ روح الله ، کوه های سر به فلک کشیده ی کردستان تنها گواهانی هستند بر مظلومیت مردمی مسلمان و شریف و نجیب که در همیشه ی تاریخ مرزدارانی غیور بوده و غیرت و حمیت ایرانی – اسلامی از آنان مردان و زنانی مقاوم و با استقامت ساخته است.

 

پانزده خرداد در تاریخ کشورمان یادآور بزرگترین حرکت حماسی قرن است ، آنگاه که سکاندار کشتی امام راحل (ره) رهبری قیام یکپارچه ی ملت را به دست گرفت ،ستون کاخ های استعمار و استکبار در سال 1342 ترک برداشت و ستاره ی بخت نوکران آنان روبه افول رفت .

 

در پانزدهم خرداد سال 1342 نهالی غرس شد که در سال 1357 به ثمر نشست و در سال های بعد از آن شاخ و برگ گسترد و چون چتری بر سر همه ی مستضعفان سایه افکند . مردم مسلمان شهرستان بانه در سالگشت حماسه ی خونین 15 خرداد سال 42 دور هم جمع شده بودند تا بار دیگر فریاد دفاع از عزت و آبرو و حق طلبی مردم مسلمان ایران را به گوش جهانیان برسانند و به شهدای غیور 15 خرداد 42 بگویند که شما در جوار رحمت حق آسوده خاطر باشید که همسنگران و رهروان شما راهتان را ادامه خواهند داد .

 

دست تقدیر این چنین خواست که در این روز پانزده خرداد دیگری برای ملت ما در تاریخ پر افتخار انقلابمان ثبت شود . آری حادثه ی خرداد دوباره تکرار شد اما این بار دارندگان بعثی به نیابت از آمریکای خونخوار این جنایت هملناک را مرتکب شدند . ناظران واقعی این واقعه می گویند: در این روز مردم برای شرکت در مراسم سالگشت 15 خرداد در محل پارک شهر بانه ( پارک 15 خرداد) اجتماع کرده بودند ، ساعت 30/10 دقیقه هواپیماهای رژیم جنایت پیشه ی بغداد سایه ی سیاه و نفرت بار خود را بر آسمان صاف و فضای بی آلایش شهر بانه افکندند . در مدت چند ثانیه گویی آسمان و زمین به هم برخورد کردند همه جا تاریک شد ، بارانی از بمب های آتش زا و گلوله و راکد بر سر مردم بی دفاع بانه باریدن گرفت . فغان و آه وناله ی کودکان و زنان به آسمان برخاست ، سراسر شهر را توده ای از دود فرا گرفته بود ، اجساد مطهر شهدا به هوا پرتاب می شد ، تکه های متلاشی شده ی اجساد بر شاخه های درختان مشاهده می گشت ، قیامتی برپا شده بود همه دنبال گم گشتگان خود بودند ،

 

مادران فرزند در بغل تکه تکه شده بودند . جوانان و نو نهالان پر پر شده بودند تعداد شهدا به حدی بود که امکان سریع دفن آنها وجود نداشت لذا هر خانواده مشغول دفن شهیدش بود . در این واقعه ی اسفناک تعداد کثیری از شهداء، زنان و دخترانی بودند که فقط برای تجدید میثاق با رهبر و مقتدایشان جهت شرکت در مراسم 15 خرداد گرد آمده بودند . این حادثه به حدی تأثر برانگیز بوده که برای همیشه خاطره ی جانبازی این شهیدان گرانقدر در حافظه ی مردم مسلمان کردستان ثبت خواهد شد امید است نسل جوان و نوجوان ما با تأسی از این استقامت و پایداری در ادامه ی خط و راه شهیدان الگو و سرآمد همه ی جوانان مسلمان باشند.

 

خاطره ای از صحنه ی شهادت گوهر محمدی از زبان برادر شهید در روز 15 خرداد سال 1363 در خیابان شهدا در مغازه ی میوه فروشی پدرم بودم ، یکی از آشنایان به رحمت ایزدی پیوسته بودند و پدرم جهت تشییع جنازه ی ایشان به مزار سلیمان بیگ رفته بودند .

 

دو خواهرم به نام نجیبه و گوهر به مغازه آمدند و من جهت انجام کاری به چند متری آن طرف مغازه رفتم . ناگهان متوجه شدم هواپیماهای رژیم بعثی عراق شروع به بمباران کردند و مردم به سوی پلی که در آن نزدیکی بود فرار می کردند صدای غرش هواپیماها و انفجار بمب ها به هم پیچید .

 

من به طرف مغازه ی پدرم که خواهرانم آنجا بودند دویدم ، ناگهان متوجه شدم که مغازه ی پدرم ویران شد و دو خواهرم به طرف من دویدند . خواهر شهیدم ( گوهر) با توجه به اینکه بمب به سرش اصابت کرده بود و فقط قسمتی از گردنش مانده بود وبقیه ی سرش قطع شده وبود به اندازه ی 5 الی 6 متر با همان حالت بدون سر ، دستش در دست خواهر دیگرم بود با چشمان خودم دیدم و در جا افتاد .

 

در آن لحظه نمی دانستم چه کار کنم واقعاٌ صحنه ی غم انگیزی بود رنگم پریده بود بعد از چند لحظه مادرم آمد و صحنه را دید و من را در آغوش گرفت و گفت ؛ پسرم اینها همه اش تقدیر الهی است شاکر باش.

 

انتهای پیام/