تاریخ ارسال : پنجشنبه 17 خرداد 1397 / 07:39|کد خبر : 1911

خبر » خاطراتی از زبان همسر شهید محمود امان اللهی

خاطراتی از زبان همسر شهید محمود امان اللهی

 

 به گزارش پیشمرگ روح الله , وقتی می خواهی از محمود برایت بگوید, آه بلندی می کشد و به یک نقطه دور خیره می ماند. به جایی که پاهای خیالش را به گذشته باز می کند.جایی کنار مدرسه معرفت.اهسته وارد کلاس می شود و ارام روی نیمکت اول می نشیند تا صدای شعرهای محمود گوشش را پر کند. بی اختیار می خندد و ریز ریز برایت از روستا و خانه های شان می گوید. از بچه ها و شناسنامه های پس و پیش شان. از علاقه ی کودکانه و از رفتن به شهر . رویایی که  او را به دنیای بزرگترها رساند.برای لحظه ای لبریز می شود از شور عاشقی و شوق وصال , ذوق زده از نامه هایشان می گوید , اما هرچه جلوتر می رود بغض کهنه ای گلویش را می فشارد. با چشم های پر نگاهت می کند و از انتظار می گوید ,از سوز هجر و داغ دل ,از مراسم های ختم , از جنگ و اسارت ,از ناامیدی و امید.

دوباره آه می کشد و به گریه هایش می خندد.وقتش رسیده  از عروسی اش یشنوی,از سماجت هایش برای بودن در کنار همسرش . از بچه های قد و نیم قد و از خانه به دوشی هایش .چقدر سختی کشیده تا توانست بعضی از روزهای زندگی اش را در کنار محمود را به دوش بکشد. گله نمی کرد و شکایتی نداشت .دلش خوش بودبه همین بودنها.اما حرف رفتن که به میان امد یک باره ان غصه ها پشتش را خم کرد.

محمود وصیت کرده بود در ولایت خودش و در کنار پدرش به خاک سپرده شود.تا چند روستا,راه را بسته بودند.جاده پر از ماشین بود. مردم برای استقبال مسیرهای طولانی را با پای پیاده امده بودند و قربانی های شان توی خانه امده بود. انگار زمان داشت یک بار دیگر تکرار می شد . اما به یک شکل دیگر . ان روز اشک ها از شوق سرازیر می شدند برای وداع.

برگرفته از کتاب نیمرخ ماه 2