تاریخ ارسال : سه شنبه 22 خرداد 1397 / 08:36|کد خبر : 1919

خبر » شوق پرواز؛ برای هم نشینی با شهید خیرالله مؤمنی

شوق پرواز؛ برای هم نشینی با شهید خیرالله مؤمنی

 

به گزارش پیشمرگ روح الله، شهید رضا خداوردی در روز بیستم بهمن ماه 1330 در روستای عسکر آباد از توابع بخش مرکزی شهرستان قروه متولد شد. پدرش موسی و مادرش گلی نام داشت. تنها فرزند خانواده بود و پدر و مادرش با عشق و اردات به وجود مبارک سلطان خراسان حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) نام رضا را برای او انتخاب کردند.

 

رضا با رسیدن به سن هفت سالگی در دبستان حافظ ثبت نام کرد و تحصیلات ابتدائی را به اتمام رسانید. پدرش تنها بود و از سویی به وجود کهولت سن توان کار کردن را نداشت و به همین دلیل از روستا به شهر نقل مکان کردند و رضا از ادامه تحصیل بازماند و در همان سنین نوجوانی در نانوایی مشغول به کار شد. رضا همواره می کوشید تا رضایت خاطر پدر پیرش را بدست آورد و با تمام توان احترام پدر را نگه می داشت.

 

به دلیل تحت تکلف داشتن پدرش در سال 1351 از خدمت نظام وظیفه معاف گردید و بعد از معافیت از خدمت با دختر مورد علاقه اش خانم شهلا رضائی ازدواج کرد و زندگی جدیدی را آغاز کرد. اولین فرزندش اصغر در سال 1354 به دنیا آمد و دو سال بعد دومین فرزندش متولد شد و او را جواد نام نهاد.

 

هنوز یکسال بیشتر از ولادت جواد نگذشته بود که شهید رضا خداوردی در روز بیست و سوم بهمن ماه سال 1357 یک روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و به دست عوامل وابسته به رژیم ستم شاهی و حکومت منحوس پهلوی بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید و پیکر پاکش در قبرستان قروه به خاک سپرده شد. آخرین فرزندش چند ماه بعد از شهادت پدر پا به عرصه وجود نهاد و به یاد پدر او را مهدی نام نهادند.

 

شهید خداوردی بسیار متواضع و با اخلاق بود و در مکتب اهل بیت رسول الله(ص) پرورش یافته بود با تمام وجود به سید و سالار شهیدان عشق می ورزید و درس چگونه زیستن را در دانشگاه امام حسین (ع) آموخته بود. در اول آبانماه سال 1356 که فرزند برومند امام خمینی (ره) آیت الله سید مصطفی به شهادت رسید زندگی او نیز وارد مرحله جدیدی شد و تغییر پیدا کرد. او به شهرهای بزرگ همچون همدان و تهران رفت و آمد داشت و نوار سخنرانی امام (ره) و مرحوم حاج احمد کافی و روحانیون مبارز را با خود به منطقه می آورد و پس از تکثیر در بین مردم توزیع می کرد.

 

شهید خداوردی با داشتن 27 سال سن توانسته بود در عرصه خودسازی گام بردارد. شب ها با وضو می خوابید و در گرمای تابستان و در کنار تنور نانوایی روزه اش قضا نمی شد. شوق پرواز را در دل داشت و دوست داشت هر چه زودتر آسمانی شود و با همرزم شهیدش خیرالله مومنی که چند ماه قبل به شهادت رسیده بود همنشین شود.

 

همسر شهید:

 

بیشتر اوقات فراغت همسرم در مسجد سپری می شد. همسرم جزء اولین کسانی بود که در اجتماع مردم شعار مرگ بر شاه را سر داد. همسرم با تمام وجود به امام خمینی (ره) عشق می ورزید عکس امام (ره) و نوارهای سخنرانی را او در بین مردم توزیع می کرد. چندین بار توسط مأمورین ساواک و شهربانی مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود و این خواست خدا بود که همسرم یک روز بعد از پیروزی انقلاب به آرزوی دیرینه اش برسد.