تاریخ ارسال : شنبه 2 تیر 1397 / 11:29|کد خبر : 1942

خبر » سفید پوشی از سلاله ی زینب(س)/ شهید خفته ای که دل شیر داشت

سفید پوشی از سلاله ی زینب(س)/ شهید خفته ای که دل شیر داشت

به گزارش پیشمرگ روح الله ,صحبت از زن است ، شادی بخش ترین عضو وجود، عضوی که مهربانی می کند، عشق می ورزد و انسان ها را به معراج می برد، درباره ی عضوی که بعضی ها به غلط او را کمال نیافته می دانند در حالی که کمال هستی از اوست و یک گوهر ارجمند الهی است و بی جلوه ی او انگشتر هستی هیچ جمالی ندارد و بالطبع سخن از زنان شهیده ی گوهر ناب و روشنی بخش هستی است که با تقدیم جان خود که عزیزترین سرمایه ی انسانی است به نوبه ی خود سهم عظیمی را در انقلاب شکوهمند اسلامی ایران ایفا نمودند و نشان دادند که تعلیم دیده ی مکتب رسول الله (ص) بوده اند و این صداقت و راست قامتی  و استواری جز در سایه ی مکتب اسلام پدیدار نمی یابد.


همواره زنان شیردل و متعهد ، هم دوش مردان به ساختن ایران پرداختند ، حضور آنها در جریان هشت سال دفاع مقدس، فقط در پختن آش، درست کردن کمپوت یا بسته بندی آجیل و ... خلاصه نمی شود بلکه آنان فراتر از این به انقلاب خدمت کرده اند .


ما زن هایی داشتیم که با صبر و استقامتشان دشمن را به زانو درآورده بودند و عشق و ایثار خود را با قلم و پیام خویش به گوش جهانیان رسانده اند .


شهید فوزیه شیردل یکی از زنان شهیده است که یادش برای همیشه در ذهن مردم خواهد ماند .


شهید فوزیه شیر دل در سال 1338 در شهر کرمانشاه در کانون گرم خانواده‌ای متدین و مؤمن متولدشد. پس از طی دوران طفولیت در سن 7 سالگی به مدرسه رفت و چون در خانواده‌ای مذهبی رشد کرده بود به نماز خواندن و روزه گرفتن بسیار پایبند بود.


دوران ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشت، پس از گرفتن مدرک سیکل وارد بهداری شد.


وی به مدت 2 الی 3 سال در بهداری کرمانشاه خدمت کرد و پس از آشنایی با کارش به پاوه منتقل شد و در بیمارستان آنجا مشغول به کار شد، سه سال در پاوه، بهیار بود. سال 1357 با پیروزی انقلاب اسلامی، به خاطر حمایت از انقلاب بارها با رئیس بیمارستان درگیر شده بود. دوستش می‌گوید: «فوزیه در بیمارستان با صدای بلند اعلام می‌کرد که من پیرو خط امام هستم؛ آن زمان، همه از ناجوانمردی و حمله‌های وحشیانه دموکرات‌ها و ضد انقلاب می‌ترسیدند ولی فوزیه دل شیر داشت». خیلی به امام خمینی علاقه داشت. عکس ایشان را در اتاقش زده بود. دیگران می‌گفتند :"فوزیه! اگر ضد انقلاب‌ها بو ببرند که این عکس را به دیوار اطاقت زده‌ای حساب همه‌مان را می‌رسند." می‌خندید و می‌گفت :"ضد انقلاب هیچ غلطی نمی‌تواند بکند." سرانجام وی در روز بیست و پنجم مرداد 1358 در جریان حمله گروهک ضد انقلاب دموکرات به بهداری پاوه و محاصره آن محل و در حالی که گروه دکتر شهید چمران در صحنه حاضر بود در حالی که برای کمک به گروه اقدام می‌کرد و در حال راهنمایی هلی‌کوپتر برای فرود در بهداری بود، مورد اصابت گلوله ناجوانمردانه دموکرات‌ها قرار گرفت و به شدت مجروح شد و پس از 16 ساعت خونریزی به شهادت رسید .


فوزیه شیردل؛ بهیار سپید پوش چون پرستویی خونین بال از شهری دود زده که بوی نفاق آن را پر کرده بود به سوی آسمان آبی پر کشید. او در حالکیه روزه بود، به ضیافت افطار خداوند نائل شد.


ملیحه شیردل خواهر شهید شاخص کشور(فوزیه شیردل)  در گفتگو با خبرنگار آفتاب دل گفت: فوزیه به قرآن علاقه زیادی داشت. در ماه مبارک رمضان حتماً در کلاس قرآن شرکت می‌کرد و قرآن را ختم می‌کرد. خیلی زیبا دعا و قرآن می‌خواند. دعاهای ائمه را با حزن خاصی می‌خواند و ما از خواندن او لذت می‌بردیم.


وی گفت: ما 4 خواهر و 2 برادر هستیم که فوزیه شهید و برادرم احمد جانباز 70 درصد است شهادت وی تاثیر زیادی در روحیه همه ی ما گذاشت و روحیه مان ضعیف شد. در آن زمان از لحاظ امنیتی اصلأ در وضع مناسبی نبودیم راحت نمی توانستیم آمد و شد کنیم ولی در هر حال حاضر وضع فرق کرده ،امنیت خیلی زیاد شده ، زندگیمان تقریبا روال عادی خود را پیدا کرده است.


وی در ادامه افزود: اگر فوزیه الان هم زنده بود همین راه را ادامه می داد او عاشق اسلام و قرآن و راه امام (ره) بود.او به انقلاب و آرمانهای انقلاب پایبند بود و اگر هم زنده بود پیرو راه امام(ره)بود.


 وی بیان کرد: فوزیه دخترشیر دلی که به عنوان پرستار در بیمارستان 40 تختخوابی وقت شهرستان پاوه در منطقه اورامانات مشغول خدمت به مردمی بود که سالها درد و رنج ظلم ستم شاهی را چشیده بودند .وی با وجود اینکه اهل شهرستان کرمانشاه ( مرکز کرمانشاه ) بود ولی با علاقه مشغول خدمت به مردم عزیز آن خطه بود که تا پای جان ایستاد و از کیان نظام اسلامی دفاع کرد و ایشان الگویی شد برای همه زنان و دختران ما او اسوه ی نجیب زن ایرانی است .


خواهر فوزیه شیر دل با بیان اینکه وقتی هم مدرسه می رفت چند بار به خاطرحجاب اسلامی بودنش از طرف مدیرشان تنبیه شده بود، اما خم به ابرو نیاورد هیچ وقت زیر بارحرف زور نمی رفت.راهپیمایی ها شرکت می کرد و روزی که قراربود انتخابات جمهوری اسلامی برگزارشود (12 فروردین سال 58) صبح خیلی زود چادررا سرکرد و رفت پای صندوق رأی.


ملیحه شیردل اظهار کرد: در سال های آخر عمر رژیم پهلوی علاقمندی اش را به راه امام و انقلاب با شجاعت تمام اعلام می کرد . تصویری از امام را به اتاقش زده بود و در جواب نگرانی های دوستانش که می گفتند: «فوزیه! اگر ضد انقلاب‌ها بو ببرند که این عکس را توی اتاقت زده‌ای، حساب همه‌مان را می‌رسند.» می‌خندیدند: «ضد انقلاب هیچ غلطی نمی‌تواند بکند و رفتاری مردانه در قلب و روحی زنانه حاکم بود.


وی گفت: در اتاق خودش یک عکس از امام خمینی(ره) را قاب و آویزان کرده بود به دیوار،خیلی ها به او گفتن اگر رئیس بیمارستان این عکس را ببیند برای او بد خواهد شد، اما او عکس راپایین نیاورده بود، تا اینکه یک روز رئیس که برای سرکشی به اتاق ها امده بود،عکس را دیده وبا عصبانیت خواسته بود سریع عکس را از دیوار بردارد . اما فوزیه گفته بود،اتاق خودش است و دوست دارد عکس به دیوارباشد.


رئیس گفته بود یا عکس را پایین بیاریا 1 ماه از حقوق خبری نیست،فوزیه گفته بود اگه اخراج هم بشم عکس رو از دیوار برنمی دارم.
رئیس بیمارستان یک ماه حقوق فوزیه رو قطع کرد و یک توبیخی کتبی هم به او داد و از اتاق رفت بیرون.
یکی از پرستارها گفت این چه کاری بودکه کردی؟ ممکن است اخراج شوی،حداقل تا  رئیس اینجا بود عکس را برمی داشتی و بعد از رفتن او روی دیوار می گذاشتی! "حالا باید یک ماه بدون حقوق کارکنی!" فوزیه با لبخندگفت:"من ظاهرسازی بلد نیستم".
وی در حالی که بغض گلویش را گرفته بود گفت: روزهای آخرمرداد 58 بود  که زنگ خانه را زدند، مادرم با عجله در را بازکرد،یک سرباز بود که گفت می خواهد با بابام حرف بزند، وقتی پدرم امد به او گفت" چند روزی است که پاوه درگیریه و دختر شما هم توی بیمارستان یک تیر به دستش خورده و الان هم بستریه من اومدم اطلاع بدم".


بعد از اینکه سربازه رفت پدرم رفت دنبال عموم و قرارشد همراه دامادمون برن پاوه، اما اوضاع پاوه تعریفی نبود و هیچ ماشینی نمی رفت سمت پاوه، تا اینکه با یک ماشین دربستی رفته بودند حدود ساعت 6 عصر بود که برگشتند و ما اون موقع بود که فهمیدیم فوزیه شهید شده،اما چون جسدها داخل هلی کوپتر بوده و هلی کوپتربه کوه خورده و برای شناسایی جنازه ها باید صبرکنید اجساد منتقل شوند به سردخانه ی بیمارستان 200 تخت خوابی کرمانشاه و بعد می توانیم جسد رو تحویل بگیریم...


فهمیدیم که از کادرپزشکی تنها فوزیه شهید شده واون روز هم او روزه بوده که تیرخورده و حدود 16 ساعت ازش خون رفته و با زبان روزه شهید شد، بعد از فاتحه مراسم عزاداریش به راهپیمایی تبدیل شد.


برای هفتمین روز شهادتش در پاوه مراسمی برگزارشد که حتی همسایه های ما هم خودشان رو رسوندن پاوه تا شرکت کنند.اون روز به ما گفتند می توانیم برویم و از اتاق فوزیه و وسایلش رو برداریم، اما اتاق کاملاً تخریب شده بود و همه ی وسایل راهم به غارت برده بودند،حتی لباس ها او را هم پاره کرده بودند...ما حتی نتوانسیتم یادگاری زیادی از فوزیه داشته باشیم....


سخنان  شهید دکتر مصطفی چمران در مورد شهید فوزیه شیر دل
" خداوندا  ! چه منظره ای داشت این خانه ی پاسداران چه دردناک  ! چه بهت زده و چقدر شلوغ و پر سر و صدا ! گویی صحرای محشر است ! انبوهی از کردها ی مسلح  و غیر مسلح در پشت در به انتظار کمک ایستاده  بودند ،آثار غم و درد بر همه  چهره ها سایه افکنده بود در همین وقت دختر پرستاری که پهلویش هدف گلوگه دشمن قرار گرفته  بود و خون لباس سفیدش را گلگون کرده بود ، از درد بیرون می بردند. آنقدر از بدنش  خون رفته بود که صورتش سفید و بی رنگ  شده بود؛ پاسداران جوان به شدت متأثر  بودند. این پرستار 16 ساعت پیش مجروح شده بود به شدت از پهلویش خون می رفت نه پزشکی نه دارویی .... این فرشته بی گناه ساعاتی بعد در میان شیون و زجّه زدنها جان به جان آفرین تسیلم کرد ."


آخرین خط دفتر گزارشم هم نوشته شد و من فهمیدم واژه ها نقاش خوبی نیستد چرا که  هنوز نتوانسته ام پاکی و قشنگی فرشته ام را به تصویر بکشم. نه شاید اشکال از من باشد چرا که سر انگشتانم، نگاهم و زبانم صداقت و قشنگی دوران کودکی را  ندارند و گرنه فرشته ها هرگز نمی میرند و با هم فرقی ندارند.


انتهای پیام/