تاریخ ارسال : شنبه 2 تیر 1397 / 11:31|کد خبر : 1943

خبر » عروسی که به عزا تبدیل شد / صدای ضجه مادردر غم شهادت دخترش

عروسی که به عزا تبدیل شد / صدای ضجه مادردر غم شهادت دخترش

 به گزارش پیشمرگ روح الله , هر چند که شاید امروز با گذشت زمان، اندکی از زخم های بمباران 28 دی ماه 1365 التیام یافته باشد ولی هنوز کوچه پس کوچه های شهر سنندج صدای ضجه مادران و در خون غلتیدن جوانان در روز 28 دی ماه را از یاد نبرده است و همچنان یادگارهای آن روز سنندج بر چهره شهر خودنمایی می کند.


کدام سنندجی است که روز 28 دی ماه و خاطره ی جانبازی های مردم ایثارگر چهارباغ و پیر محمد و بلوار 28 دی را فراموش کند . در جریان این حمله ی وحشیانه ی دشمن تعداد کثیری از مردان و زنان و جوانان غیور در دفاع از انقلاب اسلامی شربت شهادت نوشیدند .


 
 آن روز، روز قحط باران و روز مرگ اقیانوس ها بود ، آن روز انگار که رنگین کمان عشق سر درآورده بود و شوقی دیگر در دل مردم به وجود آمده بود و باد مژده ی رفتن کبوتران عشق به خدا را می داد .


 
شهر شور و حال دیگری داشت مردم مثل روزهای قبل در تکاپو و تلاش و کوشش برای زندگیان بودند آفتاب به وسط آسمان نیلگون که رسید صدای دلنواز اذان روحیه ی دیگری به شهر و مردم بخشید .هنوز چند ساعتی از ظهر نگذشته بود که صدای خفاشان و عقاب های غول آسای دشمن مزدور به گوش رسید .هرکس در حال پیدا کدن پناهگاهی برای خویش بود .فریاد از آن لحظه های استخوان سوز.آن روز دل در تب و تاب بود و تا خط افق در امتدادی خون رنگ ، گل و گلاب و تابوت شهیدان دیده می شد .


 
شهیدان رفتند و ما در غریبی ماندیم و شرمنده گشتیم و از حسرت بی نصیبی و از مرگ شرمسار گشتیم آنها که پرواز آغاز پیوندشان بود رفتند .


 
آری از روز 28 دی ماه سال 65 می گوییم همان روزی که در شهرمان سنندج ، آلاله های فراوانی پر پر شدند ، روزی که تاریخ کردستان برای همیشه آن را در حافظه اش ثبت و ضبط کرده است .


 
کدام سنندجی است که روز 28 دی ماه و خاطره ی جانبازی های مردم ایثارگر چهارباغ و پیر محمد و بلوار 28 دی را فراموش کند . در جریان این حمله ی وحشیانه ی دشمن تعداد کثیری از مردان و زنان و جوانان غیور در دفاع از انقلاب اسلامی شربت شهادت نوشیدند .


 
در 28 دی ماه 1365 ، 220 نفر از مردمان کرد سنندج بر اثر بمباران هوايي حکومت بعث عراق به شهادت رسيدند که از این تعداد 90 نفر از آنان زنان و دختران سنندجی بودند ،  این روز به عنوان یکی از نمونه‌های مقاومت مردم ایران در تاریخ این مرز و بوم ثبت گردیده است و در این حمله 13 نقطه شهر سنندج از جمله آپارتمان‌هاي مسكوني ميدان شهرداري، خيابان فلسطين، چهارباغ، پيرمحمد، خيابان انقلاب، اكباتان و ميدان لشكر در اين روز مورد حملات و آماج هواپيماهاي رژيم بعث قرار گرفتند که بر اثر آن حدود 220 نفر شهید و 200 مجروح در خاک و خون افتادند.

 

انسیه خیرآبادی یکی از زنان ایثارگر کردستانی است که در بمباران هوایی 28 دی سال 1365 4 نفر از خانواده ی آنها به شهادت رسید، گفتگویی با ایشان داشتیم که در ادامه می خوانید؛


لطفا خودتان را کامل معرفی نمایید؟
انسیه خیرآبادی متولد سال 1342 از توابع شهرستان سنندج، مادر شهید پروین فاتحی و همسر شهید فاتحی هستم.


لطفا در خصوص نحوه ی شهادت دخترو همسر شهیدتان برایمان بگوید؟
روز 28 دی سال 1365 همسرم چند ساعتی بود که از سرکار برگشته بود او در اداره کار مشغول به فعالیت بود، وسایل عروسی برادر شوهرم در منزل ما بود قرار بود که فردای آن روز در عروسی باشیم یک دفعه صدای هواپیماهای رژیم بعث آمد همه ی ما به پایین ساختمان آمدیم آن موقع ما در خیابان ادب شهر سنندج ساکن بودیم من تازه 13 روز بود که برای پسر کوچکم زایمان کرده بودم، همسرم دختر 3 ساله ام پروین را در آغوش گرفت وقتی به پایین ساختمان رسیدیم همسرم و دخترم بر اثر ترکش بمب رژیم بعث عراق به شهادت رسیدند همسر برادرم و برادر شوهرم نیز در کنار ما زخمی و زمانی که به بیمارستان رسیدیم آنها هم نیز به شهادت رسیدند.


زندگینامه شهید:
عباس فاتحی در سوم شهریور 1334 در روستای احمد آباد کامیاران چشم به جهان گشورد، پدر و مادرش به عشق علمدار کربلا نام او را عباس نامیدند، در سال 53 به خدمت سربازی و در سال 57 همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی ازدواج و در اداره کار مشغول به فعالیت شد، ثمره ی زندگیمان 2 دختر و یک پسر بود که دخترم پروین زمانی که تنها 3 سال بیشتر نداشت در آغوش پدرش به سعادت ابدی پیوست.


از خصوصیات اخلاقی همسرتان برایمان بگویید؟
بسیار شوخ طبع و مهربان بود، به بنیانگذار انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) علاقه ی زیادی داشت و احترام خاصی برای اطرافیان قائل بود، فرزندانمان را بسیار دوست داشت و همیشه می گفت زمانی می رسد که من شهید می شوم مواظب فرزندانمان باش و آنها را دیندار و با ایمان تربیت کن، مدام از شهادت و می گفت و شاید می خواست من هم آمادگی پذیرش و تحمل شهادتش را داشته باشم.


چه خاطراتی از آن دوران در ذهنتان باقی مانده است؟
هیچگاه خاطرات آن دوران در ذهنم پاک نمی شود و هر شب همانند فیلمی در جلوی چشمانم مرور می شود انگار دیروز بود که همه جا بوی خاک و خون می داد، همه جا در خاک آغشته شده بود و صدای داد و بیداد مردم از شهید شدن خانواده شان می آمد اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی گویا دیگر همه جا رنگ و بوی شادی و امنیت گرفت .


هفته ای دو بار به سر زیارت همسر و دخترم می روم جایشان را در زندگی بسیار احساس می کنم همسرم به آرزویش رسیده بود ، احساس می کنم در آن مکان در حال تماشا کردن من هستند.

 

خاطره ای که برای همیشه در ذهنتان باقی مانده است چیست؟
تشکیل بسیج مستضعفین توسط امام خمینی (ره) به عنوان بهترین خاطره همواره در ذهنم باقی مانده است و همواره در تمام لحظات زندگی حاضرم جانم را به خاطر وطن و آب و خاکم بدهم.


بعد از فوت همسرتان چه کسی سرپرستی شما را بر عهده گرفت؟
بعد از بمباران سال 65 به روستای کروندان از توابع شهرستان دهگلان رفتیم بعد از مدتی برادرم به مدت 7 سال سرپرستی فرزندانم را بر عهده گرفت اما متاسفانه بر اثر یک تصادف همراه همسرش فوت کردند و من سرپرسی فرزندانش را بر عهده گرفتم و امروز بعد از چندین سال همیشه می گویم که من 4 فرزند دارم .


سخن آخر شما ...؟
واقعا بعد از 37 سال از این همواره باید  از آن مراقبت کنیم و امیدوارم هیچ کس و هیچ چیز به این نظام آسیبی وارد نکند .


انتهای پیام/