تاریخ ارسال : سه شنبه 5 تیر 1397 / 13:00|کد خبر : 1949

خبر » گفتگو با دختر شهید جلال بازیار: پدرم عاشق شهادت بود

گفتگو با دختر شهید جلال بازیار: پدرم عاشق شهادت بود

دختر شهید جلال بازیار با بیان اینکه پدرش فردی بود که همیشه پشتیبان اسلام و دستورات قرآنی بود گفت: پدرم یک آدم استثنایی بود اهل نماز و عبادت و قرآن بود دلی پاک و بی آلایش داشت و واقعاٌ یک وجود به تمام معنا بهشتی بود و می دانم که رسالتش در این دنیا به پایان نخواهد رسید و من به عنوان فرزندی از ایران اسلامی به همه ی خانواده های شهدا سفارش می کنم که از خط و راه آنها همیشه پیروی کنیم و تلاش کنیم که راه آنها برای همیشه جاودان سازیم.

-----------------------------------------------------------------------------------

به گزارش خبرنگار پیشمرگ روح الله، شجاعت و ایثار شهیدان امری نیست که زبان را یارای بیان آن و قلم را رخصت تحریر باشد آنچه که می گوییم و می نویسیم جرعه ای ناچیز از بحر ناپیداکرانی است که از شکوه و عظمت و اقتدار و شجاعت و شهادت و ایثار مردانی موج می زند که با شهید شدنشان دنیا را به تحیر واداشتند.


مردانی که با اهدای جان خود عزت و اقتدار کرد و کردستان را حفظ کردند و این امر نشان دهنده ی شور انقلابی و معرفت و بینش بسیار بالای آنها از خطه ی میهن اسلامی است .

 

21 مرداد 92، چهار تن از نیروهای سپاه بیت المقدس در منطقه "کوسه قه وی" ( کوسه بزرگ) از ارتفاعات شاهو کامیاران به دلیل انفجار مین های بجا مانده از سال های گذشته به شهادت رسیدند.

 

روشنا بازیار دختر شهید جلال بازیار گفت: پدرم  در سال 1349 در مریوان به دنیا آمد و ما 3 خواهر و 1 برادر هستیم و پدرم یکی از 4 شهیدی بود که بعد از  زخمی شدن به یکی از بیمارستان های شهرستان کرمانشاه انتقال داده شد ولی به دلیل شدت جراحات به خیل  شهدا پیوست.

 

وی گفت: فداکاری و ایثار پدرم برای همیشه در حافظه ی تاریخ پر افتخار انقلاب خواهد ماند زیرا پدرم 30 سال برای این انقلاب خدمت کرد و با شهید شدنش یادش همیشه ماندگار و راهش پایدار خواهد بود.

 

روشنا در حالی که اشک از چشمانش سرازیر شده بود اظهار داشت: خاطره ای که روز قبل از شهید شدنش  در ذهن من تداعی می کند و تا عمردارم فراموش نمی کنم این است که چون ما 4 فرزند هستیم و من دختر کوچک خانواده هستم پدرم خیلی مرا دوست داشت و با هم خیلی صمیمی بودیم چند ساعت قبل از شهید شدنش به منزل زنگ زد و به مادرم گفت دلم برای روشنا تنگ شده است گوشی را به او بده می خواهم با او حرف بزنم اما تا من رفتم گوشی را بلند کنم تلفن قطع شد و هر چه تماس گرفتیم دیگر تلفن در دسترس نبود و دیگر  نتوانستم برای آخرین بار با او حرف بزنم و آن خاطره هیچگاه از ذهن من بیرون نمی رود.

 

وی افزود: پدرم اسطوره ی مقاومت و ایثار بود و خیلی با افتخار شهید شد. او آنقدر مهربان و مردمدار بود که تمام مردم مریوان از دوست و آشنا و غریبه برای او داغدار شدند، او 30 سال به این انقلاب خدمت کرد و  همیشه افتخار می کرد که توانسته است به عنوان رکاب زنان عرصه ی اسلام راه شهیدان را ادامه دهد و فکر می کنم نامش برای همیشه در تاریخ سرافراز این دیار برای نسل های آینده هم ماندگار شود.

 

دختر شهید جلال بازیار با بیان اینکه پدرش فردی بود که همیشه پشتیبان اسلام و دستورات قرآنی بود گفت: پدرم یک آدم استثنایی بود اهل نماز و عبادت و قرآن بود دلی پاک و بی آلایش داشت و واقعاٌ یک وجود به تمام معنا بهشتی بود و می دانم که رسالتش در این دنیا به پایان نخواهد رسید و من به عنوان فرزندی از ایران اسلامی به همه ی خانواده های شهدا سفارش می کنم که از خط و راه آنها همیشه پیروی کنیم و تلاش کنیم که راه آنها برای همیشه جاودان سازیم.

مصاحبه از سینا رحیمی

 

انتهای پیام/