تاریخ ارسال : شنبه 16 تیر 1397 / 09:46|کد خبر : 1962

خبر » شهیده قمر ناز فریدی , شهیدی که وجودش یک وجود مردانه بود

شهیده قمر ناز فریدی , شهیدی که وجودش یک وجود مردانه بود

قمر ناز فرزند عبدالله و گلناز در پنجم دی ماه سال 1308 ه.ش ,در روستای <<کانی گشه>> از توابع شهرستان کامیاران در خانواده ای متدین به دنیا امد.در دوران کودکی به علت فقر از ادامه تحصیل محروم ماند.اما بسیار باهوش و پر تلاش بود . در دوران جوانی , به سنت حسنه ی ازدواج روی اورد , او کانون پر از مهر و محبتی را ایجاد نمود و در چنین محیطی به پرورش فرزندانی پاک ,همت گمارد.او زنی شجاع و با شهامت بود.از ابتدای ورود ضد انقلاب به منطقه با انان به مابله پرداخت .این بانوی مومنه و با شهامت از ابتدای ورود ضد انقلاب به منطقه با انان به صراحت به مقایبله پرداخت و عملکرد ان ها را زیر سوال  برد. او مردم را از تبعات وجود انها با خبر می کردبا حضور رزمندگان اسلام در منطقه و پاکسازی روستای لوث وجود گروهک های ضد انقلاب او به  عنوان یک زن مسلمان همکاری خود را با نیروهای رزمنده اشلام اغاز نمودو با احساس مسولیت تمام به دفاع از انقلاب اسلامی پرداخت و در این راه از هیچ پیشامدی هراس نداشت.تا این که گرگ صفتان ضد اسلام که مترصد او بودند, در روستای <<وزمانه>> این بانوی مومن را هدف تیر های کینه و نفاق خود قرار داده و او را به شهادت رسانیدند.

 

 

یاور فقرا

مادرم احساسات و عواطف  پاکی داشت, در عین اینکه در تصمیم گیری ها بسیار شجاع و جدی بود و به قول خیلی ازاقوام وجودش یک وجود مردانه بود , ام احساسات مادرانه ای بسیار پاک داشت. در تمام روستا مردم  او را به داشتن سخاوت و حمایت ز فقرا می شناختند.هرگاه فقیری به روستای ما پا می گذاشت, مادرم در حد توان به او کمک می کرد.او به فقرا رسیدگی می کرد, هم فقرای روستا و هم غریبه و سعی می کرد,این کار خود را از دید دیگران مخفی می کرد.

 

 

اخرین عید

مادرم , تنها در روستای <<وزمانه>>زندگی می کرد, ما هم که سر و سامان گرفته بودیم در شهر کامیاران اقامت داشتیم , ایشان با این که امکان زندگی در شهر برایش فراهم بود , اما به دلیل  اینکه زندگی در روستا را بیشتر دوست داشت و با محیط انجا مانوس بود , حاضر نمی شد به شهر نقل مکان کند, لذا ما هم به تصمیم ایشان احترام گذاشتیم , اما مرتب به دیدارش می رفتیم.به خصوص هر سال برای روزهای اخر سال برنامه های خود را لغو می کردیم و در کنار مادر بودن را به همه ی امورات ترجیح می دادیم.

 

چند روز مانده به پایان سال به کامیاران امد, همه را دعوت کرد که در ایام تعطیلات پیش ایشان برویم , به شوخی  گفتم :

-مادر این که برنامه ی هر سال ماست که روز عید به دست بوسی شما بیاییم .

 

مادر لبخندی زد و گفت :

  • شما امید زندگی من هستید .و بعد تاکید کرد که حتما چند روز قبل از عید بیایید
  • مادر خودش را برای پذیرایی از مهمانان عیدش اماده کرده بود, خانه و بیرون خانه را اب و جارو کرده بودو جلوی درب منزل منتظر ما ایستاده بود .غافل از اینکه جمعی مکار به گونه ای دیگر برای او وسایل پذیرایی اماده کرده اند و حیله گرانه در کمین هستند.

 

رسیدن ما مقداری طول می کشدو مادر انتظارش طولانی می شود. ضد انقلاب فرصت را غنیمت می داند و از خلوت بودن محله استفاده می کند و شراره های مرگ را به سوی مادری منتظر و نگران شلیک می کند.فرزندان امیدوار به دیدار مادر هنگامی می رسند که مادر در خون خود غلطیده بود