تاریخ ارسال : یکشنبه 17 تیر 1397 / 09:36|کد خبر : 1963

خبر » فهم و درایت شهیده کردستانی ضد انقلاب را گیج و مبهوت کرده بود

فهم و درایت شهیده کردستانی ضد انقلاب را گیج و مبهوت کرده بود

زندگی نامه ایشان از زبان فرزند:

بانو کشور مرادیان در سال 1318,در روستای <<چنگیزه>>از توابع بخش <<بیلور>>کرمانشاه در خانواده ای مذهبی متولد و پرورش یافت.او از کودکی , هم دوش با خانواده به کار و تلاش می پرداخت و روحیه ی سخت کوشی و خستگی ناپذیر او در فضای روستا شکل گرفت.او در اوایل جوانی  ازدواج کرد و با پشتکار و زحمت توانست کانون گرم را فراهم نموده ئ در ان به تربیت فرزندانی صالح بپردازد.خصیصه ای ویزه ای که داشت جاعت و زیر بار حرف زور نرفتن بود که این روحیه ی را با توجه به این که منطقه توسط خونین اداره می شد و پدرش با این وضعیت نمی ساخت و در مقابله حرف زور خان ها ایستادگی می کرد از پدرش به ارث برده بود .با توجه به این ویزگی ها بود که پیروزی انقلاب اسلامی که انقلاب محرومان بود,به یکی از مدافعان سر سخت امام و انقلاب تبدیل شد .

 

 

 

برادر کوچک این شهیده می گوید:

پدر ما اهل کرمانشاه بود و در زمان شاه با خان های ان زمان نمی ساخت , لذا مجبور شدیم از ان جا به کردستان بیائیم و به روستای <<بیار>> برویم.بعد از مدتی انقلاب شد , در ضمن پدر بزرگ ما هم در تهران کار می کرد و مبارزاتی با رزیم شاه داشت.برادرم اوایل انقلاب وارد سپاه شد.بعد از مدتی پدرم هم وارد سپاه شدو به قول معروف تنها پاسدار ان منطقه برادر و پدرم بودند, ان موقع رفت و امد گروهک دمکرات در کامیاران و اکثر روستا های  ان بسیار زیاد بود, ان ها از این که خانواده ما پاسدار بودندو مدافع انقلاب ناراحت بودند. از برادر بزرگم شنیده ام که در یکی از روزهای گرم تابستان که پدر و برادرم در منطقه ب دشمن مشغول پیکار بودند افراد ضد انقلاب به درب منزل مادرم را تهدید کرده و پیام داده بودندکه ظرف یک هفته همکاری شما با سپاه باید قطع شود, در غیر این صورت با موشک ار .پی.چی7 منزل شما  بر سرتان اوار خواهد شد.

 

 

یکی از مقرهای سپاه بین شهرک امام و روستای <<بیار>>بود.دمکرات ملحد بین بین مسیر منتهی به مقر مین کار گذاشته بودند و یک کمین هم اطراف جاده چیده بودند که وقتی ماشین سپاه عبور می کند, نیروها را به دام بیندازد,بعد از مدتی ماشین نیروهای خودی که چند پاسدار سرنشین ان بودند,از ان جا عبور می کندکه با مین برخورد می کند , دو نفر از برادران پاسدار در دم شهید می شوند و بقیه با افراد کمین کننده درگیر می شوند,  این حادثه نزدیک منزل ما اتفاق می افتد که ان  زمان من بچه ی کوچکی بودم.

 

طبق شنیده ها و ان گونه که کمی  به یاد دارم ان ها دیوانه وار مردم عادی را هم به رگبار بستند, حتی به چوپان روستا که در ان نزدیکی بود رحم نکردند.مادرم با شنیدن انفجار و صدای تیر اندازی که بسیار نزدیک بود ب عجله از منزل خارج شدو بدون توجه به اوضاع برای کمک به مجروحین وارد معرکه  می شود. ضد انقلاب که ماه ها در پی او بودند تا ترورش کنند او را شناسایی . به شهادت  می رساندند, زمان  شهادتش مادرم حدود 36-37  سالش بود.

 

 

خصوصیات و ویزگی های شهیده به نقل از فرزند :

مادرم زنی مهربان ,دلسوز و فداکار بود . او در حضور پدرش که قران اموزش می داد بامبانی اسلام و قران اشنا شد.

مادرم خیلی با سپاه همکاری می کرد و خبرهای روستا را به نیروهای سپاه می رساند.منزل ما مامن و پناهگاه , نیروهای انقلابی بود , وقتی به منزل ما  می امدند از ان ها پذیرایی می کرد.زن پاسا و ساده زیستی بود .

کشور دائم با نیروهای سپاه در ارتباط بود,در جمع اوری اطلاعات , نقش بی دلیلی از خود برجای گذاشت.ان ها برای ترور این بانوی مجاهد برنامه ریزهای زیادی را انجام دادندع اما فهم و درایت او ضد انقلتب را گیج و مبهم کرده بود و سر انجام او به اسلام  ودین باعث شد این بانوی بسیجی پرور را به شهادت برسانند.