تاریخ ارسال : سه شنبه 2 بهمن 1397 / 13:11|کد خبر : 1995

خبر » شهیدی که بدون هیچ چشمداشتی بیماران را مداوا می کرد

شهیدی که بدون هیچ چشمداشتی بیماران را مداوا می کرد

به گزارش خبرنگار پیشمرگ روح الله ، در اردیبهشت سال 1330 در خانواده ای نسبتاً کشاورز و زحمتکش کودکی چشم به جهان گشود بعد از گذشت هفت روز طبق سنت دیرینه این سامان با ندای الله اکبر و اذان محمدی (ص) او را حسن نام نهادند .

 

در سن شانزده سالگی به امید دست یافتن به آرزوهای خود راهی شهر مریوان شد و در داروخانه ای بعنوان کارگر مشغول کار شد اما او چون فردی با استعداد و عاشق خدمت به جامعه بود به فن دارو پیچی آشنا شد و مسئول داروخانه او را بعنوان نسخه پیچ در رده بالا قرار داد او روزها در داروخانه صمیمانه مشغول خدمت به مردم بود و شبها به مدرسه می رفت .

 

در سال 1350 عازم خدمت سربازی شد و در مدت دو سال خدمت در رسته بهداری ارتش انجام وظیفه نمود . بعد از اتمام خدمت سربازی به شهر مریوان بازگشت و به استخدام شبکه بهداری درآمد و در بیمارستان الله اکبر این شهر با عشق و علاقه مشغول خدمت شد .

 

ایشان در رستدهای مختلف بیمارستان خدمت نمودند و در اوایل سال 57 بخاطر مخالفت با رژیم طاغوت و همکاری با حرکت انقلاب اسلامی در ساواک مریوان مورد شکنجه قرار گرفت اما هرگز دست از مبارزه نکشید و دوشا دوش مسلمانان شهر برای سرنگونی حکومت ننگهن شاه معدوم تلاش کرد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بخاطر تلاشهای جهادگرانه اش و لیاقت و شایستگی که از خود نشان داده بود و آگاهی چشمگیرش در امور بهداری و درمان بعنوان مسئول شبکه بهداری شهرستان مریوان برگزیده شد .

 

هر چند خود به این پست راضی نبود اما با توجه به نیاز منطقه و لیاقتش مجبور به قبول آن شده و مدت یکسال در حالیکه نظام ادارات از هم پاشیده بود به شبکه بهداری سروسامان خاصی داد ، و یکی از خدمات شایسته او این بود که بیش از یکهزار و چهارصد نفر مسلول منطقه را شناسائی و مداوا کرد و سلامتی خود را باز یافتند در حالیکه شب و روز بدون وقفه مشغول خدمات اجتماعی بود در عین حال و در کمترین فرصت بدون هیچ چشم داشتی  به منزل فقرا مراجعه می نمود و کار تزریقات و پانسمان را انجام میداد در سال 1360 بنا به درخواست خودش به بیمارستان بازگشت و مدیریت بخش داخلی را بعهده گرفت هنگامی از او سوال میشد چرا پستخود را ترک نمودید اظهار می داشت من زمانی وجدانم آسوده است که بالای سر بیماری باشم و به او خدمت کنم داروهای شفا بخش را به بیماران بخورانم و در خدمتمان باشم .

 

جا دارد این نکته را نیز بیان کنم که او انسانی خوش برخورد و خنده رو و مسلمان و مطیع اوامر خداوند بود و تمام تلاش خود را در جهت رضای خدا میدانست .

 

اوانسانی پر حرف بود اما سخنانش آنچنان جذاب و دل نشین بود که کسی را نگران و خسته نمی کرد .

 

به مطالعه کتابهای دینی و علمی علاقه  فراوانی داشت نسبت به دوستی و رفاقت احترام زیادی قائل بود و در حد امکان روزی یکبار به دوستانش سر می زد و خلاصه زندگی بدون دوست را بیماری تلقی می کرد در اوایل سال 1362 به داروخانه شبانه روزی  رفت و مشغول انجام وظایف شد و مسئولیت ... داروخانه را بعهده گرفت دیری نپائید که مردم شهر بخاطر ترس از هواپیماهای دشمن شهر را ترک کردند .

 

اما او با آنکه زن و بچه اش را به روستا فرستاده بود خود در محل کارش حضور دائمی داشت و به غوش هواپیماهای دشمن بعثی اهمیتی نمی داد توسط بستگان  و دوستان به اوپیشنهاد شد که شهر را ترک  کند اما اوخدمت به مردم محروم و ستمدیده را لازم میدانست و اظهار میداشت که مرگ شهر چنین مقطع زمانی و در حین خدمت  شهادت محض است تا اینکه در نهم شهریور ماه سال 62 ساعت ده صبح هواپیماهای دشمن به شهر حمله ور شدند و داروخانه را بمباران کردند و شهید حسن محمد زاده  به آرزوی خود رسید و خون پاک و مطهرش داروهای شفا بخش داروخانه را رنگین کرد در کمترین زمان شهادت کاک حسن محمد زاده در منطقه پیچید و همه مردم را داغدار و اندوهگین کرد جنازه این شهید زنده یاد شده طی مراسم بی سابقه ای به زادگاهش روستای پایگلان انتقال داده شد .

 

انتهای پیام/