تاریخ ارسال : یکشنبه 12 اسفند 1397 / 13:02|کد خبر : 2051

خبر » آوردن چند تکه استخوان و یک پلاک، پایانی بر 16 سال انتظار مادرانه

آوردن چند تکه استخوان و یک پلاک، پایانی بر 16 سال انتظار مادرانه

به گزارش پیشمرگ روح الله، مینویسم تا یادم نرود، تمام اقتدار میهنم را از پرواز شما دارم،این روزها بیشتر از همیشه شرمنده نگاه منتظرتان هستیم، آن نگاهی که گویا فریاد میزند...خونمان را به سازش با دشمن نفروشید ، افسوس...هزاران افسوس که خون دل خوردنت هایتان...یادمان رفت.

 

 

به مادر قول داده بود بر می گردد ، پس از 16 سال که چشم مادر به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت.

 

عظمت دریا مدیون قطره و عظمت ایران مدیون قطره قطره خون شهیدان و عظمت شهدا مدیون زحمات مادران شهید پرور است، مادران شهدا شاهدانی بی ادعای هستند که با خدای خود معامله کردند و قطعا اجر آنها کمتر از شهادت نیست.

 

اگر ایثار و شهامت ، شجاعت ، صبر و استقامت این شیر زنان ایران زمین نبود ، خدا می دانست چه بر سر نهال نوپای انقلاب می آمد.

 

شهیدان و ایثارگران دیار گروس فصلی از زیستن را رقم زدند که در آن تجهیزات،کثرت لشکر و..... هیچ جایگاهی در ادبیات اعتقادی و سیاسی آنها نداشت و تنها ایمان و اعتقاد راسخ بود که مردان نستوه و زنان را در مبارزه بر سر آرمانها مستحکم و پایدار نگاه داشت.

 

 

اختر نیازپور ، مادر شهید محمد جعفر رضایی ، یکی از 450 شقایق پرپر شده بام ایران است ، مادری که 15 سال رادیو کوچکش همدم تنهایی اش بود تا شاید خبر اسارت، شهادت یا زنده بودن فرزند دلبندش را از "رادیو بغداد" بشنود.

 

در دوازدهمین روز از اسفند سال 96 برای دیدن مادر شهید راهی خیابان شهدا شدیم ، منزل قدیمی که مادر شهید به علت داشتن خاطرات فرزند شهیدش حاضر به دل کندن از آن نیست.

 

مادر شهید گفت: محمد جعفر در سال 1343 در همین خانه که روزگاری صفای خودش را داشت متولد شد و از همان دوران کودکی علاقه خاصی به فعالیت های مذهبی داشت و همیشه نمازش را در مسجد سیدالشهدا که آن زمان به عنوان پایگاه فعالیت های مذهبی بیجار بود اقامه می کرد.

 

مادر شهید از اینکه محمدجعفر جزء دانش آموزان ممتاز دبیرستان طالقاتی بود و اینکه دلبندش علاقه زیادی به کارهای خانه و هنری به ویژه گلیم بافی داشت، برایمان گفت.

 

مادر شهید از جمع ما 13 نفر برایمان گفت، از 13 مرد کوچک در زمان جنگ با توجه به اینکه همگی جز دانش آموزان ممتاز دبیرستان بودند، درس و مدرسه را ترک می کنند و در سنگر جهاد و شهادت حاضر می شوند.

 

او بیان داشت: ابتدا راضی به رفتن محمدجعفر نبودم ، مخصوصا پدرش با رفتن محمد جعفر مخالف بود ، پدرش اصرار داشت محمد جعفر بماند و به درسش ادامه بدهد ، اما نجواهای شبانه محمد جعفر با خدای خود توانست دل پدر را نرم کند و به رفتن او رضایت دهد.

 

 

اختر نیازپور از دلتنگی های مادرانه اش می گوید از عملیات والفجر مقدماتی ، از 13 مرد کوچک که حماسه بزرگ آفریدند، او گفت در این عملیات همکلاسی های پسرم محمد کمال حبیبی،حسین خسرویان، محسن الوندی، مهرداد سردارزاده، محمد جعفری خودلان و حسین خسرویان به شهادت رسیدند و ابوالقاسم تختی، ابوالفتح نصرالله زنجانی، سید محمود بیات غیاثی، محمد باقر سرابی و محمد تقی کریمی به اسارت دشمن درآمدند و محمد رضا شکرگزار به افتخار جانبازی نائل آمد.

 

مادر شهید با اشک در چشمانش گفت : دردهای من از زمانی آغاز شد که هیچکدام از دوستان محمدجعفر از وی خبر نداشتن و این آغازی بود بر شروع انتظار من و تنها همدم من در 16 سال یک رادیوی کوچک بود که هر روز گوشم را به آن می چسباندم تا شاید نام دلبندم را از رادیو عراق بعنوان اسیر بشنوم.

 

تابستان سال 76 پایانی بر انتظار 16 ساله مادر شهید محمد جعفر رضایی بود، خبر آوردن چند تکه استخوان و یک پلاک و جفتی پوتین پایانی بود بر انتظار بلند مادری که سپیدی موهایش گواه آن بود.

 

 

نرگس آبیار کارگردان فیلم شیار 143 در سال 1383 با سفر به شهرستان بیجار و گفتگو با مادر شهید محمد جعفر رضایی کتابی با نام چشم سوم را به رشته تحریر درآورد که این کتاب در سال 1384 به چاپ رسید و دست مایه ای شد برای ساختی فیلمی که مظلومیت مادر شهید محمد جعفر رضایی را به تصویر کشید بدون اینکه حتی نامی از این مادر مظلوم ببرد./

 

 

 

لازم به ذکر است دو شب قبل در اختتامیه اولین جشنواره استانی وتار در بیجار از مادر شهید محمد جعفر رضایی تجلیل شد.

 

 

منبع: کنگره 5400 شهید استان کردستان

 

انتهای پیام/