تاریخ ارسال : شنبه 8 اسفند 1394 / 12:21|کد خبر : 227

خبر » از محرمانه بودن نحوه عملیات های سازمان پیشمرگان مسلمان کرد تا سنگ دلی گروهک های ضد انقلاب

از محرمانه بودن نحوه عملیات های سازمان پیشمرگان مسلمان کرد تا سنگ دلی گروهک های ضد انقلاب

 

در اکثر عملیات ها به همین ترتیب عمل می کردیم و قبل از آغاز عملیات، اطلاعات غلطی را درباره مکان و زمان عملیات منتشر می کردیم و بعد از آغاز عملیات حتی نیروهای خودی هم از نحوه اجرای عملیات متعجب می شدند و این دلیل موفقیت عملیات های سپاه اسلام بود.


 

به گزارش پیشمرگ روح الله، در قسمت قبل از سلسله خاطرات پیشمرگ مسلمان کرد نعمت الله وهابی، جریان پاکسازی بخش حسین آباد دیواندره و استقبال مردم این دیار از رزمندگان اسلام را بیان کردیم. در این قسمت ادامه خاطرات پیشمرگ مسلمان کرد نعمت الله وهابی را از زبان این رزمنده سپاه اسلام منتشر می کنیم.

 

دو روزی بود که به مرخصی آمده بودم، که یکی از دوستانم به مقابل درب منزل آمد و گفت: حاج رهنما با شما کار دارند و باید همین امروز خودت را به باشگاه افسران(ناحیه سپاه سنندج) برسانی. وقتی حاج رهنما را دیدم، ایشان به من گفت: باید خودت را برای انجام یک مأموریت 48 ساعته در تهران آماده کنی. من هم پاسخ دادم: همین الآن آماده هستم.

 

به همراه راننده و دو نفر دیگر به راه افتادیم. زمانی که از شهر خارج شدیم،متوجه شدم به طرف تهران حرکت نمی کنیم. به راننده گفتم: این که مسیر تهران نیست! راننده پاسخ داد: به من گفته اند که شما را به روستای هشمیز برسانم.

 

زمانی که به هشمیز رسیدم، حاج محمد قربانی مسئول پایگاه هشمیز به استقبالم آمد و گفت: چطور به اینجا آمده ای؟ گفتم: از چیزی خبر ندارم، به من گفته اند به تهران برو ولی از این روستا سر در آورده ام.

 

سه روزی را در پایگاه هشمیز سپری کردم، ظهر روز سوم خبر دادند خودتان را برای عملیات آماده کنید. بعد از اینکه آماده شدیم، یکی یکی ارتفاعات را پشت سر گذاشتیم؛ برف تا نزدیک کمرمان می رسید. به هر سختی بود قله ها را پشت سر گذاشتیم. البته تعدادی از نیروها توان حمل سلاح و مهماتشان را نداشتند ولی نیروهای جوان به آن ها کمک می کردند. زمانی که به ارتفاعات سرهویه رسیدیم، فرمانده عملیات گفت: نیروهای پایگاه هشمیز در اینجا مستقر شوند و سایر نیروها به طرف ارتفاعات شیان که مشرف به روستای آویهنگ است حرکت کنند.

 

با تسلط بر ارتفاعات مشرف به روستای آویهنگ، وارد روستا شدیم. روستای آویهنگ در اختیار ضد انقلاب قرار داشت و زمانی که ما وارد روستا شدیم، نیروهای ضد انقلاب با دیدن ما بدون اینکه عکس العملی از خود نشان دهند، روستا را تخلیه کردند و عقب نشینی کردند و به راحتی و با تسلط کامل توانستیم روستا را از لوث وجود گروهک های ضد انقلاب پاکسازی کنیم.

 

یکی از نیروهای دموکرات که از روستا خارج نشده بود را دستگیر کردیم، البته ایشان خودشان فرار نکرده بودند. من به ایشان گفتم: چرا همراه هم فکرانت فرار نکرده ای؟ پاسخ داد: با طرحی که از مدتی قبل ریخته بودیم فکر می کردم ظرف چند روز آینده تمام کردستان را اشغال خواهیم کرد، ولی زمانی که نیروهای سپاه و سازمان پیشمرگان بدون درگیری ما را محاصره کردند، فهمیدم که تمام این طرح و نقشه ها آبکی است و تمام این مدت بدون هدف سلاح به دست گرفته ام و بر علیه حکومت مرکزی ایران جنگیده ام. این شخص در همان مکان توبه کرد و به عضویت سازمان پیشمرگان مسلمان کرد درآمد و این بار بر علیه گروهک های ضد انقلاب سلاح به دست گرفت.

 

در اکثر عملیات ها به همین ترتیب عمل می کردیم و قبل از آغاز عملیات، اطلاعات غلطی را درباره مکان و زمان عملیات منتشر می کردیم و بعد از آغاز عملیات حتی نیروهای خودی هم از نحوه اجرای عملیات متعجب می شدند و این دلیل موفقیت عملیات های سپاه اسلام بود.

 

به عنوان مثال؛ یک روز شهید داریوش چاپاری تمام نیروها را در محل پایگاه سنندج گرد هم جمع کرد و شهید بروجردی به عنوان فرمانده سپاه استان به تمام نیروها گفت: از خانواده هایتان خداحافظی کنید، چون صبح فردا برای پاکسازی مریوان به این شهر اعزام خواهیم شد. صبح فردا به طرف دیواندره حرکت کردیم و موفق شدیم با کمترین تلفات این شهر را پاکسازی نماییم. دلیل این کار هم این بود که تعدادی از نیروهای ضد انقلاب در صفوف سازمان پیشمرگان نفوذ کرده بودند و با انتشار اطلاعات غلط، گروهک های ضد انقلاب با کمترین مقاومت در مقابل نیروهای سپاه اسلام سلاحشان را زمین می گذاشتند و فرار می کردند.

 

مأموریت دو روزه من به تهران، حدود شش ماه به طول انجامید و من بعد از شش ماه به خانه برگشتم. در تمام طول این مدت کوه به کوه و روستا به روستا در حال پاکسازی منطقه بودیم. هر منطقه را که پاکسازی می کردیم، یک پایگاه در داخل خود روستا و یک پایگاه هم روی یک بلندی مشرف به روستا ایجاد می کردیم و جوانان روستا را که راغب بودند در سازمان پیشمرگان مسلمان کرد عضو شوند را مسلح می کردیم تا خود مردم روستا از روستایشان در مقابل تجاوز گروهک های ضد انقلاب دفاع کنند.

 

مردم مظلوم استان کردستان در طول مدت زمانی که در چنگال گروهک های ضد انقلاب گرفتار بودند، به اندازه ای مورد بی مهری گروهک ها قرار گرفته بودند که با فرار گروهک های ضد انقلاب از محل زندگیشان جشن می گرفتند و با آغوش باز از رزمندگان سپاه اسلام استقبال می کردند. وظیفه سپاه و سازمان پیشمرگان مسلمان کرد هم پاکسازی منطقه بود و بعد از پاکسازی باید اهالی خود روستا از روستای آزاد شده اشان دفاع می کردند، البته جوانان و تمام افرادی که توان مبارزه و مقابله با گروهک های ضد انقلاب را داشتند به صورت خود جوش به عضویت سازمان پیشمرگان مسلمان کرد در می آمدند و در مقابل گروهک های ضد انقلاب می ایستادند.

 

در سنگ دلی و بی رحمی گروهک های ضد انقلاب هر چه بگوییم باز هم کم گفته ایم. داعش امروز جنایات آن روزهای گروهک های ضد انقلاب را تکرار می کند؛ سوزاندن زنده پیشمرگان مسلمان کرد یکی از کارهای روزمره و عادی گروهک های ضد انقلاب بود. گروهک های ضد انقلاب، پیشمرگ مسلمان کرد شهید محمدرشید حکیمی را در منطقه کلاتی به اسارت گرفتند و بعد از اینکه گوشت بدنش را چاک زدند و نمک بر روی زخمش ریختند و زخمش را دوختند، ایشان را با پای پیاده آبادی به آبادی گرداندند و در نهایت در ارتفاعات کوه عاشقان، شهید محمدرشید حکیمی را زنده زنده در آتش سوزاندند، به طوریکه هیچ اثری از پیکر مطهرش باقی نماند.

 

بسیاری از عزیزان ما به فجیع ترین صورت ممکن توسط گروهک های ضد انقلاب به شهادت رسیدند، منتها آن زمان امکانات لازم وجود نداشت که این جنایت ها را در فضای مجازی منتشر کنیم تا مردم بهتر بتوانند با گروه هایی که ادعای حمایت از خلق کرد را دارند آشنا شوند.