تاریخ ارسال : دوشنبه 21 بهمن 1398 / 10:19|کد خبر : 2447

خبر » آزادي را براي ملت سربلند وطنش آرزو مي کرد

آزادي را براي ملت سربلند وطنش آرزو مي کرد

به گزارش پیشمرگ روح الله،  شهيد معظم بهزاد اردلان

 

فعال و پرجنب و جـوش بود اگرچـه سن و سال کمـي داشت ولي افـکار و انديشـه بــزرگي را در سـر مي پروراند.

 

همــان روزهاي اول اوج گيـري انقـــلاب اسلامي در شهـرهاي بزرگ، حکومت تلاش مي کـرد تا از رسيدن اخبار شهرهاي بزرگ به شهــرهاي کوچک و مناطقي که هنوز تظاهرات خياباني شکل نگرفته بود جلوگيري کند و با کتمان حقيقت اخبار را سانسور مي کردند در اين زمينه رسانه ها شديداً تحت نظر بودند.

 
 

او راديو کوچکي داشت و شب ها تا پاسي از شب مي نشست و اخبار ساير کشورهاي خارجي را که درباره ي اوضاع ايران و به زبان فارسي بيان مي شد گوش فرا مي داد و بدينسان اخبار واقعي را به مردم منتقل مي کرد واز اينکه مي شنيد تعدادي از هموطنان در ساير مناطق کشور شهيد و يا مجروح شده اند سخت نگران مي شد و افسوس مي خورد.چهارده سال بيشتر نداشت.

 

 

در چهاردهم آذر ماه سال 1344 در شهر سنندج و در خانواده اي اصيل به دنيا آمد نام او را بهزاد نهادند و اهل خانه عباس صدايش مي کردند آخرين فرزند خانواده بود هفت خواهر و برادر بزرگتر از خود داشت پدرش محمد جعفر و مادرش فاطمه نام داشت با رسيدن به سن يادگيري پاييز علم و دانش سال 1350 در دبستان شکوفه سنندج ثبت نام گرديد و در خرداد ماه سال 1354 به مقطع بالاتر راه يافت همواره از دانش آموزان درسخوان و ممتازمدرسه بود .در همان مدرسه به ادامه تحصيل پرداخت و در آن شرايط خاص و فضاي نامناسب کشوربويژه در فعاليت هاي فرهنگي که به آموزه هاي اسلامي و ديني دهن کجي مي شد او با علاقه فراوان در کلاس هاي قرائت قرآن حضور فعال داشت و توانسته بود بخوبي در کنار درس خواندن ، روخواني و روان خواني قرآن را بياموزد و حتي مي توانست آن را به ديگران ياد دهد.

 
 

در عمل به دستورات دين و انجام فرائض ديني پاي بند بودند اوقات فراغتش با ورزش کردن پر مي شد و در زماني که در خانه بودند با قرآن مانوس مي شد.

 

 

سال 1357 که قيــام مردمي بر عليه حکومت ستم شاهي به اوج خود رسيده او در صف فعالان انقلاب در شهر سنندج قرار گرفت و همواره مي کوشيد تا پيام هايي که از سوي امام خميني (ره) صادر مي شد را با گوش خود از راديو بشنود عدالت را در وجود امام خميني (ره) مي ديد و باور پيدا کرده بود که امام (ره) يار و ياور ستمديده گان است و با تمام وجود به بنيانگذار نهضت اسلامي عشق مي ورزيد.

 

 

 

در همان سال که در پايه سوم راهنمائي درس مي خواند در توزيع اعلاميه ها و تمثال مبارک رهبر کبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) نقش فعالي داشت و با يک دستگاه موتور سيکلت شخصي که شايد براي همين منظور تهيه کرده بود به توزيع و پخش اعلاميه ها مي پرداخت.

 

 

در ماه بهمن، ماه پيروزي انقلاب زماني که مجسمه شاه را به همراه مردم انقلابي پايين کشيدند او بخشي از سرو کلاه مجسمه را به ترکبند موتور سيکلت خود بسته بود و دور شهر مي گرديد تا همه مردم بدانند حکومت شاه سرنگون شده است حکومتي که کسي باور نمي کرد توسط اين مردم و آن هم با دست خالي به زودي برچيده مي شود حکومتي که با ايجاد رعب و وحشت در بين مردم کاريکرده بود که حتي در خانه هاي خود هم جرات نقد کارها ي زشت حکومت را نداشته باشند و اين ضرب المثل را در بين مردم رواج داده بودند که ديوار موش دارد ،» موش هم گوش دارد « در حقيقت آزادي به معناي واقعي را از مردم سلب کرده بودند.

 
 

در چنين فضايي بهزاد اردلان که آزادي را براي ملت سربلند وطنش آرزو مي کرد در روز همبستگي ارتش و مردم و در شامگاه بيست و يکم بهمن ماه سال 1357 به هنگام درگيري مامورين ساواک با مردم انقلابي،در بلوار شبلي فعلي بر اثر گلوله به شهادت رسيد و روح بلندش به آسمانها پرکشيد و پيکر پاکش در قبرستان تايله سنندج آرام گرفت . روحش شاد و يادش گرامي باد.

 

تبليغات شبانه

يک شب ديدم هنگام بازگشت به خانه به انباري رفت و چيزي را در آنجا پنهان کرد من کنجکاو شدم بعداً که او خوابيد به انباري سر زدم ديدم قوطي رنگ و قلم مو کوچکي است که آن را به نايلون پيچيده و در انباري گذاشته بود بعدها متوجه شدم که با دو تن از دوستانش شب ها بيرون مي رفت و بر در و ديوار کوچه پس کوچه هابر عليه رژيم شاه شعار مي نوشتند.

                                   

 

همدردي با بچه هاي بي بضاعت

همواره از کمبود بچه هاي مدرسه رنج مي برد بويژه در آن سالها خيلي از مردم در تأمين نيازهاي اوليه زندگي واقعاً ناتوان بودند و خيلي ها از همان بضاعت اندک هم برخوردار نبودند او هر وقت از مدرسه مي آمد با ناراحتي مي گفت : فلاني کفش هاي پاش پاره شده بود يا فلان دانش آموز لباس خوبي به تن نداشت و فلان کس وضع مالي خوبي ندارند و بدين شکل با بچه هاي بي بضاعت همدردي مي کرد و در حد توان کمک کار بچه هاي بي بضاعت بودند.

 

(از خاطرات خانم فاطمه ورياني مادر شهيد بهزاد اردلان)

 

 

انتهای پیام/