تاریخ ارسال : چهارشنبه 23 بهمن 1398 / 10:41|کد خبر : 2451

خبر » شهادت هفت جوان قروه ای در روز 23 بهمن 57

شهادت هفت جوان قروه ای در روز 23 بهمن 57

به گزارش پیشمرگ روح الله،  از روزی که امام خمینی(ره) به میهن اسلامی بازگشتند ـ 12 بهمن ماه سال 1357 ـ راهپیمایی و تظاهرات مردمی علیه حکومت پهلوی به صورت بسیار جدی تر پیگیری می شد و مردم از روستاهای دور و نزدیک خودشان را شهر می رساندند و در تظارهات ها شرکت می کردند.

 

 

بعد از ظهر روز 22 بهمن ماه بود که جمله معروف «این صدای انقلاب اسلامی ایران است» از زبان شهید محلاتی از رادیو منتشر شد و پیروزی انقلاب اسلامی را در سراسر کشور اعلام کرد. شنیدن این جمله موجی از شادی را در روستا به راه انداخته بود. ساعتی بعد از آن هم اعلامیه امام خمینی(ره) از رادیو پخش شد؛ امام در این پیام مردم را از انجام اعمال غیرقانونی برحذر داشتند.

 

 

تصمیم بر این بود که صبح فردا ـ 23 بهمن ماه ـ از همه روستاهای دور و نزدیک افرادی به نمایندگی از آن روستا در مرکز شهر تجمع کنند و حمایت خود را از انقلاب اسلامی اعلام نمایند. این مراسم اولین بیعت مردم شهرستان قروه با امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی بود.

 

 

صبح اول وقت به همراه تعداد زیادی از هم شهریان به طرف مرکز شهرستان قروه به راه افتادیم. زمانی که به مرکز شهر رسیدیم، متوجه شدیم مردمی که برای اعلام حمایت از انقلاب اسلامی در شهر تجمع کرده اند از دو طرف در محاصره مزدوران پهلوی قرار گرفته اند.

 

 

شهربانی هنوز در اختیار مزدوران پهلوی قرار داشت و از سمت ساختمان شهربانی به طرف مردم تیراندازی می شد و مردم از نزدیک شدن به ساختمان شهربانی خودداری می کردند. تصمیم بر این شد که مردم به طرف دیگر شهر حرکت کنند. مردم چند قدمی حرکت نکرده بودند که مزدوران ساواک از سمت دیگر شهر مردم را مورد هدف قرار دادند.

 

 

هر کس گوشه ای روی زمین افتاده بود و هیچ کس جرأت نمی کرد سرش را بلند کند؛ چند نفری به شهادت رسیده بودند و چند نفری هم به شدت مجروح شده بودند. به هر سختی بود مجروحان را به بیمارستان منتقل کردیم و شهدا را که از جمله نیروهای انقلابی شهرستان محسوب می شدند به طرف خانه هایشان مشایعت کردیم.

 

 

شهید رضا خداوردی را خوب می شناختم؛ ایشان از جمله جوانان انقلابی شهرستان قروه محسوب می شد که اعلامیه، عکس و نوارهای کاست امام خمینی(ره) را از شهرستان قم به قروه می آورد و در میان مردم پخش می کرد. آقا رضا در مرکز شهر نانوایی داشت و خودش هم شاطر نانوا بود. چهره زیبا و نوارانی اش هیچ گاه از ذهنم پاک نمی شود.

 

 

زمانی که به نزدیکی منزل شهید رضا خداوردی رسیدیم، همسرش دستان کوچک دو فرزندش را در دست گرفته بود و کنار درب خانه منتظر آمدن همسرش بود، اما ما پیکر بی جان همسرش را بر روی دستانمان حمل می کردیم.

 

 

آقا رضا همان جوان انقلابی شهر که چهره زیبا و نورانی اش نشانه ای از نور الهی بود، آرام و بی صدا گوشه حیاط خانه اش آرام گرفته بود و همسر و فرزندانش روی پیکر بی جانش گریه و زاری می کردند. طاقت دیدن این صحنه و شنیدن زجه های همسر شهید را نداشتم، به همین خاطر باز به طرف مرکز شهر به راه افتادم.

 

 

وقتی به مرکز شهر رسیدم، درگیری هنوز ادامه داشت. درباره آمار شهدا پرس و جو کردم؛ هفت تن از جوانان انقلابی شهرستان قروه به دست مزدوران ساواک به شهادت رسیده بودند؛ شهیدان رضا خداوردی، غلامرضا ضیایی، محمد علی عبدی، علی آقا فیضی، حسین کریمی، مولود میرزایی و شهیده شیدا نیکخواه وزیری. تعدادی هم مجروح شده بودند و به بیمارستان منتقل شده بودند.

 

 

مزدوران ساواک از روی ساختمان به طرف مردم تیراندازی می کردند و کسی هم جرأت نزدیک شدن به ساختمان را نداشت. نه کسی می توانست به ساختمان مورد نظر نزدیک شود و نه کسی قصد داشت محل را ترک کند.

 

 

صبح فردا تعدادی نیروی نظامی انقلابی از استان همدان به شهرستان قروه آمدند و ظرف یک ساعت ساختمان را محاصره و تفنگداران مسلح ساختمان را به درک واصل کردند. هر چند نفرات اصلی این توطئه از تاریکی شب استفاده کرده و از محل متواری شده بودند، اما نیت مردم بیعت و پیمان با امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی بود که با اهدا خون جوانانشان رنگ و بوی دیگری به خود گرفت.

 

 

شهید رضا خداوردی

 

شهید غلامرضا ضیایی

 

شهید محمد علی عبدی

 

شهید غلامرضا ضیایی

 

شهید حسین کریمی

 

شهید علی آقا فیضی

 

شهیده شیدا نیکخواه وزیری

 

 


انتهای پیام/