تاریخ ارسال : دوشنبه 5 اسفند 1398 / 10:45|کد خبر : 2482

خبر » پیشمرگ دلاوری که مشاور شاخص شهید بروجردی در کردستان بود

پیشمرگ دلاوری که مشاور شاخص شهید بروجردی در کردستان بود

به گزارش پیشمرگ روح الله،  غیرت، مردانگی، رشادت، مظلومیت، جوانمردی، مهربانی، رافت قلب و لغاتی از این دست در زمره آنهایی قرار دارند که برای تفسیرشان کار چندانی از واژه ها برنمی آید؛ کردستان بخشی از ایران پهناور است که برگ برگ تاریخش تفسیرگر بی مانندی برای واژه هایی است که حس کردن، لازمه درکشان است.

 

 

حجت الاسلام والمسلمین سید موسی موسوی، قائم مقام مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی و نماینده سابق امام(ره) و مقام معظم رهبری که قریب به ۳۰ سال در کردستان حضور داشته اند، از شهید اینگونه یاد می کند: «شهید بزرگواری داشتیم به نام «کیکاوس پیری» که از پیشمرگان مسلمان اهل مریوان بود و از نیروهای اولیه ای بود که برای ملاقات با شهید بهشتی به تهران آمد و شکل گیری پیشمرگان را پیگیر بود. این شهید بزرگوار از ارکان سازمان و از مشاورین مهم «شهید بروجردی» بود و بروجردی اعتماد خاصی به او داشت. یکی از مناطقی که پاکسازی آن بسیار دشوار بود و شاید از سخت ترین مناطق برای پاکسازی محسوب می شد، مریوان بود؛ با اینکه مردم خوبی دارد ولی به دلیل ارتفاعات استراتژیک آن مانند «ژالانه» و «تته» و همچنین به دلیل مرزی بودن، پاکسازی آن سخت بود. به جهت این موقیعت، هر محور از عملیات پاکسازی مریوان یک فرمانده داشت و «کیکاوس پیری» از فرماندهان مهم برخی محورها بود و در مریوان هم به شهادت رسید».

 

 

خاطرات یکی از همرزمان شهید به نام «محی الدین اتوت» ؛ وی در خصوص شهید پیری چنین می گوید: شهید «کیکاوس» رزمنده ای به تمام معنی دلیر و شجاع و مرزبانی توانا بود، او فرمانده ای لایق بود و در تمام درگیری ها خودش پیشاپیش همه حرکت می کرد؛ یک بار که از عملیات برمی گشتیم برای استراحت به پایگاه عملیاتی روستای «ژنین» رفتیم، نیروها خیلی خسته بودند، همین خستگی بچه ها، گروهی بالغ بر ۸۰ نفر از نیروهای دشمن را برآن داشته بود که به پایگاه حمله کنند. بیشتر نیروها که جوان هم بودند سراسیمه و با توجه به حجم آتش دشمن پایگاه را ترک کردند، شهید «پیری» که شاهد ماجرا بود به من و تعداد اندکی از نیروها که باقی مانده بودند گفت بروید و از ورودی عقب پایگاه مراقبت کنید، خود این شهید سرافراز یکه و تنها تا صبح از ورودی اصلی پایگاه محافظت کرد و اجازه نداد پایگاه سقوط کند.

 

همرزم شهید در خصوص یکی از دغدغه های همیشگی شهید پیری با توجه به شرایط توپوگرافی خاص منطقه کردستان عنوان می کند: «شهید کیکاوس» فرمانده گروهان بود و پایگاه های عملیاتی روستاهای «دله مرز»، «روار»، «جولان ده»، «دشته قلبه»، «دیوه زناو»،«دل» و چند پایگاه دیگر تحت نظر ایشان بود؛ این شهید گرامی همواره نگران غافلگیر شدن بچه ها از سوی دشمن بود و به همین خاطر و در جهت تخمین میزان آمادگی آنها، به تنهایی و سرزده به این پایگاه ها می رفت تا از توان عکس العمل نیروها باخبر شود و همین نکته از دید دشمن پنهان نمانده بود، در یکی از سرکشی ها در کمین ضد انقلاب می افتد و ناجوانمردانه از پشت هدف گلوله قرار می گیرد و به آرزوی دیرینه اش که شهادت در راه خدا بود می رسد. شهادتی که موجی از اندوه را در دل همه ما ایجاد کرد.

 

 

«جهانبخش پیری» فرزند دوم شهید است، سال ۸۴ با داشتن مدرک لیسانس علوم تربیتی از دانشگاه شاهد تهران، با پست سازمانی کارشناس آموزش در دانشگاه علوم پزشکی مشغول به کار است؛ درباره شهید می گوید: شهید «کیکاوس پیری» مردادماه ۱۳۲۶ در روستای «دله مرز» از توابع شهرستان سروآباد که از نظر زمانی با مرکز شهرستان دو ساعت فاصله دارد (تقریبا ۱ ساعت راه هم خاکی است) در خانواده ای مذهبی و تهیدست دیده به جهان گشود. او فرزند دوم خانواده بود، پدرش «غفار» و مادرش«لیله» نام داشت؛ پدر، دو خواهر هم داشت که خواهر بزرگتر در سنین جوانی و قبل از شهادت او فوت کرده و خواهر دیگرش هم دو سال پیش از دنیا رفت.

 

مادرم در روستای زادگاهمان زندگی می کند و خانه مستقلی در همسایگی خانه برادر بزرگترم دارد.

 

پدربزرگم هشت سال بعد از شهادت پدر از دنیا رفت، بسیار با روحیه بود، هرچند بعد از آن واقعه شکسته شده بود اما هیچگاه به روی خودش نمی آورد، همیشه می گفت:«پسرم را در راه خدا داده ام و خدا خودش به من صبوری می دهد».

 

یک بار در محلی به نام «مارانی» در درگیری با دشمن و در حالی که به یکی از برادران اعزامی که زخمی شده بود رسیدگی می کرد هدف رگبار قرار می گیرد و چندین گلوله به شکمش اصابت می کند، در همان حالت با شالی که به دور کمرش داشته محل زخم ها را محکم می بندد و تا متواری کردن دشمن به مقاومت ادامه می دهد؛ درگیری که پایان می یابد بر اثر شدت خونریزی از هوش می رود و به بیمارستان مریوان منتقل می شود، هنوز زخم های بدنش کاملا بهبود نمی یابند که می گوید می خواهد به جبهه برگردد؛ با مخالفت شدید مادرم که مواجه می شود می گوید: «بچه های مردم در پایگاه ها تنها هستند، جوانند و هنوز خیلی چیزها را نمی دانند، بلایی سرشان بیایید جواب خدا و خانواده آنها را چگونه بدهم؟».

 

 

«سابقه مبارزاتی پدر به سال های قبل از پیروزی انقلاب باز می گردد، او دو سال از عمرش را هم در زندان های رژیم ستمشاهی سپری کرد».

 

 

شهید در سال۵۹ گروه جوانمردان مریوان را تشکیل می دهد و به تبلیغ خدمات نظام اسلامی در میان مردم می پردازد، تیرماه سال ۵۹ با اسلحه ای که خود خریداری کرده بود به کرمانشاه می رود و با شهید سرافراز «محمد بروجردی» دیدار کرده و به تشریح مسائل مربوط به منطقه مریوان می پردازد و اعلام آمادگی می کند تا با بچه های سپاه در پاکسازی کردستان و بخش هایی از منطقه اورامانات همکاری کند.

پس از این دیدار به عضویت رسمی سپاه درمی آید و به عنوان مسئول گروه ضربت و پاکسازی انتخاب می شود، اول از کرمانشاه و پاوه کارش را آغاز کرده و سپس در پاکسازی محور سنندج به مریوان نقشی مهم ایفا می کند، شهید «پیری» در آن سال های سخت با رشادت هایی که از خود نشان داد توانست اعتماد کامل شهید بروجردی را کسب نماید.

 

دیدار شهید و سایر همراهانش با مقام معظم رهبری در روستای «دزلی»: همرزمان پدر می گویند در زمان سفر مقام معظم رهبری به دزلی در سال ۵۹ «شهید کیکاوس» وضعیت منطقه و مشکلات را برای ایشان تشریح کرد و آقا هم خطاب به پدر می فرمایند: «بعدا که انشاالله اوضاع رو به راه شد اینها را یادآوری کنید، چون مسائل زیاد است و ممکن است ما فراموش کنیم».

 

 

فرزند شهید درباره چگونگی دریافت خبر شهادت پدر می گوید: روز شهادت، پدر که از خانه خودمان حرکت می کند هنوز به اولین پایگاه نرسیده در کمین می افتد و او را از پشت سر به رگبار می بندند و به شهادت می رسانند، روز شهادت و فردای آن روز چون پدر به پایگاه ها سرکشی نمی کند همه نیروها تعجب می کنند که چرا خبری از فرمانده نیست؟ روز سوم بود که چند تن از دوستان پدر به خانه ما آمدند تا سراغش را بگیرند... خشکمان زده بود و ته دلمان خالی شده بود. نمی دانم در دل بقیه چه می گذشت اما خودم میان زمین و آسمان معلق بودم به زور نفس می کشیدم. انگار چیزی به من الهام شده بود.

 

همه منطقه خبردار شده بودند که سه روز است از فرمانده محور خبری نیست، همه به تکاپو افتاده بودند، همان روز دستمالی را که پدر معمولا بر سر می بست همراه یک لنگه کفشش و مقداری خون که روی زمین ریخته بود در کنار رودخانه پیدا کردند... می گفتند احتمالا به شدت زخمی شده و برای اینکه دستگیر نشود خودش را به آب انداخته، عده ای می گفتند دشمن بعد از شهادت، جنازه را به آب انداخته تا جسدش پیدا نشود؛ هرکس برای خودش تفسیری می کرد... من هم آنجا به خروش امواج گل آلود رودخانه «سیروان» زل زده بودم، پاهایم خشک شده بود، نا نداشتم قدم بردارم، تصور آن روز پشتم را می لرزاند...

 

یک هفته گذشت، بالاخره کیلومترها پایین تر از آن محل که وسایل پدر افتاده بود و در نزدیکی روستای «عباس آباد» جنازه را که به صورت معجزه آسایی پشت درختچه ای در داخل آب گیر افتاده بود پیدا کردند و به روستا منتقل کردند.

 

 

شهید کیکاوس پیری سال 1350 ازدواج كرد و صاحب دو پسر و دو دختر شد.بيست و ششم فروردين 1364 در زادگاهش هنگام درگيري با گروه هاي ضد انقلاب بر اثر اصابت تير به شهادت رسيد. پيكر او در همان روستا به خاك سپرده شد.

 

روحشان شاد و یادشان گرامی

 

 

انتهای پیام/