تاریخ ارسال : چهارشنبه 7 اسفند 1398 / 10:28|کد خبر : 2490

خبر » 7اسفند ۶۴؛ شهادت روح‌الامین، فرمانده عملیات قرارگاه شهرام‌فر

7اسفند ۶۴؛ شهادت روح‌الامین، فرمانده عملیات قرارگاه شهرام‌فر

به گزارش پیشمرگ روح الله،  7اسفند ١٣۶۴؛ سالروز شهادت شهید سیدحسن روح‌الامین، فرمانده عملیات قرارگاه شهرام‌فر و جانشین عملیات در سپاه کردستان توسط متجاوزین بعثی است.

 

شهید حاج حسین روح الامین را شاید بتوان با مجموعۀ خصوصیت‌های فکری ، اخلاقی و سهم بالایی که در موفقیت‌های نظام در کردستان داشت ، سیّد الشهدای کردستان نامید . او از اوّلین سربازان مخلص امام و انقلاب بود که وارد کردستان شد . در کمتر نبرد سرنوشت‌ساز و دشواری بود که نام ، تدبیر ، توان و شجاعتش سر زبان‌ها نباشد.
 
 
زندگی نامه

شهید حاج سید حسین روح­ الامین به سال 1335 در اصفهان و خانواده­ای مذهبی متولد گردید. دوران کودکی و مدرسه را تحت سرپرستی پدر و مادر خود گذراند. در سن 12 سالگی پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستی مادر تحصیل را تا سیکل قدیم ادامه داد و سپس به شغل آزاد مشغول شد. بعد از طی دوران خدمت سربازی با برادر شهیدش امیر مشترکاً به کار صنعتی مشغول شدند. در سال 1357 که انقلاب اسلامی با تظاهرات علنی مردم به اوج خود رسیده بود در تمامی صحنه­ ها حضوری فعال داشت. بعد از حادثه 5 رمضان سال 1357 توسط رژیم ستم­شاهی دستگیر و پس از گذشت چند روز آزاد گردید و مجدداً به فعالیت خود ادامه داد.

 

در زمانیکه امام بزرگوار رحمه الله علیه به ایران هجرت نمودند از جمله افرادی بود که حفاظت محل سخنرانی امام در بهشت زهرا به عهده آنان بود. در اوج تظاهرات و درگیریهای تهران توسط مزدوران رژیم شاه از ناحیة پا مجروح گردید و به اصفهان بازگشت نمود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فعالیت خود در جهاد و بسیج ادامه داد و با شروع درگیریهای کردستان به ان منطقه اعزام شد. در یکی از عملیاتها از ناحیه فک، لب و دندان مجروح شد و پس از بهبودی مجدداً به کردستان مراجعت نمود و در پاکسازی روستاها از لوث وجود ضد انقلاب نقش مهمی را ایفا نمود. در سال 1361 افتخار شرکت در عملیات فتح ­المبین را به دست آورد سپس در عملیات بیت­ المقدس- والفجر مقدماتی- خیبر و بدر شرکت کرد و در عملیات بدر از ناحیه دست مجروح گردید. در کردستان نیز در عملیات های بسیاری حضور فعال داشت. او در عملیات والفجر 8 و پس از آزادی فاو سریعاً خود را به منطقة کردستان رساند و در عملیات والفجر 9 به عنوان مسؤل عملیات سپاه کردستان شرکت کرد. سرانجام در تاریخ 7/12/64  به وسیله ترکش بعثیون که بر قلب او اصابت کرد به فیض شهادت و به دیدار معبود خود که سالها انتظارش را می­کشید پرواز نمود.

 

 

خاطراتی از کتاب سلام سردار

شلیک فقط با یاد خدا

 

در اواسط سال 60، یک شب دو خودرو گشتی به سرپرستی حاج حسین در شهر سنندج مشغول گشت­زنی بودند. ناگهان از طریق بی­سیم متوجه شدیم آنها در محاصره دشمن قرار گرفته و نیاز به کمک دارند. آدرس را که پرسیدم، حاج حسین گفت: ما در بلوار شبلی درگیر هستیم و حدود 70 تا 80 نفر از ضد انقلابیون در مسجدی تجمع کرده و یکی از پیشمرگهای مسلمان را نیز از منزلش بیرون آورده و جلوی خانواده­اش اعدام کرده­اند.  پس از بررسی امکانات موجود و شرایط حاکم، درگیر شدن را صلاح ندانسته و چاره­ای ندیدیم جز این که از خمپاره استفاده کنیم. 3 قبضه خمپاره در باشگاه سوار کردیم و با زدن یک خمپاره منور، محل را دقیقاً شناسایی کردیم. پس از آن با شلیک پشت سر هم و درخواست کمک از توپخانه ارتش، محل تجمع و محلهای فرار دشمن را به شدت زیر آتش قراردادیم.  آن زمان ما اطلاعات کافی از خمپاره نداشتیم و فقط با ذکر آیه شریفه «ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» و با توکل به ذات خدای تعالی شلیک می­کردیم.

 

در خاتمه عملیات، فقط یک نفر از نیروهای بسیجی زخمی شده بود و تنها شهید ما همان یک نفری بود که او را از منزلش بیرون آورده و اعدام کرده بودند. ولی در آن درگیری 19 نفر از ضد انقلابیون توسط همان خمپاره­ها و با آتش خشم الهی کشته شدند. و این نبود مگر نصرت و خواست الهی.

 

بسیجی مخلص امام


حاج حسین از فرماندهان و سرداران برجسته کردستان و جنگ بود. او آنچنان ساده زیست و بی آلایش بود که در نگاه اول، پذیرفتن این نکته برای همه قابل قبول نبود که او با یک دستگاه وانت پیکان تقریباً اوراق، در شهر تردد کند. هنگامی که بحث از ارائه خدمات به رزمندگان پیش می آمد، همه  همّ و غم و او رزمنده ها، بخصوص بسیجهای مظلوم کُردستان بود. با تلاش و پیگیری او جلسه ای در استانداری اصفهان با حضور حاج حسین خرازی تشکیل شد و چند قطه زمین از مجموعه مسکونی به رزمندگان تعلق گرفت، که طبق ضوابط به رزمدگان توزیع شد. لیکن او در نهایت خلوص، همه جا مطرح کرده بود که حاج حسین خرازی زمین ها را برای رزمندگان گرفته است و حاضر نبود نامی از او برده شود.  او به حق فرماندهی لایق و درد اشنا بود و در یک کلام، او بسیجی مخلص امام بود.

خط
آنها فرش نداشتند


 حاج حسین وارد منزل شد و پس از یک احوالپرسی ساده یکراست به اتاق رفت و قطعه فرش متعلق به خود را که روی زمین پهن بود، جمع کرد، به دوش گرفت و از اتاق بیرون آمد. من که متعجّب شده بودم، علت این کار را سؤال کردم. ولی حاجی در حالی که سعی می کرد احترام مرا نگه بدارد با اشاره به خستگی ناشی از حمل فرش گفت: مادرجان برمی گردم توضیح می دهم. الآن عجله دارم، و به سرعت از منزل خارج شد. وقتی برگشت، آثار رضایت در چهره اش مشخص بود. کنار دیوار لم داد و گفت: مادر ببخشید، عجله داشتم. آقای فلانی از نعمت پدر محروم است، عروسی کرده، فرش را برای ایشان بردم.
 گفتم: مادرجان، این وقت شب، فردا این کار را می کردی!
حاجی با تبسم گفت: آخر، امشب شب زفافش بود، و اصلاً فرش نداشتند. خوب شد که امشب بردم.

 

 

شهید حاج حسین روح الامین را شاید بتوان با مجموعۀ خصوصیت‌های فکری، اخلاقی و سهم بالایی که در موفقیت‌های نظام در کردستان داشت، سیّد شهدای کردستان نامید. او از اوّلین سربازان مخلص امام و انقلاب بود که وارد کردستان شد. در کمتر نبرد سرنوشت‌ساز و دشواری بود که نام، تدبیر، توان و شجاعتش سر زبان‌ها نباشد. ویژگی‌های اخلاقی او بی‌نظیر بود.

 


وی علاوه بر این که از مهم‌ترین فرماندهان عملیات در بیشتر محورهای پاک‌سازی شده در کردستان بود، از فرماندهانی بود که نظیر دو همراه دیرینه‌اش، سردار شهید کاظمی و سردار شهید حاج حسین خرّازی، در اغلب نبردها، در عین حالی که فرمانده بود، سرباز خط‌ شکن مقدم جبهه هم بود و به قدری مجروح شده بود که دیگر به حقیقت‌ جای سالمی در بدنش پیدا نمی‌شد.

 


حاج حسین روح الأمین با همۀ تأثیر و حضوری که در کردستان داشت، به جهت دوستی عمیقی که با شهید خرّازی داشت، هر بار که عملیات مهمی در جنوب و غرب شکل می‌گرفت، هر گونه بود خود را به طور جدی در آنجا سهیم می‌ساخت و به صورت فرمانده موفقی می‌درخشید.

 


در عملیات والفجر نُه سردار عزیز جناب آقای ایزدی به بنده تلفن زدند و گفتند که فلان روز آماده باشید، شما را جهت حضور در قرارگاه در شب عملیات به مریوان می‌برند. همان شب بنده در عالم رؤیا دیدم که شهید محمدرضا افیونی و چند نفر دیگر از شهدا که از فرماندهان کردستان و از دوستان شهید روح الأمین بودند، آمدند پیش بنده و فرمودند: ما هم فردا همراه شما به منطقۀ عملیات می‌آییم و شرکت می‌کنیم و مطلع باشید در بازگشت، حاج حسین روح الأمین را هم همراه خود می‌بریم!

 


بنده صبح بسیار نگران بودم و تا شب که در خاک عراق به منطقۀ عملیات و قرارگاه عملیاتی رسیدم، همچنان نگران بودم. در اوّلین فرصت که به قرارگاه رسیدم، از روح الأمین جویا شدم. گفتند ایشان جنوب است. خوشحال شدم.

 


شب عملیات گذشت و عملیات شروع شد. چون درگیری شدید بود، به ما اصرار کردند به مریوان برگردیم. در بین راه که هنوز در خاک کردستان عراق بودیم، دیدیم ماشینی چراغ می‌زند. نگه داشتیم. دیدیم حاج حسین است؛ شنیده عملیات است، سریع از جنوب برگشته است. من دوبار به زبانم آمد که بگویم «حاجی! شهید می‌شوی»؛ دلم نیامد.

 


ایشان لبخندی زد و فرمود: یک چیزی می‌خواستی بگویی، می‌خواستی بگویی شهید می‌شوم، خودم می‌دانم. پس حلالم کنید!


روز بعد در منطقۀ عملیات، از تپه‌ای بالا می‌رفته‌اند، به دوست صمیمی‌اش سردار مقیمان که اکنون فرمانده سپاه بیت المقدس کردستان است گفته بود: «از عمر من فقط بالا رفتن از این تپه باقی مانده» و لحظاتی بعد، روی همان تپّه به شهادت می‌رسد. 

 

خط

تصاویر سردار شهید حاج سید حسین روح الامین

خط

 

 

 

 

 

 

 

انتهای پیام/