تاریخ ارسال : شنبه 17 اسفند 1398 / 12:49|کد خبر : 2510

خبر » پدری که نتوانست در تعطیلات نوروز کنار همسر و فرزندانش باشد

پدری که نتوانست در تعطیلات نوروز کنار همسر و فرزندانش باشد

به گزارش پیشمرگ روح الله، پیشمرگ مسلمان کرد شهید محمدامین امینی فرزند احمد در چهارمین روز از اردیبهشت ماه سال 1336 در روستای «نیزه رود» از توابع شهرستان بانه دیده به جهان گشود.

 

همه او را با نام زادگاهش «نیزه رود» می‌شناختند؛ «حمه ‌و مین نیزه روی» نامی آشنا برای مردم بانه بود. پائیز سال 1359 بود که محمد امین به صف پیشمرگان مسلمان كرد ملحق شد و به عنوان فرمانده گروهان در هر جایی ‌كه حضور پیدا می‌كرد لرزه بر اندام ضدانقلاب می افکند.

 

محمد امین در كمال شجاعت با گروهک ‌های ضدانقلاب رو به رو می‌شد و در یكی از عملیات‌ها كه زخمی شده بود تا آخر درگیری در صحنه باقی ماند و رزمندگان را یاری كرد و علی رغم خون ریزی که داشت حاضر نشد همرزمانش را تنها بگذارد.

 

قریب به پنج سال از عضویت محمد امین در سپاه می‌گذشت و در عملیات‌های مختلف بارها تا مرز شهادت پیش رفته بود. روزهای پایانی سال 1364 بیشتر شهرهای مرزی زیر بمباران جنگنده های رژیم  بعث عراق قرار داشت و شهر مرزی بانه نیز هر روز حداقل یک بار مورد حمله هوایی و موشکی رژیم بعث قرار می‌گرفت.

 

غالب مردم شهر بانه به روستاهای اطراف و شهرهای همجوار مهاجرت کرده بودند؛ شهید محمدامین امینی نیز همسر و چهار فرزند خردسالش را به شهر بوكان منزل یكی از اقوام انتقال داد و خود در شهر بانه ماند تا از مردم بی‌دفاع شهرش پاسداری کند.

 

محمد امین برای از بین بردن دشمنان اسلام و انقلاب جسور و بی باک بود و در برابر دوستان متواضع و آرام، همین ویژگی محبوبیتش را صد چندان کرده بود، جوانمردی، معصومیت، صداقت، شجاعت و دلیری، تواضع و ... را می‌شد در سیمایش تصور کرد.

 

شهادت

قرار بود محمد امین تعطیلات عید نوروز سال جدید را در كنار همسر و فرزندانش باشد كه در آخرین روز سال ـ بیست و هشتم اسفندماه سال 1364 ـ در مصاف با ضد انقلاب پس از جنگی تمام عیار در روستای سالوک بانه بر اثر انفجار گلوله آر. پی. چی به آرزوی دیرینه‌اش دست یافت و شهادت را عاشقانه به آغوش كشید و پیکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای بانه به خاک سپرده شد.

 

وفاداری (راوی: همرزم شهید)

گروه ضربت در روستاهای اطراف آرمرده مشغول پاکسازی روستا از لوث وجود ضدانقلاب بود که با گروهک منحله کومله درگیری شروع شد در این درگیری یکی از همرزمان محمد امین به نام عبدالله رستم نژاد به شهادت میرسد، محمد امین با اینکه از ناحیه پا زخمی شده بود پیکر دوست شهیدش را به دوش کشید و از صحنه خارج شد تا مبادا به دست دشمن بیفتد.

 

پس از تحویل پیکر شهید محمد امین از شدت خونریزی بی‌هوش شد و بلا فاصله به بیمارستان منتقل می‌شود و پس از بهبودی مجددا به صف مجاهدین سپاه پاسداران باز می‌گردد.

 

محمد امین بیش از سه بار زخمی شده بود ولی هربار که زخمهایش بهبودی می‌یافت جسورتر از قبل به دل دشمن میزد انگار ترسش از مرگ به کلی از بین رفته بود.

 

 

انتظار دیدار (راوی: همسر شهید)

روستاها و شهر بانه زیر آتش و بمباران دشمن بعثی بود و بیشتر مردم از شهر و روستا خارج شده و به شهرهای اطراف روی آورده بودند.

محمد امین به خانه آمد و گفت: من نمیتوانم اینجا را ترک کنم ولی بهتر است شما به جای دیگر بروید و بعد ما را به شهر بوکان فرستاد و خودش در شهر بانه ماند.

روز بسیار سختی بود آن روز پسرم که کودکی شیر خواره بود تا رسیدن به مقصد یک بند گریه می‌کرد.

یک هفته از سکونت ما در بوکان گذشت و ما هیچ خبری از محمد امین نداشتیم گویی عقربه‌های ساعت یخ زده بودند زمان به کندی می‌گذشت. قرار بود محمد امین برای عید نوروز پیش ما بیاید.

انتظار ما برای دیدن محمد امین با خبر شهادتش به پایان رسید، با کوله باری از اندوه به بانه بازگشتیم و بعد از تشیع پیکر مطهرش او را به خاک سپردیم.

 

 

انتهای پیام/