تاریخ ارسال : سه شنبه 17 فروردین 1395 / 13:22|کد خبر : 319

خبر » از لحظه ورود به سازمان پیشمرگان مسلمان کرد تا وداع با همرزم انقلابی

از لحظه ورود به سازمان پیشمرگان مسلمان کرد تا وداع با همرزم انقلابی

 

بعد از پاکسازی مسیر قروه ـ دهگلان خودمان را به محل استقرار نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد شاخه دهگلان رساندیم. اولین بار شهید محمد جعفری فرمانده سپاه دهگلان را در پایگاه پیشمرگان مسلمان کرد شاخه دهگلان دیدم.


 

جانباز 25 درصد و پیشمرگ مسلمان کرد عارف برازی در گفت و با خبرنگار پیشمرگ روح الله گفت: سال 59 وارد سازمان پیشمرگان مسلمان کرد شدم. آن روزها کردستان در اشغال گروهک های ضد انقلاب بود. شهر سنندج نیز به جر چند نقطه در تصرف کامل گروهک ها بود. در واقع گروهک های ضد انقلاب بعد از جلاست هیئت حسن نیت و هم چنین خروج پاسداران از شهر، سنندج را به اشغال خود در آورده بودند.

 

یکی از نقاطی که در دست رزمندگان سپاه اسلام بود، باشگاه افسران سابق بود. رزمندگانی که در باشگاه مستقر بودند با حداقل امکانات در مقابل گروهک ها ایستادگی می کردند. گه گاهی بالگردها بر روی باشگاه به پرواز در می آمدند و مقداری مهمات و آذوقه به داخل محوطه باشگاه می انداختند. علی رغم تمام کمبودها و هم چنین حملات گسترده نیروهای ضد انقلاب به باشگاه، ولی رزمندگان مستقر در باشگاه با جان و دل از باشگاه محافظت کردند و اجازه سقوط این مکان را ندادند.

 

آن زمان من به همراه تعدادی از دوستانم در کرمانشاه مشغول سپری کردن دوران آموزشی بودم. بعد از سپری کردن دوره آموزشی 35 روزه از کرمانشاه به همدان و از آنجا به شهرستان قروه آمدیم. بعد از یک شب استراحت در سپاه شهرستان قروه، صبح زود به طرف دهگلان حرکت کردیم. روز پنجم اردیبهشت ماه (1359) بود که شهید محمد حیدری در مکانی به نام قره چیمن (نرسیده به دهگلان) به شهادت رسید. ایشان یکی از اولین شهدای پاکسازی کردستان بود.

 

بعد از پاکسازی مسیر قروه ـ دهگلان خودمان را به محل استقرار نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد شاخه دهگلان رساندیم. اولین بار شهید محمد جعفری فرمانده سپاه دهگلان را در پایگاه پیشمرگان مسلمان کرد شاخه دهگلان دیدم.

 

بعد از سازماندهی نیروها در شهرستان دهگلان به طرف گردنه صلوات آباد حرکت کردیم. نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد قبل از سایر نیروها حرکت می کردند. علاوه بر نیروهای بومی سازمان پیشمرگان مسلمان کرد و هم چنین سپاه شهرستان قروه، تعدادی نیرو از تهران و اصفهان نیز به منطقه اعزام شده بودند.

 

با رسیدن به گردنه صلوات آباد متوجه یک برجستگی که ساخته دست انسان بود شدم. پیش خودم فکر کردم شاید گروهکی ها کسی را کشته اند و جنازه اش را در آن جا قرار داده اند. این مسئاله را با شهیدان یدالله حاجیان و محمد جعفری در میان گذاشتم. وقتی به نقطه مورد نظر رسیدیم، شهید محمد جعفری آن بنده خدا را شناخت؛ نام آن شخص مشهدی محمد کروندانی بود. آن از خدا بی خبرها این شهید مظلوم را به جرم شیعه بودن به طرز فجیعی به شهادت رسانده بودند و بعد هم پیکرش را زیر تعدادی قلوه سنگ مخفی کرده بودند.

 

بعد از چند روز درگیری آرام آرام خودمان را به محل سیلوی سنندج رساندیم. البته نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد به چند دسته تقسیم شده بودند و تعدادی نیز به همراه نیروهای اعزامی از سایر شهرها از طرف کرمانشاه و کامیاران قصد پاکسازی شهر سنندج را داشتند. حالا ما از قسمت شرقی شهر ـ سیلو ـ و تعدادی نیزاز قسمت جنوبی شهر ـ فرودگاه ـ قصد ورود و پاککسازی شهر را داشتیم. البته قسمت غربی که پادگان لشکر 28 در آن مستقر بود نیز در دست نیروهای انقلابی بود. به این ترتیب نیروهای ضد انقلاب چاره نداشتند جز اینکه از طرف قسمت شمالی ـ جاده مواصلاتی مریوان ـ متواری شوند.

 

به این ترتیب بعد از چندین روز درگیری و تقدیم شهدای جان بر کفی که به عشق امام(ره) راهی کردستان شده بودند، توانستیم شهید سنندج را پاکسازی کنیم. البته در حین پاکسازی شهر وقتی به بنکه های (مقر) گروهک های ضدانقلاب می رسیدیم، وسائلی را داخل بنکه ها پیدا می کردم که از گفتن آن شرم دارم. به ذهن هیچ یک از ما خطور نمی کرد که گروهکی ها با انواع شعارهای خلقی اینگونه در شهر فساد به راه انداخته باشند.

 

بعد از پاکسازی شهر سنندج، من به همراه تعدادی از نیروها به دهگلان اعزام شدیم. قصد ما از اعزام به دهگلان پاکسازی موچش و روستاهای اطراف بود. در طول مدتی که در دهگلان بودیم در خدمت شهید محمد جعفری بودیم تا اینکه شهید محمد جعفری در روز هشتم مردادماه سال 1359 هنگامی که به منظور بازدید از محور موچش - بلبان آباد رفته بود در روستایی به نام هوار پان در کمین نیروهای ضد انقلاب می افتد و به همراه دو تن از همرزمان دلاورش به نام های شهید مظفر صادقی و شهید عبدالله حسین پناهی به شهادت می رسد.

 

آن زمان من در پایگاه موچش خدمت می کردم و زمانی که خبر شهادت شهید جعفری و همرزمانش به ما رسید به همراه شهید یدالله حاجیان سوار یک دستگاه موتور سیکلت شدیم و خودمان را سریع به محل گزارش شده رساندیم.

 

نیروهای گروهک ضد انقلاب دموکرات بعد از به شهادت رساندن شهید محمد جعفری و همرزمانش به جنازه این شهدای عزیز رحم نکرده بودند و پیکر مطهر این شهدا را گلوله باران کرده بودند.

 

مردم روستای دگن و هوار پان که شاهد این جنایت بودند از ترس گروهک های ضد انقلاب جرأت حرف زدن نداشتند. گروهکی ها مردم را تهدید کرده بود که اگر حرفی در این مورد بزنند، سری بعد روستا را به آتش خواهند کشید.

 

با تمام وجود شهید محمد جعفری را دوست داشتم. ایشان یک انقلابی مؤمن به تمام معنا بودند. شهید جعفری تمام کارهایش را با دستورات دین مبین اسلام هماهنگ می کرد و یک مسلمان واقعی بود. دستورات و فرمایشات امام خمینی(ره) سرلوحه زندگی اش بود. از حقوقی که دریافت می کرد مقداری را به مادرش می داد، مقداری را نزد خودش نگه می داشت و بیشتر آن را به من می داد و می گفت: این پول ها را بین فقرا تقسیم کن؛ به شرطی که کسی نداد این پول متعلق به من بوده است.

 

متأسفانه شهید جعفری خیلی زود در کمین نیروهای ضد انقلاب گرفتار شد و به شهادت رسید و ما نتوانستیم بیشتر از گوهر وجود این شهید مخلص بهره ببریم.