تاریخ ارسال : شنبه 28 فروردین 1395 / 11:38|کد خبر : 347

خبر » نیروهای سپاه قروه با جان و دل در پاکسازی شهر بوکان شرکت کردند

نیروهای سپاه قروه با جان و دل در پاکسازی شهر بوکان شرکت کردند

 

پاکسازی شهر بوکان به صورت خانه به خانه انجام می شد، در ضمن در حین پاکسازی نیز از خانه ها به طرف نیروهای سپاه اسلام تیر اندازی می شد، ولی بعد از چند ساعت درگیری متوجه می شدیم که این خانه تخلیه شده است و در اختیار گروه های ضد انقلاب قرار دارد.


 

به گزارش پیشمرگ روح الله، در قسمت قبل از سلسله خاطرات جانباز جنگ تحمیلی و پیشمرگ مسلمان کرد عارف برازی، داستان ورود ایشان به سازمان پیشمرگان مسلمان کرد و هم نشینی با برخی چهره های انقلابی کردستان را منتشر کردیم. در این قسمت ادامه خاطرات پیشمرگ مسلمان کرد عارف برازی را از زبان این رزمنده سپاه اسلام منتشر می کنیم.

 

یک روز خبر رسید نیروهای سپاه قروه و دهگلان به جبهه جنوب اعزام می شوند. ابتدا ما را به سنندج منتقل کردند تا بعد از سازماندهی در سپاه سنندج، به جنوب اعزام شویم. بعد از چند روزی معطلی در سنندج، به طرف سقز حرکت کردیم. همه سر در گم شده بودیم که چرا ما را به طرف سقز می برند. بعد از اینکه از سقز خارج شدیم شهید یدالله حاجیان و شهید جعفر طالبی به ما گفتند: «شهر بوکان در حال سقوط است و ما باید به طرف بوکان حرکت کنیم. به خاطر مسائل امنیتی و لو نرفتن حرکت نیروها مجبور بودیم این مسئاله را از شما مخفی کنیم».

 

زمانی که وارد بوکان شدیم، تقریباً شهر خالی از سکنه شده بود و کسانی هم که در شهر بودند، از ترس گروهک ها جرأت نداشتند از خانه ها بیرون بیایند. شهر ویران شده بود و درب و پنجره تعدادی از مغازه ها خرد شده بود و اجناس آن توسط ضد انقلاب به غارت رفته بود.

 

وارد یکی از خانه های بزرگ شهر که متعلق به ارباب شهر بوکان بود شدیم. صاحب این خانه به خاطر همکاری با گروهک های ضد انقلاب و ظلم و ستم به مردم بی گناه بوکان متواری شده بود و خانه اش مصادره و در اختیار نیروهای انقلابی قرار گرفته بود. نیروهای سپاه، پادگان ابوذر را در این مکان مستقر کردند و این خانه شد محل استقرار نیروهای سپاه اسلام.

 

در مدتی که در بوکان بودیم هر شب عملیات داشتیم. اکثر خانه ها تخلیه شده بود و در اختیار گروهک های ضد انقلاب قرار داشت. در واقع بر اثر فشار گروهک ها، مردم مجبور شده بودند خانه هایشان را ترک کنند و به روستاها و دیگر شهرها نقل مکان بکنند. با خالی شدن خانه های مسکونی فرصت مناسبی برای گروهک های به وجود آمده بود که از خانه های خالی نیروها و رزمندگان سپاه اسلام را مورد هدف قرار دهند.

 

پاکسازی به صورت خانه به خانه و با صرف وقت زیادی انجام می شد. در ضمن در حین پاکسازی نیز از خانه ها به طرف نیروهای سپاه اسلام تیر شلیک می شد، ولی بعد از چند ساعت متوجه می شدیم که این خانه تخلیه شده است و در اختیار گروه های ضد انقلاب قرار دارد.

 

بعد از طلوع آفتاب تا ساعت 3 و یا 4 بعد از ظهر شهر آرام بود، ولی بعد از آن مردم به خاطر حضور گروهک ها مجبور بودند مغازه ها را تعطیل کنند و به خانه هایشان بروند. شهر تقریباً تعطیل می شد و گروهک ها خودشان را برای تیر اندازی آماده می کردند. برایشان هم فرقی نمی کرد که تیرشان به کدام طرف می رود. به هر طرف شلیک می کردند. مردم عادی و نظامی برایشان هیچ فرقی نمی کرد.

 

یک شب دیر وقت بود که بعد از چند ساعت گشت زنی در شهر و درگیری با نیروهای ضد انقلاب به پایگاه برگشتیم. هنوز ننشسته بودیم که بی سیم شهید یدالله حاجیان به صدا درآمد. از شهید حاجیان خواسته بودند که نیروهای قروه را به روستای رحیم خان ببرد. شهید حاجیان هم خستگی نیروهای تحت امرش را برای آن ها توضیح داده بود و آن ها را قانع کرده بود که نیروهای قروه برای انجام این عملیات خسته هستند و به استراحت نیاز دارند.

 

عملیات آن شب لغو شد ولی صبح روز بعد با تجهیزات کامل به طرف روستای رحیم خان حرکت کردیم. باران شدیدی در حال باریدن بود و به همین خاطر با احتیاط کامل حرکت می کردیم. نزدیک غروب بود که به روستای رحیم خان رسیدیم، با پشت سر گذاشتن روستای رحیم خان به روستای سراب رسیدیم.

 

شب هنگام بود و بارش باران اجازه نمی داد چیزی را ببینیم. سه قله بسیار خطرناک که پیشرویمان بود را به هر سختی بود فتح کردیم. زمانی که به بالای قله ها رسیدیم، متوجه شدیم که نیروهای گروهک ها به دلیل بارندگی شدید سنگرها را رها کرده و به پایین قله رفته اند. خیلی سریع کالیبر 50 ها را مستقر کردیم و آماده شدیم که فردا حمله را شروع کنیم.

 

ضد انقلاب فکرش را هم نمی کرد که نیروهای سپاه اسلام زیر این باران شدید به طرف منطقه حرکت کند، به همین خاطر سنگرهای حساس خود را رها کرده بودند و به پایین قله رفته بودند تا زیر باران خیس نشوند.

 

صبح اول وقت، وقتی نیروهای ضد انقلاب متوجه حضور ما بر روی قله شدند، تصمیم گرفتند قله را از ما پس بگیرند. درگیری تا غروب ادامه داشت و در این میان 39 تن از نیروهای ضد انقلاب کشته و 27 تن دیگر به اسارت رزمندگان سپاه اسلام درآمدند. در این میان دو تن از پاسداران راه حق و حقیقت نیز به شهادت رسیدند.

 

یک هفته ای بر روی قله های مشرف به روستای سراب ماندیم و در طول این مدت به پاکسازی روستاهای اطراف مشغول بودیم. ابتدا مردم از حضور رزمندگان سپاه اسلام در منطقه وحشت داشتند، دلیل این کار هم تبلیغات منفی بود که گروهک ها بر علیه ما انجام داده بودند، ولی بعد از مدتی مردم با رفتار و منش اسلامی رزمندگان سپاه اسلام بیشتر آشنا شدند و به گرمی از ما استقبال می کردند. مدتی بعد منطقه را به ارتش تحویل دادیم و خودمان دوباره به شهر بوکان برگشیم.

 

بعد از اینکه به بوکان آمدیم دوباره عملیات ها و گشت های شبانه آغاز شد. در این مدت نیروهای سپاه قروه در قالب گروه های چند نفره به قروه و یگان خدمتی خود باز می گشتند. حدود چهار ماه از حضور من در بوکان می گذشت که من هم به شهر قروه ـ یگان خدمتی خودم ـ بازگشتم.

 

نیروهای سپاه قروه در طول این مدت چنان اعتباری برای خود کسب کرده بودند، که نیروهای ضد انقلاب با شنیدن نام نیروهای سپاه قروه وحشت می کردند و خیلی سریع از رویارویی با این نیروها شانه خالی می کردند. نیروهای سپاه قروه با تکیه بر قدرت ایمان و توکل به پروردگار از هر عملیاتی با سربلندی بیرون می آمدند. هر وقت مقابله و مبارزه با نیروهای ضد انقلاب به مشکل بر می خورد این نیروهای سپاه شهرستان قروه بودند که به عنوان نیروی عملیاتی وارد میدان می شدند و گره کور قضیه را می گشودند.