تاریخ ارسال : پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 / 09:25|کد خبر : 381

خبر » درسی که پیشمرگان مسلمان کرد بانه ای به مزدوران بعثی دادند

درسی که پیشمرگان مسلمان کرد بانه ای به مزدوران بعثی دادند

 

پس از برنامه ریزی و تجهیز خودمان، همان شب پایگاه عراقی ها را محاصره کرده و با آن ها درگیر شدیم. در کمتر از یک ساعت چند تن از مزدوران عراقی به هلاکت رسیدند.


 

به گزارش پیشمرگ روح الله، کاک عارف رستمی از پیشمرگان مسلمان کرد شهرستان بانه خاطره ای از روزهای درگیری رزمندگان سپاه اسلام با نیروهای عراقی را اینگونه بازگو می کند:

 

سال 1366 نیروهای حزب بعث عراق در یکی از بلندی های مشرف به روستاهای مرزی «بله که» و «بانوان» از توابع شهرستان بانه پایگاهی ایجاد کرده بودند.

 

به خاطر حضور نیروهای بعثی بر روی بلندی مشرف به روستا و تبادل آتشی که بین دو طرف ایرانی و عراقی وجود داشت، اکثر روستاهای مرزی بدون سکنه مانده بود، ولی عده کمی از اهالی روستاهای بله که و بانوان روستا را تخلیه نکرده بودند.

 

یک روز هنگام غروب آفتاب به اتفاق 8 تن از پیشمرگان مسلمان کرد که شهید کاک ابوبکر سعیدی، کاک کمال گاوری و هم چنین اکبر بابایی از رزمندگان اهل زنجان وارد روستا شدیم. چند نفر از اهالی روستا دور ما حلقه زدند. دو نفر از آن ها به محض دیدن ما بغض گلویشان را گرفت.

 

یکی از اهالی روستا اشاره ای به پایگاه نیروهای بعثی کرد و گفت: یکی از افسران عراقی به همراه چند تن از سربازانش که در تپه گردلو مستقر هستند دمار از روزگار ما در آورده اند و آرامش را از ما گرفته اند. یک روز می آیند و به زور اسلحه گوسفندهایمان را می دزدند، روز دیگر مرغ و خروس هایمان را می برند و در نهایت با تهدید و ناسزا گویی روستا را ترک می کنند.

 

یکی دیگر از اهالی روستا حرف های او را تأیید کرد و گفت: ما نمی توانیم محل زندگیمان را ترک کنیم و باید در زادگاهمان بمانیم، ولی وسیله ای هم نداریم که از خودمان دفاع کنیم. اگر شما با نیروهای عراقی بجنگید ما حاضریم تا پای جان شما را همراهی کنیم.

 

ما که خیلی تحت تأثیر قرار گرفته بودیم، بلافاصله موضوع را از طریق بی سیم به مرکز گردان گزارش کردیم. ساعتی بعد از سوی فرمانده گردان به ما ابلاغ شد تا برای تنبیه بعثی های مستقر بر روی تپه، یک حمله کوچک ولی تند و تیز به مواضع آن ها داشته باشیم.

 

پس از برنامه ریزی و تجهیز خودمان، همان شب پایگاه عراقی ها را محاصره کرده و با آن ها درگیر شدیم. در کمتر از یک ساعت چند تن از مزدوران عراقی به هلاکت رسیدند. بعداً متوجه شدیم یکی از افرادی که به درک واصل شده، همان افسر بعثی بوده که به همراه سربازانش اهالی روستا را مورد اذیت و آزار قرار می داده.

 

صبح روز بعد که اهالی روستا از ماجرا باخبر شدند، به شادی و پایکوبی پرداختند. اما نیروهای بعثی هم چون گرگ زخم خورده به فکر تلافی عملیات موفقیت آمیز ما بودند و با حملات وحشیانه ای روستاهای بله که، بانوان و کانی مامیر را زیر آتش سنگین خمپاره خود قرار دادند. خوبی این عملیات به این بود که نیروهای عراقی دیگر جرأت نداشتند که از ارتفاعاتی که در ان مستقر بودند پایین بیایند.