تاریخ ارسال : سه شنبه 29 دی 1394 / 09:23|کد خبر : 95

خبر » بمباران شهر سنندج، خدشه ای در روحیه انقلابی مردم وارد نکرد

بمباران شهر سنندج، خدشه ای در روحیه انقلابی مردم وارد نکرد

 

از شاهدان و امداد گران عینی بمباران 28 دیماه: چیزی که در این میان برایم خیلی جالب بود، روحیه خوب مردم داغ دیده بود. دیدن این صحنه ها مرا به یاد آغازین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی می انداخت؛ روزهایی که خیل عظیم جوانان انقلابی به شهادت می رسیدند، ولی خانواده ها چون هدف بزرگی را دنبال می کردند از شهادت عزیزانشان ناراحت نبودند.


 

حاج ابراهیم محمد پناه از شاهدان و امداد گران عینی بمباران 28 دیماه سال 1365 شهرستان سنندج در گفت و گو با خبرنگار پیشمرگ روح الله گفت: چند سالی می شد که در سپاه عضویت داشتم. در روز بمباران سنندج از طرف سپاه مأموریت یافتم که به شهرداری سنندج بروم و به مردم مظلوم سنندج کمک کنم.

 

بعد از اینکه هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان شهر سنندج ظاهر شدند، ظرف چند دقیقه شهر را به آتش کشیدند و رفتند. من هم خیلی سریع خودم را به سپاه رساندم و به همراه چند تن از همرزمانم به طرف شهرداری سنندج حرکت کردیم، تا به همراه نیروهای شهرداری به مردم مظلوم شهر کمک کنیم.

 

اولین خانه ای که رسیدیم منزل کاک منصور(دانانیایی) بود. خودم دو تن از فرزندان این عزیز را از زیر آوارها بیرون کشیدم. لودرهای شهرداری مشغول کار بودند و به محض اینکه تیغه لودر به چیزی گیر می کرد، خیلی سریع جلو می رفتیم تا ببینیم اگر جنازه ای بیرون آمده، جنازه را از تیغه لودر بگیریم.

 

نزدیک به 20 خانه در یکی از محله های منطقه 28 دی با خاک یکسان شده بودند و ما یکی یکی خانه ها را بررسی می کردیم و جنازه ها را از زیر آوارها بیرون می کشیدیم. همه مردم به کمک امدادگران آمده بودند. شدت خسارات وارده و حجم بسیار زیاد ویرانی های سطح شهر باعث شد که چهار الی پنج روز کار امداد و نجات ادامه یابد.

 

طی این چند روز دیدن دست، پا و سر قطع شده یک امر عادی شده بود، به طوریکه دیگر از دیدن این صحنه ها ناراحت نمی شدیم. خیلی از جنازه ها از کمر، دو نیم شده بودند و هر قسمت از بدن در گوشه ای روی زمین افتاده بود. جنازه ها را که از زیر آوار بیرون می کشیدیم به بهشت محمدی می بردیم و بعد از یک صورت جلسه و تعیین محل دفن هر کدام از جنازه ها دوباره به محله های بمباران شده باز می گشتیم و مشغول جستجوی می شدیم.

 

برخورد ترکش های بمب ها و راکت ها با پیکر شهدا باعث شده بود که اجساد مطهر شهدا به کلی متلاشی شوند. بعضی از این راکت ها سینه و شکم شهدا را دریده بود؛ صحنه هایی که بازگویی آن برایم بسیار سخت است.

 

چیزی که در این میان برایم خیلی جالب بود، روحیه خوب مردم داغ دیده بود. دیدن این صحنه ها مرا به یاد آغازین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی می انداخت؛ روزهایی که خیل عظیم جوانان انقلابی به شهادت می رسیدند، ولی خانواده ها چون هدف بزرگی را دنبال می کردند از شهادت عزیزانشان ناراحت نبودند.

 

امروز بعد از گذشت چندین سال از آن روزهای بسیار سخت و ناگوار، ما برای شهدای گرانقدرمان مراسم گرامی داشت برگزار می کنیم، ولی از صدام ملعون دیگری خبری نیست.