شهدای اطلاعات سپاه کردستان

گزارش » وقتی حُمص را گرفتیم تا سه روز دختران و زنان آنجا را برایمان مباح کردند/ عقب‌مانده‌های ذهنی را برای عملیات انتحاری با قرص کیتاگون تحریک می‌کردند

جنوب حُمص را گرفتیم، بالاخره محاصره جواب داد و تونستیم نفوذ کنیم، الحمدلله اینجا نعمت فراوان هست، از طرف پلیس شریعت، تا سه روز همه چیزشون علی‌الخصوص زن‌ها و دخترانشون مباح اعلام شده است...


 

به گزارش پیشمرگ روح الله، «تکفیر» واژه‌ای است که این روزها به کرات می‌شنویم. تکفیر امروز به مسئله‌ای جدی برای جهان اسلام تبدیل شده است.

 

در دفترچه‌ای به جامانده از یک تکفیری در حلب سوریه مطالبی ذکر شده که به راستی یک جهنم واقعی و اوج ابتذال و زندگی حیوانی را بیان می‌کند.

 

صفحه ۲۰: تمام بدنم درد میکنه… کف پاهام احساس سوزش دارم.. مجبورم بنویسم تا اندکی متوجه گذر زمان و گودال آتش چند روز قبل نباشم… پنج تا پسری که عقب مانده ذهنی بودند، در طول عملیات سه روز گذشته استفاده شدند… دوتاشون که مقاومت می‌کردند را با قرص‌های کیتاگون(روانگردان فوق العاده قوی و خشونت زا) راضی و بلکه غیرقابل کنترلشون کردیم… شیخ جبران عزیز اجازه استفاده از کیتاگون را برای مجاهدین در حال عملیات یا هنگام شکنجه مرتدین و مجوس ها مجاز می‌داند

 

 

صفحه ۲۱: جنوب حُمص را گرفتیم… بالاخره محاصره جواب داد و تونستیم نفوذ کنیم… الحمدلله اینجا نعمت فراوان هست… از طرف پلیس شریعت، تا سه روز همه چیزشون علی‌الخصوص زن‌ها و دخترانشون مباح اعلام شده… همون ساعت اول، حدود ۲۰۰ نفر از مردهاشون که بیشتر از اهل سنت بودند اعدام شدند… باید جوری اینجا از اهل سنت زهر چشم بگیریم که شیعیان شهرهای نبل و الزهرا (دو شهر تماما شیعه نشین شمال حلب) بدونند که اگر اسلحه ها را زمین گذاشتند که هیچ، اما اگر خودمون نفوذ کردیم واویلا… واویلا… تازه اینها اهل سنت بودند که بازارهای کنیز فروشیمون پُر شد و حتی صادر هم کردیم… اما واویلا اگر اهالی نبل و الزهرا کوتاه نیایند و خودمون نفوذ کنیم

 

صفحه ۲۲: به خاطر جراحت هایی که برداشته ام، به من استراحت عملیاتی داده و اینجا مامور گرفتن زکات شده ام… زکات از واجباتی است که باید خلیفه مسلمانان توسط دستگاه الدوله از مردم بگیرد و به مصرف مجاهدان و فقیران برساند… حدّ نصاب زکات در اینجا، سه پنجم(!!) معرفی شده و ما باید به همین تعداد از گوسفندان و مرغ و شتر کسانی که دارند بگیریم… با کمک سه چهار نفر از اهالی همین جا به خانه هایی که مشمول زکات می‌شوند راهنمایی می‌شویم… معمولا مقاومت نمی‌کنند مخصوصا وقتی با شکل و قیافه ابوهاجر الفلسطینی مواجه می‌شوند

 

صفحه ۲۲: اینجا با یکی از مجاهدین به نام بن راشد سعودی آشنا شدم… خیلی در کارش جدی هست… دیشب قبل از نماز عشاء کلی با هم حرف زدیم… قبلا سر زندانبان و شکنجه گر منطقه درعا بوده… می‌گفت به خاطر مهارتش معمولا طعمه‌های خارجی را که اسیر می‌شدند به اون می‌سپردند… از جمله از افغانستان، ایران، لبنان و… می‌گفت اول جسمشون را ادب می‌کردم بعدش هم با یاد دادن صحیح وضو و نماز به تربیت روح و ایمانشون می‌پرداختم… می‌گفت چون تحت تاثیر آموزش‌های مشرکانه بوده‌اند باید بهشون دین را آموزش بدیم… دینی که از اندیشه‌های جناب ابن تیمیه و رشید رضا(دو تن از بزرگان وهابیت) آموخته‌ایم… وقتی باهاش حرف می‌زدم احساس می‌کردم مرد عجیبی هست و با تمام مجاهدینی که تا حالا دیده بودم فرق داشت

 

صفحه ۲۳: سه چهار نفر فرار کرده‌اند… هیچ چیز مثل خبر فرار کردن مجاهدان در تخریب روحیه بقیه اثر منفی نداره… با اینکه موفقیت‌های بدی هم نداشتیم اما نمیدونم چرا خبر فرار این چند نفر خیلی پیچید… بنظرم دلیلی برای فرار وجود نداره جز فقدان ایمان به نابودی اسد… امروز بیشتر ورزش کردم و نماز خوندم.. چندان لذتی از نماز خوندنم نمی‌برم… نمی‌دونم چرا؟ اما مثل قبلا نیستم